10 خرداد 1405

آغاز راهی تازه؛ کمدی_انتقادی

10 خرداد 1405

سمیرا قاسمی

یادداشت از حمیدرضا حیدری‌صفت، دبیر کانون اصفهان‌شناسی و مشاهیر قوس: با رشد و توسعه‌ تئاتر در اصفهان، در بین تماشاگران این برنامه‌ها نیز شور و شوقی ایجاد شده بود. برخی از این مخاطبان چندان مجذوب این هنر بودند که می‌خواستند آن‌چه در توان و امکان دارند در جهت ارتقای این هنر به‌کار بندند و به‌نوعی خود را در بالندگی آن سهیم کنند. مهدی روشن‌ضمیر، صاحب باشگاه ورزشی اُلمپ (در چهارباغ عباسی، محدوده‌ پشت هتل جهان) که یکی از علاقمندان پر و پا قرص تئاتر بود به این فکر افتاد که قسمتی از باشگاه اُلمپ را به‌ برگزاری برنامه‌های تئاتر اختصاص دهد.

از طرف دیگر، ناصر فرهمند، جوانی پرشور و علاقمند به تئاتر، که در زمینه‌ هنرهای نمایشی دست به‌تجربه‌ورزی زده بود و آشنایی قابل توجهی نسبت به تئاتر مدرن و اروپایی داشت، در تلاش برای ایجاد یک‌ گروه تئاتر بوده و به‌دنبال یک مکان ثابت برای تمرین و اجرای نمایش می‌گشت.

روشن‌ضمیر، پیشنهاد برگزاری برنامه‌ها را در سالن اُلمپ با فرهمند مطرح کرد و این‌گونه شد که تئاتر اُلمپ با مالکیت و مدیریت مالی روشن‌ضمیر و مدیریت هنری فرهمند آغاز به‌کار کرد.

به موازات جریان رسمی تئاتر، در مدارس نیز تبِ تئاتر داغ بود. دبیرستان‌های سعدی و ادب از جمله مدارسی بودند که برگزاری تئاتر (چه به‌صورت دانش‌آموزی و چه دعوت از گروه‌های حرفه‌ای) در آن‌ها جدی گرفته می‌شد و نه‌تنها دانش‌آموزان راغب به برگزاری و بازی در نمایش‌ها بودند، بلکه خود اولیای مدرسه نیز همدلی و همراهی خود را دریغ نمی‌داشتند.

علی‌اصغر جهان‌شاه از فرهنگیان خوش‌نام اصفهان بود که ضمن تدریس ریاضیات در مدارس، بازیگری در تئاتر را (در همکاری با گروه‌های تئاتر فعال آن زمان) در کنار شغل اصلی خود، دنبال می‌نمود و از این رو گروه‌های فعال تئاتر را برای برگزاری برنامه به‌مدرسه دعوت می‌کرد. این برنامه‌ها که با حضور چهره‌های مطرح تئاتر آن روزگار چون ناصر فرهمند، محمدمیرزا رفیعی (آقاجون رفیعی)، مرتضی دُخانی، رشتی‌زاده و… اجرا می‌شد، برای دانش‌آموزان جذابیتی دوچندان داشت و انگیزه‌ای در نهادشان برای پرداختن جدی‌تر به این هنر به‌وجود می‌آورد.

حالا دانش‌آموزان هم در مدرسه تئاتر را جدی‌تر دنبال می‌کردند. «خلیفه‌ یک‌روزه» در سالن دبیرستان سعدی، با همکاری دانش‌آموزان، به‌روی صحنه آمد و مورد استقبال واقع شد. کادر مدرسه نیز آن دسته از دانش‌آموزانی را که در این حوزه مستعد بودند، شناسایی کرده و مورد راهنمایی قرار می‌دادند. البته این موضوع در بین تمامی مدارس آن‌زمان عمومیت نداشت و ای‌بسا دانش‌آموزی که در زمینه‌ تئاتر توانمندی‌ای هم از خود نشان می‌داد مورد تنبیه و تقبیح هم قرار می‌گرفت. اما در دبیرستان ادب که افرادی چون بدرالدین کتابی، حسین عُریضی و علی‌اصغر جهان‌شاه از مسئولین و معلمانش بودند به این موضوعات فرهنگی بها داده می‌شد.

رضا ارحام‌صدر یکی از همین دانش‌آموزانی بود که استعدادش در مدرسه توسط مرحوم جهان‌شاه شناخته شد و با راهنمایی‌های ایشان و سایر بزرگان تئاتر اصفهان پرورش یافت تا جایی که به‌‌عنوان یکی از ارکان تئاتر اصفهان در کشور شناخته شد.

ناصر فرهمند که آن زمان به‌نوعی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین چهره‌های هنرهای نمایشی اصفهان بود به‌فکر ایجاد یک‌گروه منسجم تئاتر افتاد. از این رو به‌جمع‌آوریِ افرادی که ذوقِ کارِ هنری و فعالیت‌های گروهی را داشته باشند مبادرت ورزید. در این گروه هم از جوانان و هم از چهره‌های باتجربه‌تر یاری گرفت.

محمدعلی کازرونی که یکی از متمولین اصفهان بود، قطعه زمینی در چهارباغ عباسی(در کوچه‌ سینما سپاهان فعلی) برای برپایی سالن تئاتر در اختیار گروه قرار داد و ارحام‌صدر نیز این موضوع را با پسر عمویش، علی صدری، در میان نهاده او را متقاعد کرد که در این‌کار (برپایی سالن نمایش تئاتر) شریک شود و هزینه‌ ساخت سالن را فراهم کند.

این‌چنین شد که «تئاتر سپاهان» (تماشاخانه‌ سپاهان) با مدیریت مالی علی صدری و مدیریت و سرپرستی هنریِ ناصر فرهمند، در نیمه‌ اول دهه ۲۰ شمسی، شروع به‌کار کرد.

نمایش‌نامه‌های اجرایی در این تماشاخانه بازه‌ گسترده‌ای را شامل می‌شد؛ آثار ایرانی، ترجمه‌های خارجی، کمدی، حماسی، تراژدی و… از انواع ژانرهای نمایش‌نامه در تئاتر سپاهان روی صحنه می‌رفت و مورد تشویق و استقبال تماشاگران قرار می‌گرفت.

اما نمایش‌های «کمدی» از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند، تاجایی که مردم بعضاً دیالوگ‌ها و حرکات هنرپیشه‌ها را در خاطر حفظ (و هنوز هم بعد از گذشت دهه‌ها از آن روزگار، هنوز عده‌ای به‌خاطرشان مانده) و برای یک‌دیگر نقل می‌کردند. حتی بسیاری از تکه‌کلام‌ها به «قولِ معروف» و «مَثَل» تبدیل شد و مردم در مواقع مقتضی از آن عبارات استفاده می‌کردند.

ناصر فرهمند با مجموعه نمایش‌های «حاج عبدالغفار» (که هر سری در یک مکان و موقعیت مختلف بود- مثلاً حاج عبدالغفار در مریخ، حاج عبدالغفار در تهران و…) موج تازه‌ای از انواع کمدی را در برنامه‌های نمایشی اصفهان به‌اجرا می‌گذاشت و ارحام‌صدر که معمولاً نقش‌های نوکر یا باغ‌بان و… را بازی می‌کرد، به‌سبب آمیختگی با جامعه و زیست اجتماعی خود، در شخصیت‌پردازی مهارتی خاص داشت و هم‌چنین به‌دلیل موقعیت شغلی‌اش (کار در بیمه‌ ایران) از درد و رنج و گرفتاری‌های مردم آگاهی داشت و آن‌ها را با زبان طنز بر روی صحنه بیان می‌کرد.

از این رو به‌فکر افتاد از نمایش‌های کمدی (که حالا مورد توجه آحاد جامعه قرار داشت) به‌منظورِ بیان مشکلات و تنگناهای زندگی مردم و تلاش در جهتِ بهبود یا رفع آن نابسامانی‌ها استفاده کند. برای او صحنه‌ تئاتر فقط یک مکانِ اجرای برنامه نبود، به‌تریبونی می‌مانست که وی برای واکاوی ناهنجاری‌ها و ناملایمات اجتماعی و البته اصلاحِ آن‌ها بهره می‌جست.

در این بخش به‌بازنشر قسمتی از مصاحبه‌ رضا ارحام‌صدر با ناصر کوشان (چاپ شده در کتابِ تاریخ تئاتر اصفهان؛ با نگاهی به‌زندگی رضا ارحام‌صدر- نشر افراز- ۱۳۹۹) و نظر او در رابطه با بیان مشکلات و طرحِ مسائل اجتماعی در نمایش‌ها می‌پردازیم:

«-یک‌شب، آخرهای شب بود با ناصر فرهمند می‌رفتیم خانه. خانه‌ ما پاقلعه بود، منزل فرهمند پشت مطبخ، میدان نقش‌جهان بود. آن شب، شبِ مهتابی بود و وسطِ راه گفتم:

استاد، امشب ازت یک سوالی دارم.

گفت: بگو.

گفتم: آیا ما مزه بندازیم؟

گفت: نه، مزه بنداز نیستیم.

گفتم: دلقکیم لابد! یا دلقکِ دربار.

گفت: هیچ‌کدام از این‌ها نیستیم. ما برای مردم خنده و شادی ایجاد می‌کنیم.

گفتم: استاد، فکر می‌کنی این کافی باشه؟

گفت: ارحام؛ یک چیزی به‌مغزت رسیده، نمی‌تونی حالیم کنی.

گفتم: می‌خواهم بگم ضمن این‌که ما مزه‌پرانی می‌کنیم، لطیفه‌ای می‌گیم و مردم می‌خندند، باید یک نتیجه‌ای هم کفِ دست‌شان بگذاریم.

گفت: باز هم یک چیزی می‌خواهی بگی و نمی‌توانی حالیم کنی.

گفتم: می‌خواهم بگم ما باید یک خرده‌ای هم انتقاد بکنیم…

و این‌گونه کارِ «کمدی-انتقادی» ما از این تاریخ شروع شد.

ما ضمن این‌که مردم را می‌خنداندیم، دردهای دل‌شان را هم به‌صورت طنز بیان می‌کردیم…»

این یادداشت‌ها ادامه دارد…

مطالب مرتبط