یادداشت از شقایق نصیری- پژوهشگر جهاددانشگاهی اصفهان: شهرها در دوران معاصر، تنها مجموعهای از کالبدهای فیزیکی، خیابانها، بناها و شبکههای زیرساختی نیستند؛ بلکه ارگانیسمهای زندهای محسوب میشوند که شریانهای حیاتی آنها با جریان مداوم اطلاعات و دادهها میتپد. در شرایط صلح، دادههای شهری ابزاری برای مدیریت، توسعه، برنامهریزی کالبدی و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان هستند، اما با وقوع جنگ و بروز بحرانهای نظامی، ماهیت این دادهها دچار یک دگردیسی عمیق میشود، درواقع دادههای شهری از یک ابزار توسعه به یک سپر دفاعی و مؤلفهای تعیینکننده در حفظ بقای شهر و شهروندان تبدیل میگردند. در غبار جنگ، جایی که زیرساختهای فیزیکی به سرعت تخریب میشوند و الگوهای رفتاری جامعه دستخوش تغییرات ناگهانی و بنیادین میگردد، این اطلاعات و پایگاههای داده دقیق هستند که میتوانند از فروپاشی کامل سیستمهای حیاتی جلوگیری کنند.
یکی از مهمترین ارکان تابآوری شهری در برابر حملات نظامی، وجود یک زیرساخت دادههای مکانی (SDI) پویا، یکپارچه و فرایندمحور است. در دهههای گذشته، مدلهای دادهای در برنامهریزی شهری بیشتر محصولمحور بودند و غالباً به تولید نقشههای ثابت تقلیل مییافتند. اما در یک سناریوی جنگی و بحرانی، نیاز مبرمی به مدلهای فرایندمحور احساس میشود که بتوانند در لحظه، تغییرات کالبدی و عملکردی شهر را ثبت، پردازش و تحلیل کنند. زمانی که بخشهایی از شهر مورد هدف قرار میگیرد، نقشههای استاتیک کارایی خود را از دست میدهند. داشتن دادههای لحظهای از شبکههای ارتباطی، شریانهای مواصلاتی جایگزین، مسیرهای مسدود شده و تغییرات توپوگرافیک ناشی از تخریب، برای تصمیمگیری سریع نهادهای امدادی و دفاع مدنی حیاتی است. زیرساختهای داده مکانی این امکان را فراهم میآورند که اطلاعات لایهبندی شده (از شبکههای زیرزمینی تاسیسات گرفته تا توزیع کاربری اراضی) در یک پلتفرم واحد تجمیع شده و در کسری از ثانیه در اختیار تیمهای مدیریت بحران قرار گیرد.

در زمان جنگ، یکی از پیچیدهترین چالشهای مدیریت شهری، تخلیه اضطراری و هدایت جمعیت غیرنظامی به سمت مناطق امن است. بدون دسترسی به دادههای دقیق از ساختار دموگرافیک محلات مختلف، وضعیت ترافیکی شریانهای اصلی و ظرفیت خروجیهای شهر، هرگونه تلاش برای جابهجایی انبوه میتواند به یک فاجعه انسانی و هرجومرج کامل منجر شود. ترکیب دادههای جمعیتی با سیستمهای اطلاعات جغرافیایی به مدیران این امکان را میدهد که کریدورهای بشردوستانه را با کمترین میزان ریسک طراحی کنند.
همچنین در شرایطی که زنجیره تامین کالا و خدمات اساسی قطع میشود، تحلیل پویای اقتصاد سیاسی فضا اهمیت دوچندان مییابد. تغییر کاربریهای ناگهانی در بافت شهری، مانند تبدیل فضاهای تجاری به انبار کالاها یا تغییر نقش ساختمانهای تاریخی، مستلزم رصد دقیق دادههای فضایی است. تخصیص منابع، توزیع عادلانه اقلام امدادی، آب آشامیدنی، دارو و سوخت تنها در صورتی امکانپذیر است که بدانیم در هر لحظه، کدام محلات بیشترین تراکم جمعیتی و کمترین میزان دسترسی به منابع را دارند، این امر از شکلگیری فضاهای رانتی و اقتصاد سیاه در بستر بحران جلوگیری میکند.
شهرهای تاریخی مانند اصفهان حامل هویت تاریخی و فرهنگی یک ملت هستند. در شهرهایی با محلات تاریخی که دارای قدمت و ارزش میراثی بالایی هستند (همانند بافتهای پیرامونی بازارهای قدیمی)، دادههای شهری نقشی کلیدی در حفاظت از این بستر در برابر تخریبهای جنگ ایفا میکنند. مستندسازی دقیق لایههای تاریخی، بناهای ارزشمند و ساختار فضایی پیش از وقوع یا در حین بحران، به برنامهریزان نظامی و پدافند غیرعامل کمک میکند تا استراتژیهای دفاعی را به گونهای طراحی کنند که آسیب کالبدی به این مناطق به حداقل ممکن برسد. فراتر از آن، پس از پایان درگیریها، همین پایگاههای داده مبنای اصلی برای پروژههای بازآفرینی شهری خواهند بود. فرایند بازآفرینی پس از جنگ، بدون دسترسی به دادههای پیشین از مورفولوژی شهری و ساختار کاربری اراضی این محلات، به ایجاد فضاهایی بیهویت، گسسته از بستر تاریخی خود و فاقد حس مکان منجر خواهد شد. احیای شهر نیازمند بازسازی کالبدی است که ریشه در دادههای اصیل شهری داشته باشد.
در کنار دادههای کمی و کالبدی، نقش دادههای کیفی در ایام جنگ اغلب نادیده گرفته میشود. فهم اینکه شهروندان چگونه با فضای بمبارانشده یا در معرض تهدید ارتباط برقرار میکنند و درک تغییرات ادراک و کنش آنها، نیازمند ابزارهایی چون تحلیل روایت است. جمعآوری و تحلیل روایتهای شهروندان از درک فضای شهری در زمان بحران، به برنامهریزان نشان میدهد که کدام فضاهای عمومی حس امنیت بیشتری را القا میکنند و شبکههای اجتماعی در کدام محلات به عنوان یک ضربهگیر روانشناختی عمل میکنند. این دادههای کیفی و روایتمحور، مکمل حیاتی برای دادههای سخت کالبدی در برنامهریزیهای واکنش سریع و بازسازیهای آتی هستند.
در بُعد امداد و نجات، دادههای شهری تعیینکننده مرز میان مرگ و زندگیاند. هنگام وقوع حملات، سیستمهای اورژانس و اطفای حریق باید با دقت محاسباتی به محل اعزام شوند. داشتن دادههای سهبعدی از تراکم ساختمانها، نوع مصالح، ارتفاع بناها و هندسه شبکه معابر (بهویژه در بافتهای فرسوده و ریزدانه)، زمان طلایی امدادرسانی را به شدت کاهش میدهد. اطلاع از محل دقیق زیرساختهای خطرآفرین شهری مانند ایستگاههای سوخت، انبارهای مواد شیمیایی و تاسیسات صنعتی در مجاورت بافتهای مسکونی، به نیروهای واکنش سریع کمک میکند تا از وقوع بحرانهای ثانویه و آتشسوزیهای زنجیرهای پیشگیری کنند.
در انتها میتوان استدلال کرد که در عصر حاضر، کور شدن جریان دادهها در یک شهرِ درگیرِ جنگ، به معنای تسلیم شدن زودهنگام آن است. دادههای شهری، اعم از کمی، کیفی، کالبدی و اجتماعی، در ایام جنگ همچون سیستم عصبی یک ارگانیسم عمل میکنند که سیگنالهای آسیب و نیاز را به مرکز فرماندهی ارسال کرده و واکنشهای حیاتی را سازماندهی میکنند. فقدان این دادهها، مدیریت بحران را در تاریکی مطلق رها میسازد و تصمیمگیریها را از رویکردهای مبتنی بر شواهد به واکنشهای پراکنده و کورکورانه تقلیل میدهد. ایجاد پایگاههای داده مکانمحورِ یکپارچه، گذر از مدلهای دادهای ایستا به سیستمهای فرایندمحور و توجه همزمان به بازآفرینی هویتی و کالبدی، یک ضرورت انکارناپذیر در دکترین پدافند غیرعامل است. شهری که دادهها، ساختار فضایی و روایتهای درونی خود را نشناسد، توانایی خود را برای دفاع و احیای مجدد از دست داده است.



