یادداشت از حمیدرضا حیدریصفت، دبیر کانون اصفهانشناسی و مشاهیر قوس: تئاتر، اجتماعیترین روزهای خودش را در اصفهان تجربه میکرد. همچنین به تعریف و مفهوم «طنز» و «کمدی» نزدیکتر شده بود زیرا که فلسفه و رسالت خود را بر این اصل پایهگذاری کرده بود که ناهنجاریها، کمبودها و مشکلات اجتماعی را بهگونهای طرح کند که اولاً موجب آزردگی گروه و یا طبقه خاصی نشود و بهسمت و سوی لودگی نرود و همچنین جنبه تنبیهی و هشدار دهندهاش کاستی نیابد.
اگر جادهای دستانداز داشت، نان یکشبه گران میشد یا کاغذبازی در ادارهجات مردم را کلافه میکرد، شب در تئاتر این موضوعات با چاشنی طنز مطرح میگشت. مسئولین و متولیان امر نیز که گهگاه سری به تماشاخانه میزدند، با مشاهده واکنشهای مردم بههنگام بیان مشکلات و شنیدن گوشه و کنایهها از زبان بازیگران، متنبه شده و به اصلاح یا برطرف کردن آن موارد میپرداختند.
اما این تمام ماجرای تئاتر در اصفهان نبود و نمایشهای غیرکمدی نیز در تئاتر سپاهان جایگاه خاص خود را داشتند و از نظر سودآوری شانه بهشانه نمایشهای کمدی میسائیدند. هر برنامه تا چند ماه روی صحنه بود و درآمد بالایی برای متصدیان تئاتر داشت. ولی متاسفانه شکوفاییهای مادی همیشه نشانگر پیشرفت و توسعه نیست و گاهگاه هم میشود که بهنوعی آغاز سقوط است.
در تئاتر سپاهان نیز همین موضوع باعث بروز اختلافات بین مدیران مالی و هنری تئاتر و نهایتاً منجر بهجدایی شد. ناصر فرهمند که بازیگر و کارگردان تئاتر سپاهان بود با عدهای از بازیگران و عوامل مثل مرتضی دُخانی و مهدی ممیزان و… از تئاتر سپاهان جدا شدند.
فرهمند پس از جدایی از گروه تئاتر سپاهان، در زمینی متعلق به مرحوم محمودیه که پشت ساختمان شهرداری (دروازه دولت) واقع بود «تئاتر اصفهان» را تأسیس کرد. او که به ژانرهای مختلف تئاتر احاطه و تسلط داشت، با همکاری سایر هنرمندانی که همراه خود از تئاتر سپاهان آورده بود، خیلی سریع دوباره وارد عرصه شد و پرقدرت فعالیتهایش را دنبال کرد.
تئاتر سپاهان هم با حضور ارحامصدر و عزتالله نوید و عده دیگری که مانده بودند به ادامه کار پرداخت اما تفاوت کیفیت برنامهها در این دو تماشاخانه (سپاهان و اصفهان) برای همگان مشهود بود.
در تئاتر اصفهان، به مدد حضور افراد باتجربه و ورزیدهتر در عالم تئاتر، نمایشنامههای قوی با بازیهای درخشان و کارگردانی منسجم روی صحنه میآمد؛ از نمایشنامههای کلاسیک غربی مانند فاوست، اوتللو و بینوایان (که خود فرهمند آن را به صورت نمایشنامه آداپته کرده بود) تا آثاری که حاصل طبع خودِ عوامل تئاتر اصفهان بود مانند «تخت جمشید در آتش» و یا «نفت».
آوازه شهرت تخت جمشید در آتش بسیار بود و شهرت نمایش «نفت» هم ایران را درنوردید و چند ماهی در شهرهای نفتخیز کشور روی صحنه رفت. این برنامه که مقارن با ملی شدن صنعت نفت و مبارزات دکتر محمد مصدق در این مسیر بود، بر جاذبهاش افزود، خبر اجرای این نمایش و کیفیات آن به مصدق رسید و ایشان گروه اجرا کننده را مورد تفقد قرار داد.
همینطور که گروه تئاتر اصفهان در حال طی کردن پلههای ترقی بود و شهرتش شهر بهشهر و دهان بهدهان منتقل میشد، گروه تئاتر سپاهان دچار یکنواختی در کیفیت اجرای نمایشها شده بود. گرچه در تئاتر سپاهان هم سعی در اجرای آثاری همسنگ با برنامههای گروه تئاتر اصفهان میشد و مخاطبان خود را هم توانسته بود حفظ کند اما ساخت و پرداخت آثار، آن انسجام لازم را نداشت و از همین روی نمیتوانست شانه بهشانهی گروه تئاتر اصفهان بایستد.
تا اینکه علی صدری سفری بهکرمان رفت. آنجا با خانوادهای هنرمند رو بهرو شد که به سینماداری مشغول بودند اما پدر این خانواده سابقه تئاتری داشت؛ آن هم نه فقط بازیگری، کارگردان بود، طراحی صحنه انجام میداد و در نوشتن و انتخاب نمایشنامهها نیز دستی بر آتش داشت. صدری وقتی با این خانواده آشنا شد، بیدرنگ آنها را همراه خود به اصفهان آورد.
حضور علیمحمد رجائی در گروه تئاتر سپاهان (و در یک نگاه عمومیتر در تئاتر شهر اصفهان) به این گروه جانی دوباره بخشید. حالا حضور خانواده علیمحمد رجائی در تئاتر سپاهان کمبودهای گذشته را جبران میکرد و این گروه اندکاندک چهارچوب خود را مییافت. خدمت دیگر رجائی به هنر تئاتر در اصفهان در راستای فعالیت بانوان در نمایشها بود.
آن زمان هنوز تابوهای سختی نسبت به بازیگری زنان وجود داشت و بانوان بهدلیل تقیدات عُرفی و سنتی راضی نمیشدند بر روی صحنهی تئاتر نقشآفرینی کنند و آن دسته اندکی هم که فعالیت میکردند از نگاه و کلام خصمانه خویش و بیگانه در امان نبودند. عدم حضور زنان در گروههای تئاتر سبب شده بود تا مردانِ «زنپوش» (با گریم و لباس زنانه) نقشهای زنانه در نمایشنامهها را بازی کنند. رجائی سه دخترش را در کار تئاتر وارد کرد و از اینچنین، هم کمبود بازیگر زن در گروه را برطرف نمود و هم به نوعی تابوشکنی تاریخی دستانداخت.
گروه تئاتر سپاهان دوباره اوج میگرفت، کمدیهایش گوی سبقت را از گروه تئاتر اصفهان ربود و در ژانرهای دیگر نیز دست به تجربهورزی دوباره زد و اینچنین شد که رونق از دست شده را باز مییافت.

گروه تئاتر اصفهان اما در ادامه مسیرش (از دهه چهل) رویه دیگری پیش گرفته بود؛ از آنجایی که میل و کشش مخاطب بیشتر به سمت سرگرمی و شادیهای لحظهایست، ساز و کار این گروه نیز دچار دگرگونیهایی شد. فرهمند آرزوهای بزرگی در سر داشت، به تهران در رفت و آمد بود و ضمن وفاداری به اصول تئاتر حرفهای، سعی بر آن داشت که دایره مخاطبانش را گسترش دهد. از اینرو با آوردن چهرههای معروف سرگرمیساز از تهران، به برگزاری برنامههایی پرداخت که جنبهی «شادیآفرینی» و «سرگرمیسازی» در آنها نسبت به رویکرد هنری بهمراتب بیشتر بود و به «آتراکسیون» (نمایشهای رقص و آوازی) بیشتر میمانست.
اینچنین شد که گروه تئاتر اصفهان که روزگاری «تخت جمشید در آتش» را با آن شکوه روی صحنه میبرد یا بینوایان را چنان تاثیرگذار اجرا میکرد که مابین دیالوگهای بازرس ژاور و ژان والژان تشویق مردم هنگامه میکرد، حالا بهیک بنگاه سرگرمی تبدیل شده بود.
گروه تئاتر سپاهان اما قدرتمند جلو میرفت. حالا که رقیبی سرسخت را از میدان به در کرده بود، تقریبا بهعنوان یکهتاز عرصهی هنرهای نمایشیِ آن زمانِ اصفهان شناخته میشد.
تا یک اتفاق…
متاسفانه در رویدادهای فرهنگی-هنری کمتر شاهد بودهایم که سرمایهگذاران با بینش و چشمانداز حرفهای بهآن حوزه نگاه کنند. معمولاً بهاین صورت بوده که جنبههای مادی قضیه بر ابعاد هنریِ آن غالب بوده و از همین نقطه، اختلافنظرها و توقف پروژهها رخداده است.
علی صدری (مدیر مالی تئاتر سپاهان) با وجود اینکه در آغاز کار علاقهی زیادی به هنرهای نمایشی از خود نشان داد و در ایجاد این گروه همدلی داشت اما مناسبات مالی و ریالی برایش در درجه اول اهمیت قرار میگرفت. هنگامی که بر سر پرداخت حقوق با یکی از هنرپیشهها وارد بحث و جدل میشوند، صدری بهگونهای رفتار میکند که سایر بازیگران نیز از او دلچرکین شده و تصمیم به ترک تئاتر سپاهان میگیرند.
اینگونه تئاتر سپاهان از هم پاشیده و آنچه تحت عنوان گروه تئاتر سپاهان باقی میماند وارد سراشیبی سقوط میشود. البته صدری با آوردن چند هنرپیشه از تهران سعی داشت که تئاتر سپاهان را همچنان سرپا نگه دارد اما شیرازه از هم گسسته و پس از مدتی چراغ تماشاخانه و گروه سپاهان برای همیشه خاموش شده و آن سالن تبدیل به سینما مولنروژ میشود.
بار دیگر تکرار تاریخ؛ بحث تئاتر در اصفهان با اما و اگرهایی روبهرو شده. جمعی از هنرمندان دو گروه اصلی تئاتر در اصفهان، پریشان و در اندیشه فردای این هنر در این پهنه هنرخیز هستند…
این یادداشتها ادامه دارد…



