31 اردیبهشت 1405

امکان‌های رشد روان

15 فروردین 1405

سمیرا قاسمی

تا اینجا با دفاع‌هایی آشنا شدیم که در بحران، به کمک ما می‌آیند و گاهی هم گران تمام می‌شوند. حالا سوال اصلی اینجاست: «آیا می‌شود در همان شرایط سخت از ابزارهای دفاعی سالم‌تری استفاده کرد؟» جواب این است: بله اما نه به زور. مکانیزم‌های بالغانه از هوا نمی‌آیند. آن‌ها در شرایط خاصی رشد می‌کنند و قبل از هر چیز این سه شرط است که خیلی‌ها نادیده می‌گیرند:

شرط اول: باید آرام شوی
سیستم عصبی که در حالت بقاست نمی‌تواند یاد بگیرد. مکانیزم‌های بالغانه نیازمند پنجره تحمل هستند. وقتی فرد در اوج بحران است، زمان مناسبی برای رشد مکانیزم‌های جدید نیست. اول باید آرام شد؛ این شرط است نه هدف.
یعنی اگر الان در اوج اضطراب یا بحران هستی، انتظار نداشته باش که بتوانی بالغانه رفتار کنی. این انتظار خودش یک فشار اضافه است. اول باید به پنجره تحمل برگردی و بعد رشد ممکن می‌شود.

شرط دوم: باید الگوهایت را ببینی
نمی‌توان الگویی را تغییر داد که نمی‌بینیم. تشخیص الگوهای ناکارآمد بدون قضاوت نیز اولین گام است.
مثال: اگر ندانی که هر بار استرس می‌گیری، سراغ کار بیشتر می‌روی، نمی‌توانی این الگو را تغییر دهی. دیدن، بدون قضاوت، کلید است.

شرط سوم: تحول در لحظه‌های کوچک اتفاق می‌افتد
تحول روان‌شناختی، معمولا یک تصمیم بزرگ نیست. یک سری لحظه‌های کوچک است. نه یک روز روشنگری و نه یک تصمیم انقلابی؛ فقط لحظه‌های کوچک تکرار شونده.

هفت ابزار بالغانه برای دفاع روان

ابزار اول: والایش، تبدیل رنج به خلق
والایش، فرایندی‌ست که در آن انرژی هیجانات دشوار مثل خشم، غم، ترس و درماندگی، به فعالیتی سازنده و اجتماعی ارزشمند تبدیل می‌شوند. توجه کنید: تبدیل می‌شود نه انکار. هیجان، همچنان وجود دارد و فقط کانال بیانش عوض می‌شود.
این تفاوت مهم است؛ والایش یعنی رنجت را حذف نمی‌کنی، بلکه انرژی آن را به جای دیگری هدایت می‌کنی. ویکتور فرانکل در چنین شرایطی شروع به نوشتن کرد و گفت: این نوشتن مرا زنده نگه داشت.

آیا فرار در کار نوعی والایش نیست؟ خیر، تفاوت در آگاهی و کیفیت خروجی است. فرار در کار یعنی کار می‌کنی تا از هیجان فرار کنی و والایش واقعی، نوعی پردازش از طریق خلق است. کسی که یک شعر درباره از دست دادن می‌نویسد، دارد آن از دست دادن را با نوشتن پردازش می‌کند نه اینکه از آن فرار کند. تفاوت را حس می‌کنی؟ یکی از رنج فرار می‌کند و دیگری از رنج عبور می‌کند.

ابزار دوم: طنز، خندیدن بدون انکار
طنز به عنوان مکانیزم دفاعی بالغانه، توانایی دیدن جنبه‌های عجیب، پارادوکسیکال یا ناسازگار یک موقعیت دردناک است، بدون نادیده گرفتن درد آن. فروید، طنز را بالاترین فرایند دفاعی می‌داند، چون ایگو از رنج فاصله می‌گیرد، بدون اینکه واقعیت را انکار کند.
مثال: دو نفر در صف نان در شهر محاصره شده ایستاده‌اند. یکی می‌گوید: خوبه که رژیم گرفتیم وگرنه این صفا اذیتمون می‌کرد. همه می‌خندند. درد هست، واقعیت هست اما یک لحظه نفس کشیدند. این با کسی که می‌گوید اصلا مشکلی نیست و همه چیز خوب است فرق دارد.

ابزار سوم: نوع‌دوستی، کمک کردن از سر انتخاب
نوع‌دوستی بالغانه با از خودگذشتگی اجباری متفاوت است؛ در اولی کمک به دیگران معنا و رضایت واقعی ایجاد می‌کند و در دومی کمک‌رسانی وسیله‌ای برای فرار از نیازهای خود است. از خودت بپرس وقتی به دیگران کمک می‌کنی از سر ترس است یا انتخاب؟
مثال: دو پرستار در بیمارستان جنگی کار می‌کنند. پرستار اول هر روز می‌آید و خسته است، ولی وقتی بیمار بهتر می‌شود رضایت واقعی را حس می‌کند. می‌داند چرا اینجاست و گاهی هم می‌گوید: دیگر نمی‌توانم باید استراحت کنم.
پرستار دوم نمی‌تواند نه بگوید. اگر استراحت کند احساس گناه می‌کند. کمک می‌کند اما درونش خالی‌ست. این فرار از احساس بی‌ارزشی‌ست.

ابزار چهارم: همانند سازی ترمیمی، الگو پیدا کردن
این یکی از جالب‌ترین مکانیزم‌های فصل پنجم است: نوع بالغانه این مکانیزم همانندسازی ترمیمی است. همانند شدن با شخصیت‌هایی که در شرایط مشابه با تمامیت اخلاقی و انسانی زندگی کرده‌اند. در دل فاجعه انسان‌ها به الگوها نیاز دارند که نشان دهند ممکن است در این شرایط بشود انسان ماند.
ویکتور فرانکل و نلسون ماندلا، به عنوان نمونه‌هایی واقعی و الگو به یادگار مانده‌اند. کسانی که در شرایط بسیار سخت نیز انسانیت‌شان را حفظ کردند.

ابزار پنجم: پیش‌بینی، آماده شدن بدون فاجعه سازی
پیش‌بینی در نقشه کتاب، ابزاری‌ست که به جای انکار واقعیت، یا قطبی سازی، به آدم کمک می‌کند با واقعیت کنار بیاید.
انکار: جنگ تموم می‌شه و همه‌چی درست می‌شه.
فاجعه سازی: همه‌چی نابود شده و هیچ‌وقت درست نمی‌شه.
پیش‌بینی بالغانه: احتمالا هفته آینده هم برق قطع می‌شه بهتره یه چراغ قوه آماده کنم.

ابزار ششم: فروکوبی آگاهانه، تعویق هوشمندانه
این یکی از مکانیزم‌هایی‌ست که اغلب با سرکوب اشتباه گرفته می‌شود. تفاوت اصلی در آگاهانه بودن آن است.
سرکوب: احساست را نمی‌بینی، نمی‌دانی کجاست، فقط ناپدید شده.
فروکوبی آگاهانه: الان وسط بحران هستم، می‌دانم که غمگینم اما الان وقتش نیست، بعدا با این احساس می‌نشینم. مثل یک پزشک اورژانس که در حین عمل گریه نمی‌کند اما بعد از شیفت می‌نشیند و احساساتش را پردازش می‌کند. او دارد از فروکوبی آگاهانه استفاده می‌کند؛ نه سرکوب و نه انکار، بلکه تعویق هوشمندانه.

ابزار هفتم: پیوند، تنها نماندن
در نقشه کتاب، پیوند، بارها به عنوان مسیر تحول ذکر شده. برای خشم جابه‌جا شده، برای فرسودگی همدلانه و برای انکار مزمن.
کسانی که در شرایط بسیار دشوار، رشد پس از تروما را تجربه کردند، حداقل یک رابطه حمایتگر واقعی داشتند. نه ده نفر و نه یک شبکه بزرگ اجتماعی؛ حداقل یک نفر.

رشد پس از تروما: نه اسطوره و نه اجبار
ریچارد تدسکی و لارنس کالهون، مفهوم رشد پس از تروما را معرفی کردند؛ تغییرات مثبتی که برخی افراد پس از گذر از تجربه‌های بسیار دشوار گزارش می‌دهند. این مفهوم گاه به شکلی ناخوشایند استفاده می‌شود. به صورت اجبار به بهبود؛ یعنی چه؟ یعنی کسی حق ندارد بگوید باید از این تجربه قوی‌تر بیرون بیایی. رشد پس از تروما یک امکان است نه یک وظیفه. بعضی‌ها رشد می‌کنند و بعضی‌ها فقط زنده‌ می‌مانند و هر دو کافی‌ست.

جمع‌بندی:

دفاع‌های بالغانه نه یک استاندارد اخلاقی هستند و نه یک دستورالعمل. آن‌ها ابزارهایی هستند که در شرایط مناسب رشد می‌کنند. اگر الان در اوج بحران هستی اول آرام شو، اگر الگوهایت را نمی‌بینی، اول ببین و اگر یک نفر را داری که واقعا کنارت باشد، آن را نگه‌دار؛ تحول در لحظه‌های کوچک اتفاق می‌افتد.

سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، می‌کوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود»  یاری کند. 
نخستین کتابی که بخش‌های آن، با این برچسب در شبکه‌های اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر می‌شود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روان‌شناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و فصل پنجم آن را خواندید.

پ.ن: تصویر این مطلب توسط محسن رضایی ثبت و در خبرگزاری ایرنا منتشر شده است.

مطالب مرتبط