14 خرداد 1405
یک استاد معارف اسلامی دانشگاه اصفهان:

انقلابی‌گری در اندیشه امام(ره) تندروی نبود/نسل دانشگاهی میراث امام راحل را پویا نگه دارد

نویسنده: سید حبیب الله وکیل زاده

13 خرداد 1405

حمزه علی بهرامی در گفت‌وگو با خبرنگار معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان به مناسبت سالرورز ارتحال ملکوتی امام خمینی(ره) در پاسخ به این سوال که چگونه امام راحل از یک مدرس سنتی حوزه علمیه به رهبری انقلابی تبدیل شد که نظام کهنه شاهنشاهی را سرنگون کرد و به نظر شما، مهمترین نقاط عطف یا تحول آفرین در سیر مبارزاتی ایشان (از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷) چه بود و این مراحل چه ویژگی منحصربه فردی داشتند، اظهار کرد: به باور بنده شخصیت امام خمینی قبل از قیام ۱۳۴۲ بیشتر در جنبه عرفانی و فلسفی یا مکتب «ابن عربی» و «صدرایی» خودنمایی می‌کند. از آغاز ۱۳۴۲ به بعد جنبه فقهی اندیشه‌های امام خمینی(ره) و تدریس فقه و اصول و خلق آثار فقهی او دیده می‌شود. از برکات این رویکرد فقهی امام راحل تولد یا بازاحیای نظریه یا گفتمان ولایت فقیه است.

وی افزود: رویکرد فقهی امام خمینی(ره) موجب نزدیکی او به توده مردم و ارتباط تنگاتنگ با عموم مردم شد. پس قبل از ۱۳۴۲ ضلع نظری و ذهنی نظریه ولایت فقیه به پختگی خود می‌رسد و با شروع دروس فقه و اصول از سال ۱۳۴۲ به بعد ضلع عملی و مردمی ولایت فقیه به تکامل می‌رسد. هماهنگی این دو ضلع نظری و عملی موجب همراهی نخبگان دانشگاهی و حوزوی با توده مردم با ولایت فقیه می‌شود پس این مثلث سه ضلعی یک ضلع آن قبل از ۴۲ با فلسفه و عرفان تکمیل شد و با شروع درس خارج فقه و اصول ضلع دوم که ضلع عملی و ظاهری است با فقه تکمیل شد، اما ضلع سوم آن طرح در سطح بین‌المللی است که با مهاجرت امام(ره) به پاریس و ارتباط با رسانه‌های اجتماعی اضلاع این مثلث تکمیل می‌شود. در سال ۵۷ که لحظه تولد انقلاب اسلامی است سال تقریب و به هم رسیدن عرفان ابن عربی و فلسفه صدرایی و فقه جواهری در قامت و ساحت بین‌المللی و جهانی و همه بعدی به وسیله امام خمینی(ره) است.

این استاد گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت دانشگاه اصفهان ادامه داد: نقاط عطف مبارزاتی امام از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۵۷ برای فهم تحول امام خمینی(ره) از یک مدرس حوزوی به رهبر انقلابی که نظام کهن شاهنشاهی را سرنگون کرد، باید سیر مبارزاتی ایشان را در قالب تکامل تدریجی سه بُعد تحلیل کرد. این سه بُعد در سه مقطع زمانی کلیدی به بلوغ رسیدند و پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ حاصل همگرایی هم‌زمان آنها بود بُعد اول بنیان نظری و معرفتی پیش از ۱۳۴۲است.  در این دوره، شخصیت امام(ره) بیش از هر چیز در ساحت عرفان ابن‌عربی و فلسفه صدرایی جلوه می‌کند. آثاری مانند شرح دعای سحر و مصباح الهدایه نشان از نگاه عمیق توحیدی و کل‌نگر ایشان به هستی دارد. در همین بستر بود که مبانی نظری «ولایت فقیه» یعنی ضرورت اداره جامعه توسط فقیه جامع‌الشرایط در عصر غیبت  به صورت ذهنی و نظری به پختگی رسید. اما در این مرحله، این اندیشه هنوز در محافل حوزوی و درس‌های فلسفه محدود بود و به توده مردم راه نیافته بود.

بهرامی افزود: بُعد دوم ایشان فقه و پیوند اجتماعی از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶است. نقطه عطف این دوره، آغاز درس خارج فقه و اصول و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است. امام از یک فیلسوف و عارف، به فقیهی نظام‌ساز تبدیل می‌شود. تدریس ولایت فقیه در نجف و تقریر آن به زبان فقه (که برای خواص حوزه قابل فهم بود) و نیز ارتباط مستقیم با بازاریان، روحانیون و توده مردم از طریق منبر و اعلامیه، ضلع عملی و اجتماعی نظریه را تکمیل کرد. ویژگی منحصربه‌فرد این دوره آن بود که امام توانست میان نخبگان حوزوی و دانشگاهی با توده مردم پیوند ایجاد کند. فقهِ پویا و عدالت‌خواه او، زبان مشترکی ساخت که هم روشنفکران را قانع می‌کرد و هم دل مستضعفان را به دست آورد.

وی تصریح کرد: بُعد سوم ایشان جهانی شدن و انقلاب رسانه‌ای ۱۳۵۷است که نقطه عطف نهایی، هجرت به پاریس در پاییز ۱۳۵۷ بود. در آنجا، امام از فضای بسته نجف خارج شد و با استفاده از رسانه‌های بین‌المللی (مصاحبه با خبرنگاران، اعلامیه‌های چندزبانه، نوارهای کاست) پیام انقلاب را به سراسر جهان مخابره کرد. این بُعد، انقلاب اسلامی را از یک جنبش داخلی به یک پدیده جهانی تبدیل کرد. تصویری که از «امام ساده‌زیست در حومه پاریس» منعکس شد، کاریزمای ایشان را در افکار عمومی جهان به اوج رساند و باعث شد حتی دولت‌های غربی نیز نتوانند او را نادیده بگیرند.

این استاد حوزه و دانشگاه یادآور شد: ویژگی منحصربه‌فرد این سیر مبارزاتی و آنچه مسیر امام را از دیگر رهبران انقلابی جهان متمایز می‌کند، همگرایی و تکامل هم‌زمان سه ضلع در یک شخصیت است؛ ضلع عرفان ابن‌عربی (جهت‌دهی معنوی و توحید) ضلع فلسفه صدرایی (نظام فکری منسجم و انسان‌شناسی عمیق) و ضلع فقه جواهری (چارچوب قانونی و قابلیت اجرایی) که پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷، لحظه تاریخی «تقارن» و «به هم رسیدن» این سه ضلع در قامت رهبری واحد بود. امام خمینی در آن مقطع توانست هم عمق عرفانی، هم استحکام فقهی و هم درایت رسانه‌ای را یکجا به کار گیرد و توده‌های میلیونی را از مسجد تا خیابان، و از قم تا پاریس، در مسیری واحد به حرکت درآورد. این ترکیب کم‌نظیر، رمز سرنگونی نظام کهن شاهنشاهی و تأسیس نظم سیاسی جدیدی به نام «جمهوری اسلامی» بود.

وی در پاسخ به این سوال که نظریۀ «ولایت فقیه» به عنوان بنیادی ترین اندیشۀ سیاسی امام خمینی، در زمان خود چه نوآوری و چه چالش‌هایی در گفتمان فکری و سیاسی جهان اسلام ایجاد کرد و نسبت این نظریه با مفاهیمی مانند مردم سالاری و جمهوریت را چگونه ارزیابی می‌کنید، گفت: نوآوری‌های نظریه ولایت فقیه در زمان خود گسترش دامنه ولایت از امور محدود به حاکمیت مطلق بود. پیش از امام، فقهای شیعه ولایت فقیه را عمدتاً در امور حسبیه (مانند سرپرستی ایتام)، قضاوت و اجرای برخی حدود می پذیرفتند. امام برای اولین بار نظریه «ولایت مطلقه فقیه» را مطرح کرد که بر اساس آن، فقیه جامع الشرایط همان اختیارات پیامبر و امام معصوم را در اداره جامعه دارد و در موضوع پیوند فقه سنتی با مسئله دولت مدرن امام راحل نشان داد که فقه صرفاً مجموعه ای از احکام فردی نیست، بلکه نظامی جامع شامل اقتصاد، سیاست، قضا و روابط بین الملل است.

بهرامی افزود: ایشان با مفاهیمی مانند «مصلحت نظام» و «حکم حکومتی»، به فقه ظرفیتِ اداره یک کشور مدرن را دادند. بازتعریف مشروعیت به صورت دو وجهی (الهی ـ مردمی) در نگاه امام، ریشه مشروعیت از جانب خداوند به فقیه عادل می‌رسد (نصب عام)، اما برای تحقق و فعلیت یافتن حکومت، «پذیرش و بیعت مردم» ضروری است. این دوگانگی کلید فهم رابطه ولایت فقیه با جمهوریت است.

این استاد گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت دانشگاه اصفهان بیان کرد: چالش‌های ایجاد شده در گفتمان فکری و سیاسی جهان اسلام چالش درون مذهبی در فقه شیعه بود که برخی فقها معتقد بودند ادله فقهی برای اثبات «ولایت مطلقه» کافی نیست.  همچنین چالش با اندیشمندان اهل سنت از آنجا که نظریه ولایت فقیه بر مبانی خاص شیعه (امامت، غیبت) استوار است، برای اندیشمندان اهل سنت قابل تعمیم به ساختار سیاسی جهان اسلام نبود. نظریه‌های سکولار دولت مدرن، لیبرالیسم، فمنیسم و مارکسیسم و ناسیونالیسم نیز با نظریه ولایت فقیه چالش داشتند.

وی در پاسخ به این سوال که یکی از جنبه‌های برجستۀ شخصیت امام خمینی، تلفیق عرفان، فقاهت و سیاست بود و این تلفیق چه تأثیری بر سبک رهبری و تصمیم گیری های کلان ایشان در مقاطع حساس (مانند پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یا صدور فرمان تأسیس شورای عالی قضایی) داشت؟ گفت: امام خمینی(ره) سه ساحت را در هم تنیده داشت؛ عرفان (افق توحیدی و تکلیف‌گرایی)، فقاهت (چارچوب قانون و عدالت) و سیاست (واقع‌بینی و مدیریت قدرت. حاصل این تلفیق، الگویی منحصر به فرد بود که در آن آرمان‌گرایی اخلاقی بدون شعارزدگی با عقلانیت حقوقی و واقع‌بینی سیاسی همراه شد.

بهرامی در همین باره افزود: پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای پایان جنگ با عراق از منظر عرفانی، امام راحل با نگاه توحیدی، «تکلیف» را بر «میل شخصی» مقدم داشت و شجاعت نوشیدن جام زهر را یافت. از منظر فقاهت، با قاعده «اهم و مهم» و «مصلحت نظام»، حفظ اصل نظام را بر ادامه جنگ ترجیح داد. از منظر سیاسی، واقع‌بینی به او گفت ادامه جنگ به انزوای کامل و مداخله خارجی می‌انجامد. تصمیمی که ظاهراً شکست بود، در درون «تکلیفی عارفانه، فتوایی فقیهانه و محاسبه‌ای عاقلانه» بود.

این استاد گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت دانشگاه اصفهان ادامه داد: صدور فرمان تأسیس شورای عالی قضایی از سوی امام(ره) در واقع فقاهت چارچوب شرعی و ضرورت اجرای عدالت را تأمین کرد. عرفان روح احسان و رعایت حال بندگان را به قضاوت افزود تا عدالت خشک نباشد و سیاست ضرورت کارآمدی، پاسخگویی و اعتمادسازی در نظام جدید را ایجاب کرد که نتیجه آن تاسیس نهادی شد که نه سنتی خشک بود و نه مدرن بی‌هویت، بلکه تلفیقی از فقه پویا، اخلاق عرفانی و مدیریت مدرن بود.

 وی در پاسخ به این سوال که با گذشت بیش از سه دهه از رحلت امام خمینی(ره)، به نظر شما کدام یک از اصول و آرمان های سیاسی ایشان در عمل بیشترین فراز و نشیب را تجربه کرده است و نسل امروز دانشگاهی چگونه می‌توانند میان رویکرد «انقلابی‌گری» و «حکمرانی عاقلانه» را در اندیشۀ امام جمع کنند؟ گفت: به نظر می‌رسد در میان اصول اندیشۀ امام؛ استقلال، عدالت، مردم سالاری دینی، حمایت از مستضعفان، استکبارستیزی، ساده‌زیستی مسئولان، عدالت اجتماعی و مبارزه با اشرافی‌گری بیشترین فراز و نشیب را داشته است. دلیل آن است که امام انقلاب را «انقلاب مستضعفان» می‌دانست و مشروعیت نظام را تا حد زیادی به توانایی آن در کاهش فاصله طبقاتی و حمایت از محرومان گره زده بود. با این حال، در عمل به دلایلی مانند پیچیدگی اقتصاد مدرن، فشارهای بین‌المللی، تحولات ساختاری جامعه و گاه کاستی‌های مدیریتی، این آرمان همواره با نوسان مواجه بوده است. در کنار آن، «استکبارستیزی» نیز فراز و نشیب زیادی داشته، زیرا گاه با ضرورت «حفظ نظام و تعامل با جهان» تعارض پیدا کرده است، اما عدالت اجتماعی به دلیل ماهیت درون‌زای آن (مرتبط با توزیع قدرت و ثروت در خود جامعه) شاید حساس‌ترین و پرنوسان‌ترین آرمان بوده است.

بهرامی افزود: انقلابی‌گری یکی از مفاهیم پرچالش در اندیشه امام خمینی(ره) است. در اندیشۀ امام، انقلابی‌گری هرگز به معنای هرج‌ومرج، شعارزدگی یا رفتارهای تند و هیجانی نبود، بلکه به معنای پایبندی به اصول بنیادین انقلاب بود. به باور بنده استقلال از قدرت‌های سلطه‌گر، دفاع از عدالت، حفظ هویت اسلامی و ایستادگی در برابر ظلم از مولفه‌های انقلابی‌گری در اندیشه امام راحل بود. به عبارت دیگر، انقلابی‌گری در نگاه امام یک روحیه و جهت‌گیری ارزشی است، نه یک روش ثابت در سیاست‌ورزی. روش‌ها می‌توانند تغییر کنند، اما اصول باید حفظ شوند.

این استاد گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت دانشگاه اصفهان خاطرنشان کرد: نسل دانشگاهی امروز برای جمع میان انقلابی‌گری و حکمرانی عاقلانه می‌تواند مسیرهایی مانند تفکیک اصول ثابت از روش‌های متغیرکه اصولی مانند عدالت، استقلال، مبارزه با ظلم و دفاع از مستضعفان را که تغییرناپذیرند، اما شیوه‌های تحقق آنها (ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک، فرهنگی) باید هوشمندانه و متناسب با زمان تغییر کنند را دنبال کنند. انقلابی‌گری در سطح دانشگاهی نه شعار سیاسیِ صرف، بلکه تولید دانش، نقد علمی سیاست‌ها، ارائه راه‌حل‌های کارشناسی و مطالبه‌گری نهادی برای تحقق عدالت و مبارزه با فساد است. پویایی اندیشه از طریق گفت‌وگوی علمی و انتقادیو  اندیشه‌ای که در معرض پرسش و بازخوانی قرار نگیرد، به تدریج از ظرفیت اثرگذاری اجتماعی فاصله می‌گیرد. نسل دانشگاهی می‌تواند با بازخوانی انتقادی و اجتهاد مستمر، میراث امام راحل را برای شرایط جدید پویا نگه دارد.

خبرهای مرتبط

نشانی: خیابان هزارجریب، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، خیابان اندیش، بعد از تالار سبز، جهاددانشگاهی واحد اصفهان