یادداشت از مبینا میرزایی، دبیر کانون کتاب روایت سایهها: در شرایط جنگی، تنها مبارزان این خاک، نظامیها نیستند و مردم نیز میتوانند به ایفای نقش بپردازند. در این بین، نویسندهها، روزنامهنگاران، معلمها، دانشجویان، هنرمندان، ورزشکاران و دیگر افراد جامعه هم در جبهه کاری خود تأثیرگذارند.
محسن چاوشی، از آن دسته هنرمندانی است که در مواقع ضروری، بهجا و بهموقع وارد میشود و هیچگاه به خاطر محبوبیت کوتاهمدت، از اعتقادات خود دست نمیکشد.
چاوشی سالهاست که در بازار موسیقی ایران فعالیت میکند، همسن و سالهای من شاید او را با فیلم سنتوری شناخته باشند، او بعدها با قطعههای موسیقی در سریال شهرزاد به سرعت محبوب شد و شاید دروغ نباشد اگر بگوییم که در چند سال اخیر، برخی از آثار سینمایی و نمایش خانگی بخش عمدهای از محبوبیت خود را مدیون این خواننده مردمی هستند!
از طرفی تلاشهای چند ساله او برای آزادسازی زندانیان و کمک به نیازمندان، باعث شده تا چاوشی پایگاه مردمی بسیاری پیدا کند.
اکنون محسن چاوشی محبوبیت فراوانی میان مردم ایران پیدا کرده و شاید اگر هر کس دیگری جای او بود سعی میکرد با حضور در میان قشر خاکستری جامعه، خود را همچنان محبوب نگه دارد اما چاوشی همیشه به موقع به داد مردم میرسد.
هنگام سوگ، هنگام شادی و سرور، هنگام عزاداری، هنگام عبادت، هنگام جنگ و هر زمانی که فکرش را بکنید میتوان به صدای محسن چاوشی پناه برد. او در بحبوحه جنگ رمضان نیز مانند جنگ 12 روزه از هنرش استفاده کرد و نشان داد که علاج در وطن است.
پشت به ساحت وطن، در التماس اهرمن
محسن چاوشی خود را «وسط» نامید، این وسط جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند! اما از نظرمن، او «وسط» نیست. چاوشی جای خود را به خوبی مشخص کرده؛ او طرف حق است! محسن چاوشی به خوبی میداند که وطنپرست حقیقی هرگز خواستار تجاوز نظامی به مام میهن نیست!
حالا که بی.بی.سی هم تائید کرده حمله به دبستان میناب و شهادت کودکان بیگناه کار آمریکا بوده، میفهمیم که در موشکهای هیچ کشور خارجی، هدیه و کمکی برای آزادی وجود ندارد!
بیا کمک رسیده آه، سنگدلان رو سیاه
مردم علاج در وطن است و دنیا فقط لب و دهن است!
این جنگ جنگ تن به تن است…
حالا حق و باطل به خوبی مشخص شده، یک طرف آدمخواران جزیره اپستین و یک طرف کودکان بیگناهی که صبح با بوسه مادرانشان روانه مدرسه شدند و نزدیکهای ظهر به شهادت رسیدند…
صبر چگونه می کنی، بر این همه جفا علی؟
کاش صبر را از مولا یاد میگرفتیم! امیرالمومنین از بهترین الگوهای انسانی است و ما مفتخریم که مرید او هستیم اما کاش میدانستیم که حضرت علی(ع) چگونه خیانت را تاب آورد؟ چگونه تحمل کرد که حق بر مردم عیان باشد و به سمت باطل بروند؟ چاه چگونه این همه درد را شنید و نترکید؟
بکش غم کشنده را، مبر ز یاد خنده را!
به قول محسن چاوشی: «میان دشمن و وطن، ننگ بر آن که شک کند» شاید غمانگیزترین حالت وطن، خیانت فرزندان به مام میهن است. اینکه قاتل کودکانمان را عمو بنامیم و به دنبال آزادی از دستان کسی باشیم که تنها به دنبال گسترش مستعمرات خود است.
فکر نکن چه میشود؟ خدا بس است بنده را!
آقای چاوشی، من به شجاعتتان غبطه میخورم! شما میدانید که «تعز من تشاء و تذل من تشاء» یعنی عزت و ذلت تنها دست خداست و در تمام شرایط، تنها خدا برای بندهاش کافیست.
خداوند نگهدارتان باشد…



