یادداشت از عباس کیانی- پژوهشگر جهاددانشگاهی واحد اصفهان: شاید این جمله در نگاه نخست اغراقآمیز به نظر برسد، اما حاصل سالها همکاری با دستگاههای اجرایی، سازمانهای عمومی و بخش خصوصی است. هرچه تجربه بیشتری در اجرای پروژههای پژوهشی به دست میآید، نقش تعیینکننده کارفرما بیش از گذشته خود را نشان میدهد. کیفیت یک پژوهش، تنها به دانش و توانایی پژوهشگر وابسته نیست؛ بلکه به میزان زیادی به کیفیت کارفرمایی بستگی دارد که آن پژوهش را تعریف، هدایت و در نهایت از نتایج آن استفاده میکند.
سالهاست که درباره ارتقای توان علمی پژوهشگران سخن میگوییم؛ درباره روش تحقیق، اعتبار علمی، تحلیل دادهها، انتشار مقاله و اخلاق پژوهش. اما کمتر از خود پرسیدهایم که آیا کارفرمای پژوهش نیز به همان اندازه برای ایفای نقش خود آماده است؟ آیا مدیران و سازمانهایی که پژوهش سفارش میدهند، اصول سفارش یک پژوهش مؤثر را میدانند؟
به گمان من، امروز یکی از خلأهای جدی نظام پژوهش کشور، نبود سواد کارفرمایی پژوهش است.
سواد کارفرمایی، به معنای آشنایی مدیران و سازمانها با مهارتهایی است که بتوانند پژوهش را از یک فعالیت تشریفاتی به ابزاری برای تصمیمسازی تبدیل کنند. این سواد، الزاماً به معنای تسلط بر روش تحقیق یا آمار نیست؛ همانطور که یک بیمار برای مراجعه به پزشک لازم نیست پزشک باشد. اما همان بیمار باید بتواند درد خود را درست توصیف کند، سابقه بیماری را ارائه دهد، به درمان اعتماد کند و توصیههای پزشک را به کار گیرد. در پژوهش نیز کارفرما چنین نقشی دارد.

مسئله اول؛ ما اغلب موضوع سفارش میدهیم، نه مسئله
یکی از رایجترین آسیبهای نظام پژوهش، این است که پروژهها با یک عنوان آغاز میشوند، نه با یک مسئله. عناوینی همچون «بررسی وضعیت…»، «امکانسنجی…»، «مطالعه توسعه…» یا «تدوین برنامه…» فراوان دیده میشوند؛ اما وقتی وارد جلسات کارشناسی میشویم، مشخص میشود هنوز معلوم نیست قرار است کدام تصمیم مدیریتی با این پژوهش پشتیبانی شود.
در بسیاری از پروژهها، هفتههای نخست صرف آن میشود که اصلاً بفهمیم مسئله واقعی چیست؛ کاری که باید پیش از انتشار فراخوان و عقد قرارداد انجام شده باشد. اگر مسئله بهدرستی تعریف نشود، بهترین روشهای تحقیق نیز تنها به تولید اطلاعاتی منجر میشوند که الزاماً به درد تصمیمگیری نمیخورند.
مسئله دوم؛ پژوهش همچنان هزینه به شمار میرود، نه سرمایه
بودجه پژوهش در بسیاری از دستگاههای اجرایی، آخرین اولویت است. گویی پژوهش فعالیتی است که اگر پولی باقی ماند، سهمی هم به آن داده شود. این نگاه، ریشه بسیاری از مشکلات بعدی است. وقتی پژوهش هزینه تلقی شود، طبیعی است که بودجه آن کاهش یابد، زمان اجرای آن کوتاه شود، معیار انتخاب مجری به سمت کمترین قیمت برود و در نهایت انتظار تولید خروجیهای راهبردی نیز غیرواقعبینانه باشد. در حالی که در مدیریت نوین، پژوهش بخشی از هزینههای توسعه نیست؛ بلکه ابزاری برای کاهش هزینه تصمیمات اشتباه است. بسیاری از پروژههای عمرانی، سرمایهگذاریها و سیاستهایی که امروز با شکست مواجه شدهاند، اگر پیش از اجرا بر پایه یک مطالعه دقیق شکل میگرفتند، هرگز آن هزینههای سنگین را به کشور تحمیل نمیکردند.
مسئله سوم؛ کارفرما شریک پژوهش نیست
بسیاری از مدیران تصور میکنند نقش آنان با امضای قرارداد پایان مییابد و چند ماه بعد باید گزارش نهایی را تحویل بگیرند. در حالی که پژوهش، فرایندی تعاملی است. دسترسی به اطلاعات، معرفی ذینفعان، رفع موانع اداری، اصلاح مسیر مطالعه و حتی نقد یافتههای اولیه، همگی به حضور فعال کارفرما وابسته است.
کارفرمای منفعل، حتی اگر بهترین پژوهشگران را انتخاب کرده باشد، احتمال موفقیت پروژه را کاهش میدهد.
مسئله چهارم؛ پاسخ از پیش مشخص
بدترین اتفاق برای یک پژوهش آن است که نتیجه آن پیش از آغاز مطالعه تعیین شده باشد. گاه پژوهش تنها برای توجیه یک تصمیم از پیش اتخاذشده سفارش داده میشود. در چنین شرایطی، پژوهش دیگر ابزار کشف حقیقت نیست؛ بلکه به ابزاری برای مشروعیتبخشی به تصمیمات تبدیل میشود. کارفرمای حرفهای، برعکس، شجاعت شنیدن نتایجی را دارد که شاید برخلاف انتظارات اولیه او باشد. او میداند ارزش پژوهش در همین امکان اصلاح تصمیمها نهفته است.
اما سواد کارفرمایی پژوهش از چه مؤلفههایی تشکیل میشود؟
اگر بخواهیم این مفهوم را عملیاتی کنیم، میتوان دستکم هفت مؤلفه برای آن برشمرد:
- توانایی تشخیص مسئله واقعی از موضوع ظاهری
- شناخت ارزش اقتصادی و مدیریتی پژوهش
- انتخاب تیم پژوهشی بر اساس شایستگی، نه صرفاً قیمت پیشنهادی
- مشارکت فعال در طول اجرای پروژه
- فراهم کردن دسترسی به اطلاعات و ذینفعان
- پذیرش نتایج علمی، حتی اگر با پیشفرضهای سازمان متفاوت باشد.
- تبدیل یافتههای پژوهش به سیاست، برنامه و اقدام اجرایی
شاید بزرگترین ضعف نظام پژوهش ما این باشد که هنوز موفقیت را با تعداد پروژهها، تعداد قراردادها یا تعداد گزارشهای تولیدشده میسنجیم. در حالی که شاخص واقعی موفقیت، میزان تأثیر پژوهش بر تصمیمات مدیریتی است. اگر نتیجه یک پژوهش وارد فرایند سیاستگذاری، برنامهریزی یا اجرا نشود، حتی اگر از نظر علمی ارزشمند باشد، بخش مهمی از مأموریت خود را از دست داده است.
بنابراین به نظر میرسد، در ساختار و نظام پژوهشی خود، در کنار آموزش روش تحقیق به پژوهشگران، برای مدیران نیز باید دورههای «سواد کارفرمایی پژوهش» طراحی شود؛ دورههایی که به آنان بیاموزد چگونه مسئله را تعریف کنند، چگونه پژوهش را سفارش دهند، چگونه در اجرای آن شریک باشند و چگونه یافتهها را به تصمیم تبدیل کنند. زیرا حقیقت این است که پژوهش خوب، تنها محصول پژوهشگر خوب نیست. پژوهش خوب، حاصل گفتوگوی دو طرف است؛ پژوهشگری که دانش تولید میکند و کارفرمایی که میداند با آن دانش چه باید کرد.
و به همین دلیل است که اعتقاد دارم:
کارفرمای بلد، نه تنها نصف راه پژوهش، بلکه نیمی از کیفیت و اثربخشی آن است.



