جنگ، یک استرس معمولی نیست که صرفاً شدیدتر از استرس روزمره باشد. جنگ، یک محیط روانشناختی منحصر به فرد میسازد که ترکیبی از عوامل، آن را به لحاظ تأثیر بر روان، بسیار پیچیدهتر از بیشتر تجربههای دیگر میکند؛ عدم قطعیت مزمن.
«چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
این سوال، در شرایط جنگی جواب ندارد و این نداشتن جواب، خود یکی از آزاردهندهترین جنبههای جنگ است.
پنج تغییر بنیادین در روان
روان انسان، در شرایط امن با سه افق زمانی در ارتباط است: گذشته، حال و آینده. در شرایط جنگی اما این رابطه دچار اختلال میشود.
تغییر اول: شکستن آینده
در جنگ آینده میشکند، وقتی آینده ناخوانا و تهدیدآمیز است، برنامهریزی، معنای خود را از دست میدهد.
مثال: یک دانشجو قبل از جنگ برنامه داشت، میخواست فارغ التحصیل شود، کار پیدا کند، ازدواج کند، حالا وقتی به آینده فکر میکند فقط یک تاریکی میبیند. نه به این معنا که بدبین شده بلکه به این معنا که دیگر نمیتواند آینده را تصور کند. انگار افق ناپدید شده.
تغییر دوم: تغییر رابطه با بدن
تروما در بدن ذخیره میشود. این نه استعاره، بلکه واقعیت عصبشناختیست. نشانههای بدنی این است:
تنش مزمن عضلانی، اختلالات خواب، تغییر در اشتها، بیماریهای جسمانی بدون منشأ مشخص، احساس بیرون از بدن بودن، بیحسی یا حساسیت بیشاز حد.
ترومای نسلی؛ وقتی درد از نسلی به نسل دیگر میرود
تروما فقط در فرد باقی نمیماند، میتواند به نسل بعد هم، از این سه راه منتقل شود:
از طریق روایت و سکوت
آنچه گفته میشود و گفته نمیشود هر دو تأثیر عمیقی بر دیگران میگذارند. گاه سکوت درباره یک تراژدی، مرموزترین و آزاردهندهترین پیام را به نسل بعد منتقل میکند.
از طریق تغییرات زیستی
از طریق تغییرات اپیژنتیک: پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که استرس شدید میتواند الگوهای بیان ژنی را تغییر دهد؛ تغییراتی که ممکن است به نسل بعد منتقل شوند.
از طریق فرهنگ و حافظه جمعی
روایتهای فرهنگی، هنر، ادبیات و حافظه تاریخی نیز میتوانند تروما را نگهدارند و آن را به نسلهای بعدی منتقل کنند.
جامعه در جنگ؛ سوگ جمعی
جنگ صرفا ضربهای بر مجموعهای از افراد نیست، بلکه بر یکپارچگی اجتماعی نیز ضربه میزند.
چهار نوع فقدان جمعی:
در شرایط جنگی جامعه در حالیست که از دست داده یا در حال از دست دادن است؛
1. از دست دادن جانها: عزیزان، همسایگان، هموطنان
2. از دست دادن مکانها: خانه، شهر، مکانهای معنادار
3. از دست دادن امنیت
4. از دست دادن آینده تصور شده: آرزوها، برنامهها و امیدها
مثال: یک محله که قبلا پر از زندگی بود حالا خالیست. نصف خانهها خالی شدهاند. مغازهای که همه صبحها برای خرید نان از آن میرفتند تعطیل است. پارکی که بچهها بازی میکردند حالا خلوت است، این فقط فقدان افراد نیست، فقدان یک بافت اجتماعیست، فقدان احساس تعلق.
ذهنی که میخواهد زنده بماند
تروما یک پاسخ بیولوژیک و روانشناختی کاملاً منطقی، به شرایطیست که خارج از ظرفیت تحملپذیر سیستم بوده است. این یعنی چه؟ یعنی تروما نشانه ضعف نیست، نشانه این است که ذهن و بدن تو در برابر چیزی که خیلی بزرگ بود، بهترین کاری که بلد بودند را کردند.
ذهن تو میخواهد زنده بمانی، حتی وقتی پاسخهایش الان دیگر کمککننده نیستند و فهمیدن این، اولین قدم برای تغییر است.
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، میکوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود» یاری کند.
نخستین کتابی که بخشهای آن، با این برچسب در شبکههای اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر میشود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روانشناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و بخش دوم از فصل نخست آن را خواندید.
پ.ن: تصویر این مطلب توسط مرضیه موسوی ثبت و در خبرگزاری ایرنا منتشر شده است.



