14 شهریور 1405

تمرین‌هایی برای ترمیم

18 فروردین 1405

سمیرا قاسمی

فصل هفتم کتاب «صحنه دوم» صادقانه از این می‌گوید که ترمیم تروما همیشه ساده پیش نمی‌رود و موانع مشخصی دارد:

مانع اول: ترس از احساس کردن
خیلی از ما یاد گرفته‌ایم که احساس نکنیم چون احساس کردن یعنی درد و درد یعنی خطر، اما ترمیم نیاز دارد که احساسات پردازش شوند و این یعنی باید با آن‌ها روبه‌رو شوی.
مثال: کسی که سال‌هاست گریه نکرده نه چون غمگین نیست، بلکه چون ترسیده اگر شروع کند دیگر نتواند متوقف شود. این ترس از احساس کردن یکی از بزرگ‌ترین موانع ترمیم است.

مانع دوم: هویت مبتنی بر زخم
گاهی تروما آن‌قدر طولانی بوده که بخشی از هویت‌مان شده: من کسی هستم که آسیب دیده، من کسی هستم که رنج کشیده.
اگر بهتر شوی دیگر چه کسی هستی؟ این سوال می‌تواند ناخودآگاه باعث ترمیم شود.

مانع سوم: شرم
شرم می‌گوید: این اتفاق افتاد چون من ضعیف بودم یا اگر کسی بفهمد قضاوتم می‌کند. شرم، ترمیم را به تنهایی محکوم می‌کند و تنهایی دشمن ترمیم است.

مانع چهارم: بی‌اعتمادی به فرایند
«این‌ها همه حرف است، فایده ندارد، من خیلی وقت است که سعی کرده‌ام»، این بی‌اعتمادی اغلب از تجربه‌های قبلی ناموفق می‌آید یا از اینکه انتظار داشتیم ترمیم سریع‌تر باشد…

مانع پنجم: ترمیم از طریق دانش
کسانی هستند که خیلی می‌دانند، کتاب خوانده‌اند، روان‌شناسی بلدند، همه مفاهیم را می‌شناسند اما چیزی درون‌شان تغییر نکرده چون دانستن با تجربه کردن فرق دارد. ترمیم فقط در ذهن اتفاق نمی‌افتد، در بدن، در روابط، در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد.
مثال: یک روان‌شناس که خودش تروما دارد، همه نظریه‌ها را می‌داند اما وقتی شب تنها می‌ماند، همان ترس‌های قدیمی برمی‌گردند. دانش کافی نیست باید تجربه شود.

ترمیم در بستر جنگ و سوگ جمعی
یکی از بخش‌های منحصر به فرد توجه به این است که ترمیم فردی در خلأ اتفاق نمی‌افتد. وقتی همه جامعه در درد است، ترمیم فردی سخت‌تر می‌شود، چون نمی‌توانی از درد فاصله بگیری وقتی همه جا هست، سوگ تمام نمی‌شود چون ضررها ادامه دارند و حمایت اجتماعی که برای ترمیم لازم است، خودش هم آسیب دیده.

سوگ منجمد یعنی سوگی که نمی‌تواند پیش برود چون هنوز خطر ادامه دارد، هنوز ضررها تمام نشده، هنوز نمی‌دانی چه کسی را از دست داده‌ای. در جنگ خیلی‌ها نمی‌توانند سوگواری کنند چون هنوز وسط بحران هستند. این سوگ منجمد می‌شود و بعدها وقتی بحران تمام شد، یک‌جا بیرون می‌زند.
مثال: یک زن که شوهرش مفقود شده، نه مرده است و نه زنده. نمی‌تواند سوگواری کند چون هنوز امید دارد و نمی‌تواند ادامه بدهد چون هنوز منتظر است. این سوگ منجمد است و یکی از سخت‌ترین حالت‌های روانی جنگ.

تمرین نقشه ترمیم من
مرحله اول: شناخت جایگاه کنونی
از خودت بپرس الان کجا هستم؟ نه اینکه کجا باید باشم. فقط بر الان تمرکز کن و بگو واقعا کجا هستم؟

مرحله دوم: شناخت موانع شخصی
بررسی کن از میان موانع زیر کدام یک با شما آشناتر است؟
ترس از احساس کردن؟ هویت مبتنی بر زخم؟ شرم؟ بی‌اعتمادی به فرایند؟ ترمیم از طریق دانش؟

مرحله سوم: شناخت منابع ترمیم
در بدنم: چه فعالیت‌هایی به تنظیم سیستم عصبی‌ام کمک می‌کنند؟
در روابطم: چه کسی یا کسانی، فضای امن برای ترمیم ایجاد می‌کنند؟

یک سوال روایی مهم
از خودت بپرس گر بخواهم داستان سال‌های اخیر زندگی‌ام را در سه جمله بگویم چه می‌گویم؟ آیا در این روایت هم جای درد هست و هم جای قدرت؟
مثال: جنگ همه چیزم را عوض کرد. خیلی چیزها را از دست دادم که فکر نمی‌کردم بشود از دست داد اما هنوز اینجام، هنوز نفس می‌کشم، هنوز به بعضی چیزها اهمیت می‌دهم.
این روایت، هم شامل درد است و هم شامل قدرت و یعنی اینکه روایت، در حال یک‌پارچه شدن است.

یادتان باشد: شما لایق ترمیم هستید، صرفا به این دلیل که انسان هستید.

نتیجه‌گیری
ترمیم، بازگشت به گذشته نیست، یک‌پارچه سازی تجربه در روایت زندگی‌ست.
مسیر ترمیم خطی نیست و موانع مشخصی دارد که باید شناخت.
ترمیم در بدن، در روابط و در بستر جمعی اتفاق می‌افتد نه فقط در ذهن.

سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، می‌کوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود»  یاری کند. 
نخستین کتابی که بخش‌های آن، با این برچسب در شبکه‌های اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر می‌شود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روان‌شناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و بخشی از فصل هفتم آن را خواندید.

پ.ن: تصویر این مطلب توسط شکوفه وحید ثبت و در خبرگزاری ایمنا منتشر شده است.

مطالب مرتبط