یادداشت از عباس کیانی- پژوهشگر جهاددانشگاهی واحد اصفهان: بازآفرینی شهری قرار بود پاسخی باشد به فرسودگی، رکود و بحران در محلههای شهری؛ اما در عمل، بسیاری از پروژههای آن یا نیمهتمام مانده و یا به نتایج پایدار نرسیده است. علت این ناکامیها اغلب نه کمبود طرح و ایده، بلکه ناتوانی در مواجهه با «غافلگیریها»ست؛ همان اتفاقهایی که پیشبینی نشدهاند اما دیر یا زود رخ میدهند.
واقعیت این است که بازآفرینی شهری ذاتاً پرریسک است. نوسان قیمتها، تغییر مدیران، اختلاف میان دستگاهها، مقاومت ساکنان محلی، یا حتی یک بحران محیطزیستی، میتواند کل پروژه را از مسیر خارج کند. با این حال، نظام مدیریت شهری ما همچنان بازآفرینی را مانند یک پروژه ساختمانی ساده میبیند: برنامهریزی خطی، بودجه دقیق، زمانبندی مشخص؛ انگار همهچیز از ابتدا معلوم است.
مشکل دقیقاً همینجاست. در چنین شرایطی، هنگامی که اولین شوک وارد میشود، پروژه تاب نمیآورد. بودجه کم میآید، تصمیمها معلق میماند، اعتماد اجتماعی از بین میرود و در نهایت، پروژه متوقف میشود. آنچه غایب است، نه طرح بهتر، بلکه «ذخیره ریسک» است؛ ظرفیتی که پروژه را در برابر عدمقطعیتها مقاوم کند.

ذخیره ریسک معمولاً بهاشتباه تنها بهعنوان یک پول کنارگذاشتهشده برای روز مبادا فهم میشود. اما در بازآفرینی شهری، ذخیره ریسک فقط مالی نیست؛ یک رویکرد حکمروایی است. شیوهای از اداره پروژه که از ابتدا میپذیرد همهچیز طبق برنامه پیش نخواهد رفت و برای آن آماده میشود. این آمادگی چند بُعد دارد:
- ذخیره نهادی: یعنی نهادهای متولی بازآفرینی بتوانند در شرایط بحرانی سریع تصمیم بگیرند، با هم هماهنگ شوند و اسیر بروکراسی نشوند. قراردادهای غیرمنعطف، ساختارهای جزیرهای و تصمیمگیریهای متمرکز، دشمن تابآوریاند.
- ذخیره اجتماعی: بسیاری از پروژهها نه با کمبود پول، بلکه با بیاعتمادی مردم شکست میخورند. وقتی ساکنان محلی احساس نکنند که ذینفعاند، هر بحران کوچکی به یک مقاومت بزرگ تبدیل میشود. آگاهی، مشارکت واقعی و شفافیت، نوعی ذخیره اجتماعی ایجاد میکند که در زمان بحران به کمک پروژه میآید.
- ذخیره کالبدی و محیطی: شهرهایی که همهچیز را تا مرز ظرفیت میسازند، در برابر شوکها آسیبپذیرترند. بازآفرینی باید جایی برای خطا، انعطاف و جذب بحران داشته باشد؛ از زیرساختها گرفته تا فضاهای باز و راهکارهای مبتنی بر طبیعت.
- ذخیره مالی: نه بهعنوان هزینه اضافی، بلکه بهعنوان تضمین تداوم پروژه. بدون منابع منعطف، هر نوسان اقتصادی میتواند پروژه را متوقف کند.
جمع این چهار بعد، ما را از مدیریت پروژه به سمت «حکمروایی تابآور» میبرد؛ جایی که موفقیت پروژه نه در کنترل کامل آینده، بلکه در توانایی واکنش به آیندهای نامطمئن تعریف میشود.
پیام سیاستی این بحث روشن است:
اگر بازآفرینی شهری قرار است به توسعه پایدار منجر شود، باید از نگاه خوشبینانه و خطی فاصله بگیریم. ذخیره ریسک باید به بخشی از تصمیمگیری، بودجهریزی و طراحی نهادی پروژهها تبدیل شود، نه یک فکرِ لحظه آخری. بازآفرینی شهری بدون ذخیره ریسک، شبیه راه رفتن روی طناب بدون تور ایمنی است. شاید مدتی پیش برویم، اما دیر یا زود سقوط خواهیم کرد.



