یادداشت از حمیدرضا حیدری صفت، دبیر کانون اصفهان شناسی و مشاهیر قوس: نام اصفهان با معماری و ابنیه تاریخی، با مساجد و کاروانسراها، با پلها و آبانبارها، با تکیهها و گذرها و چهارسوها پیوندی عمیق دارد. بهگونهای که بعضا نام اصفهان را با هرکدام از موارد نامبرده، مراعات نظیر میدانند؛ که هر یک یادآور دیگریست.
در نگاه به اصفهان، بهعنوان یک «جهانشهر» با این پیششرط که المانهای تاریخی و فرهنگی آن در گذر تندباد حادثهها، بیش و کم، حفظ شده و آن وجوه معرفتی و هویت فرهنگی که در روزگاران گذشته این شهر را از سایر بلاد همعصر خود ممتاز و متمایز میگرداندهاست، همچنان، با اندکی اغماض، قابل ردیابیست، این شهر همچنان کیفیت روزگار درخشان خود را حفظ کرده است.
بدیهیست که نمیتوان جریان جبری تاریخ و پوستاندازی روشها، نگرشها، مسلکها و… و در یک کلام «جهانی مادی» را سد شد اما «محوریت اندیشه» از نظرگاه هویتشناختی نمیگذارد که ما، مردمان هر دوره و زمان، به کلی از اندوختهها و مایههای گذشته خود جدا شویم و آنها را به فراموشی بسپاریم. گو اینکه سرمایه حقیقی بشر، علوم و معارف و فرهنگیست که از پیشینیاناش بهامانت نگه میدارد.
این اندیشه هویتگرا، که ضمن نگاه به آینده، گذشته را ارج مینهد و در پی نکوداشت آن در هر مقیاس که تواناییاش را داشته باشد از کوشش باز نمینشیند، در طول تاریخِ پر فراز و نشیبِ کشورمان محرکِ زنان و مردانی در جهت حفظ و نگهداری، شناسایی و شناساندن، تحلیل و پژوهش، مرمت و بازسازی و کاوش در عرصه میراث ماندگاری که به ما رسیده، بوده است و فرزندان ایرانزمین عاشقانه در پی پاسداری از این رهآوردهای تاریخی از هیچ مجاهدتی دریغ نداشتهاند.
اگر پُلی شکستگی پیدا کرد، اگر کاشی مسجدی فروریخت، اگر گذری متروک ماند؛ همیشه افرادی بودهاند که خلاف مسیر غالب حرکت کردهاند، اسیر زرق و برق جهان پیرامون خود و بازار سوداگریها نشدهاند و زندگیِ خود را وقف رسیدگی به این نمادهای هویتی نمودهاند.
در شهر اصفهان زیاد میتوان چنین افرادی با روحیه ایثارگرانه را سراغ گرفت، هنرمندان و فرهنگدوستانی چون نصرالله رفائیل، عبدالغفار مصدقزاده، غلامحسین سنِمار و… که گرچه در زمان حیات خود بهرهای از مال دنیا و توجه متولیان امر (آنچنان که شایسته ایشان بود) نبردند اما نامشان بر تارک فرهنگ و هنر ایران هماره درخشان است و سند این گفته همین نوشتار است که امروز، پس از گذشت نزدیک پنجاه سال از درگذشت یکی از همین ایثارگرانِ فرهنگی، به گرامیداشت یاد و خاطره او خواهد پرداخت.

حسین معارفی (معتمدی) معمار، بهسال ۱۲۷۲ در خانوادهای معمارپیشه، که هم پدرش و هم داییهایش بهاین کار مشغول بودند، در جرقویه اصفهان دیده بهجهان گشود. از همان اوان کودکی همراه و دستیارِ پدر بود و بهجای بازی و شیطنتهای کودکانه سر و کارش با متر و تراز و خشت و ساروج افتاد.
حسین که از کودکی با ساختن و ساختمان و معماری انیس و جلیس بود در سن ۲۸ سالگی ترک دیار کرده، به خوزستان رفت و چندسالی آنجا بهفعالیت و کسب تجربه از استادکارهای آن نواحی پرداخت. پس از بازگشت به اصفهان، کاری به او واگذار شد که برای جوان سیساله آن روز کاری بزرگ و پرخطری محسوب میشد که علاوه بر مهارت و حذاقت در فن معماری، جسارت و تهوری خاص میطلبید.
مرمت منارجنبان اصفهان، این یادگار دوران ایلخانی، از بناهای منحصربهفرد و پیچیده هنر معماریست که همواره حیرت بازدیدکنندگان را در پیداشت و کمال هنر ایرانی در آن هویداست، یک چالش برای هنرمندان این حوزه بود. به این جهت برای اولینبار دو مناره تا کف بام برداشته شد و پس از مرمت آنها را بهجای خود نصب کردند.
جماعت معمار و اداره باستانشناسی اصفهان از این مهارت و چیرگی معارفی جوان بهحیرت آمدند. بنایی چون منارجنبان که بهسختی کسی زیر بار دستبردن در آن میرفت، حالا یک جوان سی ساله این چنین عملی را برای چنین بنایی برای نخستین بار با موفقیت بهانجام میرساند. طبیعتا این کار حسن شهرتی کمنظیر برای وی بههمراه داشت. حالا دیگر حسین معمار یک نام قابل اعتماد در بین معماران و بنّاهای معروف اصفهان شده بود؛ کسی که ناممکنها با وجود او، با اندیشه و دستان پرتوان او ممکن است.
پس از کامیابی معارفی در مرمت منارجنبان، روسای اداره معارف اصفهان از معارفی دعوت کردند تا تعمیر مدارس علمیه اصفهان را عهدهدار شود. همکاری او با اداره معارف آنقدر طولانی و پیوسته بود که نامِ خانوادگی معارفی را بههمین دلیل برگزید.
با تأسیس اداره عتیقیات در سال ۱۳۰۹، معارفی نیز یکی از اعضای ثابت و رسمی آن اداره در اصفهان شد و بدین ترتیب در راستای مرمت و بازسازی ابنیه در سایر شهرهای ایران هم فعالیت خود را دنبال کرد؛ اماکنی چون مسجد جامع اشترجان، بقعهی پیر بکران، مسجد جامع اردستان، گنبد سلطانیه زنجان، مسجد جامع نائین و… حاصل فعالیتهای معارفیست.
آوازه شهرت استاد معارفی به خارج مرزهای ایران هم کشید تا جایی که برای بازبینی ایوان مدائن بهجهت مرمت از ایشان دعوت کردند تا در راس هیئتی به عراق سفر کند اما در بین همه فعالیتهای استاد حسین معارفی، مرمت مسجد شاه عباس اصفهان از جایگاه ویژهای برخوردار است. چرا که علاوه بر مهندسی و تکنیک مرمتگری خاصی که در احیا این بنا بهکار رفته، عشقی در کار است که در ادامه متن به آن میپردازم.
برای مرمت مسجد شاه عباس، نخستین کار معارفی عبارت بود از نجات ایوان بزرگ جنوبی و گلدستههای آن دو شکاف بزرگ در ایوان ایجاد برگشته و منارهها حدود نیممتر، هر کدام به دو طرف متمایل شده بودند.
معارفی بنا را تا ارتفاع ۳۲ متری چوببست میکند، نخست کاشیهای روی کار را با دقت شمارهگذاری کرده، پیادهسازی میکند و سپس دو مناره را از بالا به یکدیگر بگسیل (بُگسِل) میکند تا از انحراف بیشتر جلوگیری شود و بتواند طاق وسط را برچیند و کلافکشی آهنی را انجام دهد.
استاد با قرار دادن تیرآهنهایی در دوطرف لنگه طاق، کارِ کلافکشی را انجام میدهد و آن را میبندد و سپس کاشیهای اصلی را که به کمک میخ ثابت میشد بر روی کار نصب میکند و کاشیهای فروافتاده با همان طرح و نقش و رنگ میسازد و بدونِ میخ روی کار میبرد و نصب میکند. این چنین است که ایوان جنوبی و گلدستههای آن از خطر انهدام نجات مییابد.
اما گذشت و بلندهمتی استاد معارفی اینجا عیان میشود که قسمت عمدهای از اعتبارات مورد نیاز برای اینکار از مرکز تامین نشد و هزینهی ارسالی تنها بهزحمت جوابگوی دستمزد کارگران بود. بههمین جهت کار تا مدتی متوقف میشود. عدهای به معارفی خرده میگیرند که این کار تو بیهوده است و جز خرج هیچ عایِدی نخواهد داشت. معارفی که بهکار خود و امکان اجرای ایدههایش ایمان داشت و با وضع موجود آبرو و اعتبار خود را در خطر حس میکرد، منزل مسکونی خود را میفروشد و بقیهی مخارج ایوان و گلدستهها را فراهم کرده، کار را بهپایان میرساند.
استاد حسین معارفی پس از عمری تلاش دلسوزانه برای میراث فرهنگی ایران و اصفهان، سرانجام بهسال ۱۳۵۴ چشم از جهان فروبست و در تخت فولاد اصفهان بهخاک سپرده شد.
بله، تمدن ایران به برکت وجود چنین افراد از سدِ اسکندر، تازیان، مغولها و افغانها گذشت و ایران امروز، این نگین انگشتری خاورمیانه همچنان درخشندگی خود را حفظ کرده و قطعا با وجود اخلاف معارفیها این درخشندگی روزافزون خواهد بود.
منابع:
_مصاحبه با استاد حسین معارفی: سازمان ملی حفاظت آثار باستانی شعبه اصفهان، ۱۳۵۴-۱۳۵۳.
_پرویز ورجاوند، «چگونه مسجد شاه از نابودی نجات یافت»، نشریه هنر و مردم، شماره ۱۶۴، ۱۳۵۵.
_پرویز ورجاوند، «نگاهی به پیشینه تعمیر برخی بناهای تاریخی اصفهان»، نشریه هنر و مردم، شماره ۱۷۵، ۱۳۵۵.
_عباس بهشتیان، «معماران هنرمند اصفهان»، مجله آگاهی نامه، شماره ۱۰، ۱۳۵۵.
_دانشنامه تخت فولاد.
_سید مهدی سجادی نائینی، «معماران و مرمتگران سنتی اصفهان»



