یادداشت از حمیدرضا حیدریصفت، دبیر کانون اصفهانشناسی و مشاهیر قوس: دو مرکز اصلی تئاتر در شهر اصفهان ( تئاتر سپاهان و تئاتر اصفهان) روزگار فترت خود را طی میکردند.
تئاتر سپاهان از هم پاشید و اعضای گروه هر کدام بهسمت و سویی رفتند. گروه تماشاخانه اصفهان هم کجدار و مریز و با توسل بهنمایشهای سطح پائین و سرگرمیساز به کار خود ادامه داد تا در سال 1349 با مرگِ ناصر فرهمند چراغ این مرکز خاموش شد.
گروه تئاتر دیگری در دهه 40 در اصفهان شروع به فعالیت کرد که به «تئاتر فردوسی» (به تئاتر کارگران هم شهرت داشت) معروف بود. این تئاتر در خیابان طالقانی فعلی، ابتدای کوچه سرلت قرار داشت و چون در اتحادیه کارگران تشکیل شده بود، بهنام «تئاتر اتحادیه» هم شناخته میشد اما رونق مخاطبان و کیفیت اجرایی و محتوایی این تئاتر فاصله معناداری نسبت به دو گروهِ سابقالذکر داشت.
بیشتر تماشاگران این گروه تئاتر هم در واقع خودِ کارگران اعضای اتحادیه بودند که به نوعی این گروه با سرمایه خودشان ایجاد شده بود. این گروه نیز دوام چندانی نیاورد و از گردونه هنری اصفهان کنار رفت.
گروههای دیگری چون «گروه آرین» و یا «گروه تئاتر مدرسه کاوه» هم که بیشترِ دستاندرکاران آنها جوانان بودند، در برهههایی ظهور کردند اما متاسفانه این حرکت استمراری نداشت و خیلی زود از عرصه هنرهای نمایشی رخت بربستند.
صحنه خالی بود؛ مردمی که با هنر نمایش ارتباط و پیوند محکمی برقرار کرده بودند حالا نبود یک گروه منجسم نمایشی در شهر را نوعی کمبود فرهنگی-اجتماعی قلمداد میکردند؛ چرا که تئاتر فقط برنامهای برای خنده و گذران وقت نبود و بسیاری از انتقادها و اعتراضهایی که حرف دل مردم بود در آن نمایشها مطرح میشد. علاوه بر این، تئاتر در ارتقای سلیقه فرهنگی جامعه تاثیر غیرقابل انکاری داشت.
ترجمه و اجرای نمایشنامههای گوناگون غربی، مردم را با نوع جهانبینی و اندیشهورزی سایر ممالک عالم آشنا کرده بود و جامعه سنتی که دنیا را خلاصه در منزل و محله خودش میانگاشت حالا با جهانی بیکران از معنا و مفهوم روبهرو شده بود.
این رکود ادامه داشت تا حوالی سالهای 44-1343، جمعی از بازیگران و عوامل تئاتر سپاهان در یک هماندیشی به این نتیجه رسیدند که آغازی دوباره برای تئاتر در شهر اصفهان تعریف کنند و گروهی با همان چهرههای شناخته شده تشکیل دهند. پیشنهاد سرپرستی گروه را با ارحامصدر، که شناخته شدهترین چهرهی تئاتری آن زمان اصفهان بوده و شهرت و محبوبیتِ بیمانندی داشت، مطرح کردند. ارحام نیز این پیشنهاد را پذیرفت و این چنین روزگار بلاتکلیفی تئاتر و پراکندگی هنرپیشهها و عوامل آن بهسر رسید.
نامِ گروه نیز به پیشنهاد خود اعضا، «گروه هنری ارحام» انتخاب شد. این گروه در آغاز تشکیل، مکان مشخصی برای اجرای برنامههای خود نداشت. چند اجرایی در باشگاه کارگران روی صحنه برد و پس از آن ارحامصدر موضوع را با کارو مگردیچیان، صاحب سینما پارس (واقع در خیابان حکیم نظامی)، مطرح کرد و اینگونه گروه هنری ارحام آنجا مستقر شد. سِنی جلوی قسمت اکران و یک اتاق کوچک برای تعویض لباس و گریم به سالن اضافه کردند و نام سینما پارس نیز به «سینما-تئاتر پارس» مبدل شد.
نمایشهایی مثل مست، دیوانه، من میخوام، داش آکل و… در این سالن روی صحنه رفت. جریان تئاتر اصفهان داشت با یک سونامی روبه رو میشد.
دهه 40 شمسی، دهه پوستاندازی در هنر ایران بهشمار میرود. همزمان با تحولات جهانی و رخدادهای فرهنگی که در اروپا در حال پیگیری میشد، رنسانسی تازه در جهان ایجاد کرد. هنر طغیانگر و پیشرو در بین جوانان طرفداران زیادی پیدا کرده بود. ساختارهای کلاسیک در انواع هنرها (و همچنین در روابط اجتماعی) دگرگون میشد. نسل جوانِ روی کار آمده، قالبهای دیروز را برای بیان عواطف و افکار و غلیانهای درونیاش ناکافی میدانست و به موجِ نویی که بهراه افتاده بود، جذب میشد.
این تغییرات به حوزه ادبیات هم راه یافت و در آثار نمایشی سر و کلهاش پیدا شد. نمایشنامههای گذشته رنگ میباخت و جذابیت خود را از دست میداد…
فضای تئاتری اصفهان نیز از این تحولات مستثنی نبود و از اواسط دهه 40 گروههای تئاتری با نگاهِ نو و جهانبینی متفاوت پا به میدان هنر گذاشتند. در این بین چند گروه بودند که این «موجِ نوِ تئاتری» را نمایندگی میکردند؛ گروه تئاتر فرهنگ و هنر (وابسته به وزارت فرهنگ و هنر وقت)، گروه تئاتر کاخ جوانان، گروه تئاتر دانشگاه اصفهان و… . این گروهها در واقع تئاتر را بهمعنای امروزیاش (مطابق زمانه خود) دنبال میکردند. اگر گروههای پیشین به سیاقِ تئاتر کلاسیک (چه از نظر فرم و چه محتوا) پایبند بودند، این گروههای تازهنفس با ساختارهای نو و اجراهای متفاوت سعی در آشنا کردن تماشاگر با تئاتر روزِ جهان را داشتند.
با آغاز بهکار اداره تئاتر فرهنگ و هنر، آموزگارانی از طرف این اداره به اصفهان فرستاده شدند و بستر نسبتا مناسبی برای جوانانی که علاقمند جدی تئاتر (نوع آکادمیک آن) بودند، فراهم شد.
چهار گروه اصلی از این هنرمندان جوان با ایدههای تازه در اصفهان شروع به فعالیت کردند. یکی گروه فرهنگ و هنر بود که بیشتر به کارهای ایرانیزه و سنتی میپرداخت. دیگری گروه مرکز فرهنگی رادیو و تلویزیون بود، سه دیگر گروه دانشگاه اصفهان و چهارمی گروه کاخ جوانان که محوریت برنامههایش بر تفریح و سرگرمی استوار بود که تئاتر هم بخشی از آن برنامهها را به خود اختصاص میداد.
رفتهرفته رقابتی بین این گروههای تئاترِ نوپا با پیشکسوتان تئاتر اصفهان (مشخصا گروه هنری ارحام) ایجاد و متاسفانه بهسمت و سویی غیرحرفهای متمایل شد. جوانترها کارِ گروههای قدیمی را قبول نداشتند و فعالیتهای آنان را اساسا تئاتر نمیدانستند. از طرفی، گستره مخاطبان گروه هنری ارحام قابل قیاس با تماشاگران چهار گروه فوقالذکر نبود و همین دلیل دیگری بر شدت گرفتن این اختلافات شد.
البته ناگفته نماند که همین گروههای تئاتری که جوانان متصدی و گردانندگانش بودند، در جشنوارهها خوش میدرخشیدند و نام اصفهان را عرصه هنرهای نمایشی بیشتر مطرح میکردند. برای نمونه در جشنواره «فرهنگ و مردم-1356» و همچنین «جشنواره طوس- 1357» گروههای تئاتر اصفهان موفقیتهای شایانی کسب کردند.
همزمان با رونق گرفتن کار جوانان، گروه هنری ارحام نیز روند فعالیتهای موفق خود را پی میگرفت. اجراهایی با 500-400 نفر تماشاگر که بعضا تا 9 ماه روی صحنه میرفت.
اما جامعه ایران آبستن تحولاتی بنیادین بود. شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رو به دگرگونی میرفت و زیر پوست شهر تحرکاتِ بیش و کم تعیین کنندهای را میشد تشخیص داد.



