8 بهمن 1404

مواجهه اسطوره‌ای با جهان فیلم‌ها

نویسنده: سمیرا قاسمی

18 تیر 1404

مسعود آلگونه جونقانی، اسطوره شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، در ابتدا روایتی خطی از فیلم چریکۀ تارا به عنوان یکی از اساطیری‌ترین آثار بهرام بیضایی ارائه کرد و گفت: چریکه به معنی گردونه است و تارا، یعنی ستاره، نور، نجات‌دهنده.

او ادامه داد: ما در ابتدای این فیلم می‌بینیم که تارا، سوار بر درشکه، به همراه دو فرزند دختر و پسرش وارد روستایی می‌شود. اهالی به او اطلاع می‌دهند که پدربزرگش فوت کرده و بقچه‌ای از اشیای بازمانده را به دستش می‌سپارند. تارا این اشیا را بین افراد توزیع می‌کند؛ آینه را به مردی به نام قلیچ می‌دهد، شمشیری که کارکردش را از دست داده به یکی از پیران ده _که در نهایت به او برگردانده می‌شود_ و بقیۀ اشیا نیز به مرحلۀ اسطوره‌ای کشیده نمی‌شوند.

این اسطوره شناس افزود: همسر تارا فردی به نام رحمان بوده که از دنیا رفته و خواهران سیاه‌پوش او همانجا در گورستان و برای احترام به رسم ابدال، تارا را برای برادر رحمان، که «آشوب» نام دارد خواستگاری می‌کنند. در همین حین شایع می‌شود که خود او برادرش را کشته تا تارا را به دست بیاورد و تارا، با یک پاسخ منفی تند، مردی که شغلش صید مرغان هواست از خود می‌راند و او نیز از شهر می‌رود.

آلگونه یادآور شد: جز آشوب، در فیلم مردان دیگری را هم می‌بینیم که همه به تارا توجه دارند؛ مردی که از دل تاریخ و جنگ چهل تن بیرون آمده تا شمشیر و تارا را به قبیله‌ای که منتظر اوست برگرداند و وجود شمشیری درست شبیه شمشیر تارا در تیردان او، این حس را به مخاطب می‌دهد که این دو جفت هستند.

عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان گفت: قلیچ نیز مردی معتمد و به لحاظ ذهنی پالایش یافته است که از طریق خانواده از تارا خواستگاری می‌کند و در طول فیلم می‌بینیم، همان شمشیری که تارا از سر خشم به دریا پرتاب می‌کند، توسط قلیچ پیدا می‌شود و با کشتن سگی که قصد حمله به بچه‌های تارا را دارد، کارکرد خود را، که حفاظت از فرزندان است پیدا می‌کند. مرد خل وضع دیگری هم در فیلم هست که تنانگی این زن در چشم او برجسته است و او نیز پاسخ منفی تندی از تارا می‌گیرد.

او خاطر نشان کرد: تارا در ابتدا قصد دارد بچه‌های خود را به قلیچ بسپارد و با آن مرد بی نام تاریخی، که شرط همراهی با او از جان گذشتن است، ازدواج کند اما آن مرد فرار می‌کند و تنها به تاریخ برمی‌گردد. تارا نیز با قلیچ که نامش به معنی شمشیر است و درست مثل همان شمشیر به ارث رسیده، کارکرد چندانی ندارد اما معنا دارد ازدواج می‌کند و به این ترتیب، با عبور از کسی که او را به گذشته می‌کشاند به ابدیت اکنون می‌پیوندد.

این اسطوره شناس، تصریح کرد: به بیان ماکس مولر، اساطیر به خاطر اشتباه در به کار بردن زبان ساخته می‌شوند و اولین چیزی که در فیلم تارا باعث توجه من شد، بازگشت تارا به روستاست. اینجا او خود یک عنصر اسطوره‌ای است و می‌تواند وطنی قلمداد شود که به سوژه برمی‌گردد.

آلگونه توضیح داد: مکان‌مندی و زمان‌مندی فیلم چریکۀ تارا مشخص نیست، آن زن از جهانی ناشناخته می‌آید؛ به مثابه ورود خدایی بی‌زمان و بی‌مکان به یک قبیله و جدال او با آشوب، یک جدال تاریخی است در مسیر همان جدال بین آشوب ازلی و نظم کیهانی، که قرار است انسان را از بی سر و سامانی به مرحلۀ نظام‌مندی ببرد؛ انقلابی که لزوما پیش رونده نیست و ممکن است نتیجه آن کاملا ارتجاعی باشد.

او افزود: اگر تارا به آشوب بله بگوید به هیچ و عدم برمی‌گردد به خاطر همین تاکید می‌کند عشقی که در گورستان شروع شده باشد، بهتر است همان جا دفن شود. آن مرد تاریخی نیز نماد بازگشت به گذشتۀ نوستالژیک و پیوستن به شکوه تاریخی‌ای ست که سکانس‌های تلخ آن سانسور شده؛ درست مثل مواجهه ما با تاریخ‌مان.

این اسطوره شناس گفت: پذیرش قلیچ توسط تارا، پذیرش تجسد امر اسطوره‌ای در زندگی معمولی‌ست؛ چیزی از نوع انشقاق بین اکنون، گذشته و آینده و تارا با پیروز شدن در آزمون و حذف گذشته و آینده، به وحدت غیر انشقاق یافتۀ حال برمی‌گردد و در نهایت، رانۀ حیات بر رانۀ مرگ غلبه پیدا می‌کند.

سیاوش گلشیری نیز در بخش دوم این نشست، اهمیت آثار بیضایی را بازآفرینی متون کهن دانست و تصریح کرد که 12 مرحلۀ سفر قهرمان وگلر را که شامل؛ زندگی عادی، دعوت به سفر، رد دعوت، ملاقات با مرشد، عبور از آستان اول و آزمون ها، رویکرد به درونی ترین غار، آزمایش سخت، پاداش، مسیر بازگشت، تجدید حیات، بازگشت با اکسیر و در نهایت زندگی عادی است، می‌توان در آثار او ردگیری کرد و یافت.

او با ارجاعاتی به کتاب قهرمان هزار چهره جوزف کمبل، سه وضعیت پایدار، ناپایدار و پایدار دوم را نیز در فیلم چریکۀ تارا برجسته دانست و گفت: کمبل کشف می‌کند اسطوره‌ها دارای یک داستان و ساختار واحدند با تنوع نامحدود که می‌توانند تا ابد باز شوند و شکل‌های دیگری پیدا کنند.

این نویسنده یادآور شد که در فیلم بهرام بیضایی، شخصیت خیلی سریع از پرده و پی‌رفت اول به پی‌رفت دوم وارد می‌شود. ضمن اینکه سفر شخصیت‌ها، ممکن است اصلا بیرونی نباشد و در ذهن و روح قهرمان بگذرد و منجر به تحول شخصیت او شود.

گلشیری، روز واقعه بهرام بیضایی را نیز اثری سراسر نبوغ دانست که برای تقدس‌زدایی از پادشاه تلاش می‌کند و در یک فضای کوچک موقعیت‌های متعددی را پیش روی ما می‌گذارد تا از یک مرحله وارد مرحله دیگر شویم.

او تصریح کرد: بهرام بیضایی همواره در کنار تاریخ شفاهی می‌ایستد و تصویری متفاوت ارائه می‌کند؛ چرا که دل‌مشغولی همیشگی‌اش این است: «تاریخ مکتوب قابل اعتنا نیست و حقیقت، با آنچه به نظر می‌رسد تفاوت دارد.»

در پایان این نشست، مسعود آلگونه اظهار کرد: تاریخ یک سرزمین را اسطوره‌های آن می‌نویسند. تجربه ما از جهان، یقینی به نظر می‌رسد اما ادراک کیفی اسطوره از پدیده‌ها، به عنصر مهمی به نام مشارکت نیاز دارد تا زمان و روایت، ادراک کمی‌شان را از دست بدهند و کیفی شوند. یک پدیده واحد، پیش از آن که به مشاهده در بیاید، مبتنی بر آن تابع شناختی است که بر ما سیطره دارد به خاطر همین در فیلم مرگ یزدگرد ما به یک نتیجه‌گیری مشخص نمی‌رسیم که بالاخره آسیابان پادشاه را کشته یا پادشاه آسیابان را؟

این اسطوره‌شناس گفت: در اساطیر، از موضع چشم معصوم در مواجهه با رویدادها استفاده می‌شود. علم، بین اسطوره و جهان پست مدرن پل می‌زند و می‌بینیم که انسان اسطوره‌ای، تجربه اش با جهان، خودش و دیگری، همراه با مشارکت عاطفی است.

او به دانشجویان توصیه کرد برای آشنایی بیشتر با مفاهیم مطرح شده در نشست، کتاب‌های «آیین تشرف»، «کارکرد ذهن در جوامع عقب مانده» و «از اسطوره تا تاریخ» را بخوانند.

خبرهای مرتبط

نشانی: خیابان هزارجریب، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، خیابان اندیش، بعد از تالار سبز، جهاددانشگاهی واحد اصفهان