30 اردیبهشت 1405

فرونشست زمین، آینه ناکارآمدی توسعه شهری اصفهان

26 بهمن 1404

ریحانه سادات سجادی

یادداشت از خاطره امیری- دکتری شهرسازی: این یادداشت بر این فرض بنیادین استوار است که بخش مهمی از بحران‌های معاصر شهری در ایران، نه حاصل کمبود داده یا ضعف فناوری، بلکه نتیجه ناتوانی نظری شهرسازی در به‌رسمیت‌شناختن ناپایداری بستر سرزمینی است. فرونشست زمین در اصفهان، در این چارچوب، نه یک مسئله‌ فنی، بلکه یک رخداد افشاگر است؛ رخدادی که محدودیت‌های پارادایم شهرسازی مبتنی بر زمین مفروضاً پایدار را عیان می‌کند و ما را ناگزیر از بازاندیشی در نسبت میان شهر، سیاست و زمین می‌سازد.

فرونشست زمین در اصفهان را نباید صرفا پیامد اجتناب‌ناپذیر اقلیم خشک یا کاهش بارندگی دانست. آنچه امروز در این شهر رخ می‌دهد، بیش از هر چیز، برآیند انباشته‌ تصمیمات توسعه‌ای ناسازگار با ظرفیت‌های اکولوژیک سرزمین است. زمینِ اصفهان در حال واکنش به دهه‌ها سیاست‌گذاری‌ای است که توسعه‌ شهری را مستقل از محدودیت‌های آب، خاک و اکوسیستم تصور کرده است. در این معنا، فرونشست زمین صرفاً یک پدیده‌ زمین‌شناختی نیست؛ بلکه شاخصی ساختاری از ناپایداری شهر است. شاخصی که نشان می‌دهد توسعه‌ کالبدی، گسترش افقی شهر، و استقرار فعالیت‌های آب‌بر، بر پایه‌ فرضی نادرست از پایداری بستر طبیعی بنا شده‌اند.

مطالعات مبتنی بر داده‌های ماهواره‌ای و تحلیل‌های InSAR نشان می‌دهند که پهنه‌ اصفهان – برخوار با نرخ‌های بالای فرونشست، در وضعیت بحرانی قرار دارد. اما مسئله اساسی این نیست که نرخ فرونشست چقدر است؛ مسئله این است که این داده‌ها چه جایگاهی در منطق برنامه‌ریزی شهری دارند؟

در عمل، اغلب طرح‌های توسعه‌ی شهری همچنان بر این فرض نانوشته استوارند که زمین، بستری پایدار و قابل اتکا است. در نتیجه، فرونشست به حاشیه رانده می‌شود: در بهترین حالت به‌عنوان یک ریسک فنی، نه یک محدودیت ساختاری. اینجاست که شکاف میان «دانش علمی» و «عقلانیت برنامه‌ریزی» به یک بحران نظری تبدیل می‌شود. فرونشست زمین در اصفهان را باید پیامد مستقیم حکمرانی بخشی و غیرهم‌پیوند دانست. سیاست‌های آب، کشاورزی، صنعت و شهرسازی، هر یک در مسیرهای جداگانه‌ای حرکت کرده‌اند؛ بی‌آنکه منطق مشترکی از ظرفیت سرزمینی آن‌ها را به هم پیوند دهد. خشک‌شدن زاینده‌رود، به‌جای آن‌که نقطه توقف توسعه و بازنگری در الگوی رشد شهری باشد، به افزایش برداشت از آب‌های زیرزمینی انجامید.

پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که وجود جریان پایدار در رودخانه می‌تواند در کاهش افت آبخوان و مهار نسبی فرونشست مؤثر باشد. با این حال، سیاست‌های مرتبط با زاینده‌رود همچنان موقتی، چانه‌زنی‌محور و گسسته از برنامه‌ریزی شهری باقی مانده‌اند. این وضعیت، فرونشست را به هزینه‌ پنهان توسعه‌ ناپایدار بدل کرده است. فرونشست زمین فقط زیرساخت‌ها را تهدید نمی‌کند؛ بلکه به‌تدریج جغرافیای نابرابری در شهر را بازتولید می‌کند. پهنه‌های دارای نرخ بالای فرونشست، با افت کیفیت سکونت، کاهش ارزش زمین و افزایش ریسک مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی، گروه‌های کم‌درآمد که امکان جابه‌جایی ندارند، در این فضاهای پرخطر باقی می‌مانند. به این ترتیب، فرونشست به یک مکانیزم خاموش تولید نابرابری فضایی تبدیل می‌شود.

همزمان، بافت‌های تاریخی اصفهان که واجد ارزش جهانی‌اند در برابر نشست‌های تدریجی زمین به‌شدت آسیب‌پذیر هستند. مسئله، فقدان دانش فنی نیست؛ بلکه نبود اراده سیاستی برای به‌رسمیت‌شناختن فرونشست به‌عنوان تهدیدی واقعی برای میراث شهری است.

برای عبور از وضعیت کنونی، پیشنهاد می‌شود که فرونشست زمین نه به‌عنوان یک مسئله‌ حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان محور بازاندیشی نظری در شهرسازی ایران دیده شود. این یادداشت، چارچوبی را پیشنهاد می‌کند که می‌توان آن را «شهرسازی بر زمین ناپایدار» نامید. در این چارچوب:

  1. زمین، متغیر فعال برنامه‌ریزی است، نه فرض ثابت
    فرونشست باید همان جایگاهی را در تصمیم‌گیری شهری بیابد که گسل یا پهنه سیلابی دارد.
  2. توسعه‌ شهری باید تابع ظرفیت آبخوان باشد. ادامه‌ توسعه در پهنه‌های دارای فرونشست شدید، بازتولید آگاهانه‌ ریسک است.
  3. شهر، کنشگر سیاست آب است. بدون نقش فعال مدیریت شهری در حکمرانی حوضه زاینده‌رود، مفهوم شهرسازی پایدار تهی خواهد بود.
  4. تاب‌آوری به‌معنای کاهش تولید ریسک است، نه سازگاری منفعل. مقاوم‌سازی بدون کنترل علل فرونشست، صرفاً تعویق بحران است.

فرونشست زمین در اصفهان را باید آزمونی برای اندیشه‌ شهرسازی دانست. این پدیده به ما یادآوری می‌کند که شهر نمی‌تواند مستقل از زمین، و توسعه نمی‌تواند مستقل از ظرفیت سرزمینی تعریف شود. اگر شهرسازی نتواند ناپایداری بستر خود را بپذیرد، ناگزیر با واکنش زمین مواجه خواهد شد.
در این معنا، فرونشست نه پایان راه، بلکه نقطه‌ی آغاز یک بازاندیشی نظری است.

مطالب مرتبط