دفاعهای ناکارآمد روان ما، مثل بدهیهایی هستند که با نرخ بهره پنهان کار میکنند؛ در لحظه، از درد محافظت میکنند اما ماه به ماه و سال به سال، بدون اینکه متوجه شویم، چیزهایی را از ما میگیرند.
انسان، در برابر تغییرات تدریجی کور است؛ اگر دمای آب به آرامی بالا برود، پی نمیبریم که داریم میسوزیم و هزینههای دفاعهای ناکارآمد هم به همین شکل عمل میکنند. فرسایش آهسته است، بنابراین فرد معمولا خیلی دیر متوجه آسیب میشود.
در بخش قبل با دفاعهای ناکارآمد آشنا شدیم. هزینههای این دفاعهای ناکارآمد در پنج سطح متمایز رخ میدهند. این سطوح از هم جدا نیستند و بر هم اثر میگذارند و یکدیگر را تشدید میکنند:
سطح اول: هزینههای روانی_درونی
یکی از پارادوکسهای جالب دفاع ناکارآمد این است: دفاعی که برای کاهش اضطراب طراحی شده در بلندمدت آن را افزایش میدهد و به اضطراب مزمن تبدیل میکند.
مثال: کسی که از ترس خبرها را نمیبیند و انکار میکند اما همین باعث میشود اضطراب زیرپوستی او بالا برود چون بخشی از ذهنش میداند که دارد چیزی را نادیده میگیرد.
علائم: نگرانی مبهم و مداوم، احساس خطر بدون دلیل مشخص، بیخوابی یا خوابهای ناآرام.
سطح دوم؛ هزینههای جسمانی
دفاعهای ناکارآمد اغلب استرس مزمن را به جای پردازش حفظ و به طور مستقیم سیستم ایمنی را تضعیف میکنند.
مثال: کسی که ماههاست بیحسی هیجانی دارد شروع میکند به بیمار شدن مکرر، سردرد مزمن، مشکلات گوارشی، بدن دارد فریاد میزند اما ذهن نمیشنود.
علائم: آسیبپذیری بیشتر در برابر بیماریها، درد مزمن بدون علت مشخص، اختلالات خواب، مشکلات گوارشی.
سطح سوم: هزینههای رابطهای
دفاعهای ناکارآمد در خلأ رخ نمیدهند. آنها در بافت روابط ظاهر میشوند و بر روابط تأثیر میگذارند و روابط نیز نیز بر آنها تأثیر میگذارد.
مثال: یک زن که بیحسی هیجانی دارد نمیتواند به همسرش نزدیک شود. همسرش احساس میکند با یک غریبه زندگی میکند. رابطه آهسته فرسایش مییابد نه از سربیمحبتی، بلکه از سر ناتوانی در ابراز و احساس.
یکی از مهمترین و دردناکترین هزینههای دفاعهای ناکارآمد این است که میتوانند به فرزندان منتقل شوند؛ نه از طریق ژنتیک بلکه از طریق الگوهای تعامل. بچهها یاد میگیرند که چگونه با درد برخورد کنند؛ با دیدن والدینشان.
سطح چهارم: هزینههای حرفهای و اجتماعی
مثال: یک معلم که فرسودگی همدلانه دارد، دیگر نمیتواند به دانش آموزانش توجه کند. کیفیت کارش پایین میآید اما خودش متوجه نیست و فقط احساس خستگی میکند.
سطح پنجم: هزینههای وجودی
این عمیقترین سطح است. دفاعهای مزمن میتوانند احساس معنا و هدف را دچار فرسایش کنند.
مثال: کسی که سالهاست با انکار مزمن زندگی میکند یک روز میپرسد: من چه کسی هستم؟ چون بخشهای زیادی از خودش را نادیده گرفته دیگر نمیداند واقعا چه کسی است.
نتیجهگیری: دیدن نه قضاوت
این فصل درباره دیدن است. دیدن الگوهایی که در خودمان و دیگران وجود دارند. هدف این نیست که خودمان یا دیگران را سرزنش کنیم. هدف این است که بفهمیم این دفاعها زمانی کمک کردند، اما حالا دارند هزینه میبرند و وقتی دیدیم، میتوانیم انتخاب کنیم؛ آیا میخواهیم به آن ادامه بدهیم یا میخواهیم تغییر کنیم؟ این سوال، اولین قدم برای ترمیم است.
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، میکوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود» یاری کند.
نخستین کتابی که بخشهای آن، با این برچسب در شبکههای اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر میشود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روانشناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و فصل دوم آن را خواندید.
پ.ن: تصویر این مطلب توسط احمدرضا طاهری ثبت و در خبرگزاری ایسنا منتشر شده است.



