جنگ که شروع میشود، دو صحنه به صورت همزمان شکل میگیرد؛ یکی را همه میبینند: خیابانها، آسمانها، مرزها، خبرها اما صحنه دوم کمتر دیده میشود، صحنهای که در اعماق روان رخ میدهد؛ آن چیزی که در درون باقی میماند.
از استرس تا تروما، سه سطح پاسخ روانی ما به جنگ است:
استرس حاد؛ پاسخ طبیعی به خطر
تصور کن صدای آژیر میشنوی، قلبت تند میزند، عضلاتت سفت میشوند. این استرس حاد است، پاسخ بدن به خطر فوری. این پاسخ برای بقا طراحی شده. وقتی خطر تمام میشود، بدن به حالت عادی برمیگردد.
مثال: یک مادر در حال آماده کردن شام است، ناگهان صدای انفجار میشنود. بدنش فورا واکنش نشان میدهد، قلب تند میزند، دستها میلرزند، تمام توجه به صدا معطوف میشود. این استرس حاد است. اگر بعد از چند دقیقه مشخص شود که انفجار دور بوده و خطری نیست، بدن کم کم آرام میشود.
استرس مزمن؛ وقتی خطر تمام نمیشود
اگر آژیرها ادامه پیدا کنند و هر روز و هر شب احتمال خطر وجود داشته باشد آن وقت بدن در حالت آماده باش میماند. این استرس مزمن است.
مثال: همان مادر حالا هر شب قبل از خواب گوشی را چک میکند. خواب سبک شده، به هر صدای ناشناخته واکنش نشان میدهد، حتی وقتی چند روز آرام است بدنش در حال هشدار قرار دارد. این دیگر یک واکنش موقت نیست، تبدیل به حالت پیشفرض شده است.
تروما؛ وقتی چیزی در درون میشکند
تروما پیچیدهترین و عمیقترین این سه مفهوم است. تروما نه در رویداد بیرونی، بلکه در آنچه در درون روان باقی میماند تعریف میشود. یعنی دو نفر میتوانند در یک موقعیت یکسان باشند اما یکی تروما را تجربه کند و دیگری نه.
مثال: دو همسایه در یک ساختمان زندگی میکنند. هر دو شب یکسانی را تجربه میکنند؛ انفجار نزدیک، لرزش ساختمان، ترس شدید، اما یکی از آنها بعد از چند روز میتواند به زندگی عادی برگردد و دیگری نمیتواند. هر شب کابوس میبیند، هر صدای بلند او را به همان لحظه برمیگرداند و احساس میکند دیگر همان آدم قبل نیست.
تفاوت در این است که چه چیزی در درون باقی مانده.
چهار ویژگی اصلی تروما این است:
از هم پاشیدگی حس انسجام:
تروما احساس «من هنوز همان هستم» را از بین میبرد.
مثال: یک معلم قبل از جنگ آدم صبوری بود، با دانشآموزان آرام صحبت میکرد. حالا خودش را نمیشناسد. برای کوچکترین چیز عصبانی میشود و به خودش میگوید: من که اینطوری نبودم. این احساس بیگانگی با خود یکی از نشانههای تروماست.
پردازش ناقص:
مغز در شرایط تروما نمیتواند تجربه را به درستی هضم و در حافظه روایی ذخیره کند. رویداد در قالبی خام، پراکنده و هیجانی باقی میماند و این است که تروما بازمیگردد؛ به صورت فلشبک، واکنشهای جسمی ناخواسته یا احساسهایی که از هیچجا برمیخیزند.
مثال: یک جوان شب حمله را تجربه کرده اما نمیتواند آن شب را مثل یک خاطره عادی تعریف کند. وقتی سعی میکند بگوید چه اتفاقی افتاده فقط تکههای پراکنده به یادش میآید: صدای شیشه، بوی دود، احساس سرما اما نمیتواند آنها را به یک داستان منسجم تبدیل کند و بدتر از آن گاهی بدونه هیچ دلیلی همان احساس ترس شدید برمیگردد انگار که دارد دوباره اتفاق میافتد.
تغییر در سیستم پاسخ به تهدید:
پس از تروما آستانه واکنش به خطر تغییر میکند. محرکهای کوچک میتوانند واکنشهای شدیدی برانگیزند گویی سیستم خطر بدن دوباره تنظیم شده و دیگر اطمینان ندارد که چه امن است و چه تهدید کننده.
مثال: یک پدر بعد از تجربه بمباران حالا به صدای هر هواپیمایی واکنش شدید نشان میدهد. حتی هواپیمای مسافربری عادی، حتی در روز روشن، بدنش نمیتواند تفاوت بگذارد. سیستم خطرش دوباره تنظیم شده به سمت حساسیت بیشتر.
اختلال در رابطه با زمان:
یکی از مشخصههای عجیب و اغلب گیجکننده تروما این است که زمان گذشته احساس نمیشود که گذشته است. رویداد ممکن است سالها پیش رخ داده باشد اما بدن و روان در آن لحظه گیر کردهاند.
مثال: یک زن شش ماه پیش خانهاش را ترک کرده و حالا در جای امنتری زندگی میکند اما هر شب وقتی چشمهایش را میبندد دوباره در همان خانه است، دوباره همان شب است. انگار زمان برایش متوقف شده. عقلش میداند که گذشته اما بدنش نمیداند…
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، میکوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی»، مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود» یاری کند.
نخستین کتابی که بخشهای آن، با این برچسب در شبکههای اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر میشود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روانشناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و بخشی از فصل نخست آن را خواندید.
پ.ن: تصویر این مطلب توسط اکبر توکلی ثبت و در خبرگزاری ایرنا منتشر شده است.



