یادداشت از عباس کیانی، پژوهشگر جهاددانشگاهی اصفهان: در میان دوگانههایی که برای زایندهرود مطرح است، همچون پُرآب یا خشک، فرصت یا تهدید؛ اولین دوگانهای که به ذهن من خطور میکند، «گسست–پیوند» است. همواره این سؤال برای من مطرح بوده که آیا محوری همچون زایندهرود به گسست فضایی و اجتماعی دامن زده یا خود عاملی برای پیوند و انسجام بوده است؟ شاید در نگاه نخست، این پرسش سادهانگارانه به نظر برسد، اما مروری تحلیلی بر آن میتواند چشماندازی تازه برای فهم جایگاه این رودخانه در نظام فضایی و فرهنگی استان فراهم کند. بنابراین فرض را بر این میگذارم که: زایندهرود؛ محور انسجامبخش [گردشگری] استان
در ادبیات شهرسازی، مفهوم گسست (Segregation) تنها به معنای جدایی کالبدی نیست، بلکه در ترکیب با پیشوند socio-spatial (اجتماعی_فضایی)، به شرایطی اشاره دارد که در آن عوامل اجتماعی، اقتصادی و فضایی به شکل همزمان منجر به جدایی و ناپیوستگی در بستر شهر میشوند. نمونه تاریخیِ بارز آن، پروژه «شبکه بزرگراههای میانایالتی آمریکا» در دهه ۱۹۵۰ میلادی است که در دوران آیزنهاور اجرا شد؛ پروژهای که اگرچه نماد پیشرفت و مدرنیته بود، اما با عبور از قلب محلههای شهری موجب فروپاشی انسجام اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از شهرهای آمریکا شد.
شاید زایندهرود بهعنوان عنصری خطی واجد همان پتانسیل گسست فضایی تلقی شود؛ اما در واقعیت، این رودخانه مسیر معکوس را پیموده است. زایندهرود نهتنها عامل جدایی نیست، بلکه در طول تاریخ، مهمترین پیونددهندهی پهنههای زیستی، فرهنگی و اقتصادی در مرکز ایران بوده است. برخلاف بزرگراههای مصنوعی، رودخانه زایندهرود یک پدیده طبیعی و تمدنساز است.
اگر نقشههای تاریخی را مرور کنیم، خواهیم دید که هسته اولیه شهر اصفهان در بخش شمالی رودخانه شکل گرفته است. همانگونه که استاد سیروس شفقی در کتاب «جغرافیای اصفهان» اشاره میکند. علت اصلی این تمرکز، خاک مناسبتر و شیب متعادلتر این بخش نسبت به بخش جنوبی رودخانه بوده است. بنابراین تصور عمومی که زایندهرود شهر را به دو نیمه جدا تقسیم کرده، در بنیان تاریخی خود نادرست است. با گذشت زمان و رشد جمعیت، توسعه به ناچار به سمت جنوب نیز گسترش یافت. از این منظر، زایندهرود نه عامل تفکیک بلکه محور سازماندهنده توسعه شهری بوده است.

نقش زایندهرود تنها در کالبد شهر خلاصه نمیشود. از منظر فرهنگی و هویتی، این رودخانه در حافظه ایرانیان، فراتر از یک پدیده طبیعی است. زایندهرود، شریان زندهای است که قرنها حیات، معنا و انسجام را در کالبد اصفهان جاری کرده است. مسیری که سکونتگاهها، باغها، پلها، کاروانسراها و شهرها را به هم پیوند داده و مصداقی روشن از spatial connectivity یا «پیوستگی فضایی» در تاریخ ایران است.
در همین بستر تاریخی است که حافظ شیرازی، میسراید: «اگرچه زندهرود آبِ حیات است *** ولی شیراز ما از اصفهان به»
این بیت، نهتنها جلوهای از ذوق شاعرانه است، بلکه بازتابی از جایگاه فرهنگی زایندهرود در حافظه ملی ما دارد. رودخانهای که در ذهن ایرانیان، نماد آبادانی، فرهیختگی و زیستپذیری است؛ رودی که نام آن در ادبیات فارسی، همردیف مفاهیم حیات، پیوند و روشنایی قرار دارد.
با این حال، چنانکه در دو دهه اخیر شاهدیم، خشکی بستر رودخانه، اختلافات بیناستانی و ناتوانی در مدیریت یکپارچه منابع آبی، زایندهرود را از محور انسجام به محور منازعه بدل کرده است. بحران آب، نهفقط محیط زیست و اقتصاد منطقه را، بلکه تصویر ذهنی و هویت جمعی مردم را نیز تحتتأثیر قرار داده است. در واقع، «گسست» در اینجا از سطح کالبد به سطح فرهنگی و عاطفی رسیده؛ مردمی که روزگاری در کنار رود جشن میگرفتند، امروز در حاشیهی بستر خشک آن، خاطرات ازدسترفته را مرور میکنند.
با اینهمه، در دل هر بحران، بذر بازآفرینی نهفته است. بازآفرینی زایندهرود، صرفاً به معنای بازگرداندن آب نیست، بلکه بازگرداندن «معنا»ست. این رود میتواند بار دیگر به عنوان کریدور فرهنگی و آزمایشگاه حکمرانی یکپارچه گردشگری تعریف شود؛ فضایی که در آن، همزیستی میان توسعه گردشگری، حفاظت محیطی و احیای اجتماعی تحقق مییابد.
احیای گردشگری در مسیر زایندهرود، از سرچشمه تا تالاب، فرصتی برای اتصال گردشگری شهری، روستایی و اکولوژیک در یک نظام پیوسته است. این مسیر میتواند بستری برای شکلگیری همکاریهای بینشهری، همافزایی میان نهادهای محلی و ارتقای آگاهی عمومی نسبت به ارزشهای فرهنگی_زیستمحیطی باشد.
در نهایت، گفتوگو درباره زایندهرود، گفتوگو درباره دیالکتیک توسعه و حفاظت است. دیالکتیکی که در آن، هدف نه حذف یکی به نفع دیگری، بلکه رسیدن به همزیستی خلاق میان پیشرفت و پایداری است. زایندهرود میتواند بستر این گفتوگو باشد؛ بستری برای بازسازی انسجام فرهنگی، بازتعریف هویت اصفهان و خلق مدلی تازه از حکمرانی مشارکتی در گردشگری.
از گسست تا پیوند، از منازعه تا همآفرینی و از بحران تا امید. این همان مسیر بازآفرینی زایندهرود است؛ مسیری که از دل خشکی میگذرد تا به زندگی بازگردد.



