یادداشت از مجید فرهادی یونکی- دکتری گردشگری: روندهای امنیتی معاصر علیه کشورها بیانگر آن است که ماهیت جنگها دگرگون شده است و جنگ از ماهیت نظامی به ماهیتی ترکیبی تبدیل شده است. این بدان معناست که تنها موفقیتهای نظامی در میدان، پیروز نبرد را مشخص نمیکند. بلکه عوامل دیگری همچون اقتصاد، جامعه، فرهنگ، و حتی شیوهاندیشیدن مردم نیز در نتیجه جنگ اثرگذار است. لذا مفهوم قدرت ملی تنها در پرتو قدرت نظامی دیگر نیست بلکه ترکیبی از عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی در یک جامعه را نیز در برمی گیرد. به همین دلیل قدرت سخت که شامل توان دفاعی، ظرفیت تولیدی، و منابع اقتصادی اهمیت دارد. قدرت نرم که نیز شامل، سرمایه اجتماعی، انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و هویت جمعی، نقشی به همان اندازه مهم ایفا میکند.

در واقع سرمایه اجتماعی یکی از مهمترین مؤلفههای اثرگذار در قدرت ملی یک جامعه است. سرمایه اجتماعی مفهومی است که برای اشاره به شبکههای اعتماد و سازمان یافتگی اجتماعی به کار میرود. و امکان همکاری مؤثر میان جامعه را فراهم میسازد. سرمایه اجتماعی بیانگر آن است که مردم در جامعه تا چه اندازه به یک دیگر و نهادهای عمومی خود اعتماد دارند و همکاری می کنند. اگر چه اهمیت سرمایه اجتماعی در شرایط عادی واضح و قابل توجه است ولی در شرایط بحران و جنگ اهمیت آن دو چندان میشود. چراکه سطح بالای انسجام اجتماعی در یک جامعه به افزایش تابآوری در شرایط بحران کمک میکند و مقابله حاکمیت با دشمن در شرایط جنگی را افزایش میدهد.
غرب و دشمنان ایران سالهاست که با سلسله اقدامات سازمان یافته و دقیق، انسجام اجتماعی ایرانیان را هدف قرار دادهاند. اقدامی که میتوان از آن با عنوان جنگ شناختی یاد کرد. غرب در جنگ شناختی علیه ایران به دنبال اهدافی از قبیل خود بیگانگی، گسست هویتی و بازمهندسی ادارک جمعی در میان جامعه ایران است. منظور از خودبیگانگی اینکه فرد در شرایطی قرار میگیرد که احساس میکند به ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه خود تعلق ندارد. در واقع فرد جامعه را خانه خود نمیداند و در چنین شرایطی رخدادهایی که برای جامعه مهم و دردناک تلقی میشود برای فرد اهمیتی ندارد. منظور از گسست فرهنگی، این است که در واقع افراد بخشی از هویت خود را از عضویت در گروههای خاص در جامعه کسب میکند. با گسست فرهنگی، فرد نه تنها از گروههای خودی فاصله میگیرد بلکه مرزی میان خود و دیگر گروهها قرار میدهد به گونهای که دیگر به آن گروهها تعلق ندارد.
دشمن در جنگ شناختی به دنبال این است که بخشی از جامعه ایرانی را حامی فشار و حمله خارجی سازد و زمینههای تجزیه و سقوط نظام در ایران را فراهم کند. جنگ شناختی محدود به اتفاقات اخیر نیست بلکه یک فرایند تدریجی برنامهریزی شده در طول سالیان متمادی است. جنگ شناختی علیه ایران فرایندی چند مرحلهای است که از گسست شناختی شروع میشود. یعنی سلب اعتماد عمومی جامعه نسبت به نهادهای حاکمیتی. دشمن این هدف را به کمک رسانهها و پلتفرمهای اجتماعی مختلف پیش میبرد. در واقع ماموریت این است که با برجستهسازی ناکامیهای مختلف و تعمیم این ناکامیها به فساد ساختاری سیستم و تقویت این دیدگاه که این ساختار اصلاح ناپذیر است، نوعی بن بست اجتماعی و سیاسی در جامعه ایرانی شکل دهد. شکلگیری بن بست اجتماعی یعنی ناامیدی به اصلاح.
گام بعدی در جنگ شناختی چند قطبیسازی جامعه ایران است، دشمن قطبیسازی را در دو سطح پیش میبرد، قطبیسازی عمودی و افقی. در قطبیسازی عمودی هدف ایجاد شکاف میان حاکمیت و جامعه است، و در قطبیسازی افقی هدف ایجاد شکاف میان گروههای اجتماعی، قومی و نسلی مختلف است. بدین سان مرجعیت گروههای ملی تضعیف و هویتهای خرد جایگزین هویتهای ملی میشود.
مرحله بعدی در این جنگ شناختی که دشمن دنبال میکند تضعیف الگوهای ملی و جایگزینی آنها با الگوهای خارج از کشور و یا مطلوب غرب است. به گونهای که احساس خود تحقیری و تنفر را در جامعه ایرانی نسبت الگوهای ملی مهینی شکل دهند.
مرحله نهایی دشمن در این جنگ شناختی، نرمالسازی مرحله فروپاشی نظام با حمله خارجی است. به گونهای که از دید جامعه نظام ناکارآمد است و باید فروپاشی به هر طریقی اتفاق بیافتد.
دشمن (رژیم صهیونیستی) با حمایت آمریکا در جنگ ۱۲ روزه با این دید که در قالب یک جنگ ترکیبی تمام عیار میتواند جمهوری اسلامی ایران را تغییر و زمینه را برای تجزیه ایران فراهم کند به ایران حمله نظامی کرد. ناکامی و شکست در جنگ ۱۲ روزه سبب شد که پلن بعدی اجرا شود یعنی اجرای جنگ شناختی تمام عیار علیه ایران در دی ماه که مدتها بر روی آن برنامهریزی شده بود. عدم نتیجه تلاشهای دشمن در دی ماه منجر به حمله نظامی مجدد به ایران در اسفند ۱۴۰۴شد. با این دید که نارضایتی عمومی جامعه به حاکمیت به سطح بالایی رسیده است و زمینه تغییر و تجزیه ایران فراهم آمده است و میتواند با یک حمله سریع و گسترده کار را تمام کند. حمله سریع دشمن با پاسخ قاطع ایران همراه شد و به گونهای غافلگیر شد.
در جنگ رمضان (جنگ تحمیلی سوم) رژیم صهیونیستی به همراه آمریکا و حمایت برخی متحدانش در منطقه و جهان با شعار آزادی به ایران حمله کردند. حملات گسترده دشمن به غیر نظامیها که جنایت جنگی آن در روز نخست با حمله به مدرسه میناب انجام شد نیت دشمن از آزادی ایران بر همگان را مشخص کرد. اتحاد و انسجام بینظیر مردم ایران و حضور گسترده مردم در خیابانها از روز نخست حمله به ایران تاکنون، دشمن را غافلگیر کرد. دشمنی که از تسلیم ایران در کمتر از ۷۲ ساعت سخن میگفت اکنون بیش از 6 هفته است که در باتلاق تجاوز به ایران گرفتار شده است. باتلاقی که با انسجام و اتحاد مردم برای دشمن ایجاد شده است. انسجام اجتماعی مردم ایران دشمن را وادار به عقب نشینی کرده است به گونهای که از اهداف اولیه خود نه تنها عقبنشینی کرده بلکه ناتوان به پایان جنگ نیز است. در واقع دشمنی که قصد تغییر نظام در ایران را داشت اکنون ناتوان به عبور از تنگه هرمز است.
هم اکنون اثرات منفی این جنایت جنگی علیه ایران را میتوان در اقتصاد منطقه و جهان مشاهده کرد، اقتصاد جهانی دچار چالش جدی شده است. هشدارهای که ایران قبلا به دشمن داده بود ولی توهم واهی شکست ایران، توانایی درک این هشدارها را برایشان آشکار نمیساخت و اکنون جهان بهای این نافهمی را میپردازد.



