وقتی اضطراب، از آستانه تحمل عبور میکند، روان به مکانیزمهای دفاعی متوسل میشود تا آن را به سطحی قابل مدیریت برگرداند. گاهی سرعت پاسخ، مهمتر از دقت پاسخ است.
مثال: تصور کن در جنگل هستی و صدایی میشنوی. مغزت نمینشیند تحلیل کند که آیا این صدا از یک حیوان خطرناک است یا نه و فوری واکنش نشان میدهد. این سرعت، بقا را ممکن میکند.
دفاعهای روانی هم همینطورند. میانبرهایی هستند که در شرایط تهدید به روان اجازه میدهند بدون صرف زمان و انرژی زیاد عملکردش را حفظ کند.
مکانیزمهای دفاعی، دروغهای مهربانی هستند که ذهن به خودش میگوید تا بتواند ادامه بدهد. این جمله را یک لحظه نگهدار؛ ذهن تو دروغ میگوید اما نه از سر بدخواهی، از سر محبت، از سر اینکه میخواهد تو ادامه بدهی…
مکانیزمهای دفاعی، فرایندهایی هستند که ذهن، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه، برای محافظت از خودش در برابر اضطراب، تعارض درونی یا واقعیتهای تهدید کننده به کار میگیرد…
نکته اخلاقی:
کسی که از مکانیزمهای دفاعی استفاده میکند مقصر نیست، او دارد بهترین کاری را که روانش بلد است انجام میدهد.
مکانیزمهای دفاعی، در کوتاهمدت محافظت میکنند و در بلند مدت، اگر انعطاف نداشته باشند، آسیب میزنند. در شروع، دفاعها سپر هستند و اگر خشک و مزمن شوند به زنجیر تبدیل میشوند. دفاع ناکارآمد، یعنی پاسخی که زمانی درست بود اما دیگر با شرایط سازگار نیست.
چهار سطح دفاع؛ از ابتدایی تا بالغانه
یک روانپزشک به نام ویالنت، دفاعها را در چهار سطح طبقهبندی کرده. نوع دفاعهایی که آدم استفاده میکند یکی از قویترین پیشبینی کنندههای سلامت روانی در بلند مدت است:
سطح اول: دفاعهای آسیب شناختی
این دفاعها معمولا در اختلالات روانی دیده میشوند و نشان دهنده یک شکست جدی در پردازش واقعیت هستند. در افراد عادی نادرند اما در بحرانهای بسیار شدید ممکن است به طور موقت ظاهر شوند:
انکار توهمزا
یعنی نه تنها انکار واقعیت، بلکه ساختن یک واقعیت جایگزین توهمگونه.
مثال: کسی که عزیزش را در جنگ از دست داده نه فقط باور نمیکند بلکه باور دارد او هنوز زنده است. برایش جا میگذارد، منتظرش میماند این دیگر انکار نیست و ذهن یک واقعیت موازی ساخته.
تحریف
نسبت دادن افکار، احساسات یا نیات خود به دیگران به شکلی شدید و ثابت که منجر به بدبینی پارانوئید میشود.
مثال: کسی که خودش پر از خشم و ترس است این را نمیبیند و به جایش همه اطرافیانش را دشمن و توطئهگر میبیند. احساس میکند همه میخواهند به او آسیب بزنند.
سطح دوم: دفاعهای نابالغ
این دفاعها در دوران کودکی و نوجوانی طبیعیاند اما در بزرگسالان به ویژه در شرایط پرفشار ظاهر میشوند. واقعیت را تحریف میکنند اما نه به اندازه سطح اول:
دو قطبیسازی (همه خوب یا همه بد)
یک نفر یا یک گروه را کاملا خوب یا کاملا بد دیدن بدون ظرفیت دیدن پیچیدگی واقعی.
مثال: در شرایط جنگی دو قطبی سازی شدید، یا قهرمان سازی مطلق و شیطان سازی مطلق در فضای اجتماعی بحرانی شیوع مییابد. یک گروه میشود کاملا خوب و یک گروه کاملا بد. هیچ خاکستریای وجود ندارد. این سادهسازی در بحران کمک میکند که آدم بداند کجا بایستد اما هزینهاش از دست دادن واقعیت پیچیده است.
مقاومت انفعالی
ابراز خشم و مقاومت از طریق رفتارهای غیر مستقیم: تأخیر، فراموشی، ناکارآمدی به جای بیان مستقیم.
مثال: یک نوجوان که از وضعیت جنگی خشمگین است اما نمیتواند یا نمیخواهد مستقیم بگوید شروع میکند به فراموش کردن کارها، دیر آمدن، ناتمام گذاشتن وظایف. خشمش را نشان میدهد اما نه با کلمات.
سطح سوم: دفاعهای نوروتیک
این دفاعها در بزرگسالان عادی بسیار رایجاند، نسبتا سازگارانهترند اما همچنان میتوانند هزینه داشته باشند به ویژه وقتی انعطافناپذیر میشوند:
سرکوب
راندن ناخودآگاه خاطرات یا احساسات دردناک از آگاهی و تفاوت آن با فراموشی معمولی این است؛ در سرکوب محتوا از دسترس آگاهی خارج میشود اما از بین نمیرود. اغلب به شکلهای دیگر بازمیگردد: علائم جسمانی، رویاها یا رفتارهای به ظاهر بیربط.
مثال: یک زن که در جنگ صحنههای وحشتناکی دیده ظاهرا آنها را فراموش کرده، زندگی میکند، کار میکند، میخندد اما هر شب کابوس میبیند و هر وقت بوی دود میآید بدنش یخ میکند؛ خاطره سرکوب شده اما از بین نرفته است.
جابهجایی
انتقال احساس از منبع اصلی به یک هدف جایگزین امنتر.
مثال: یک مرد که از وضعیت جنگ و بیقدرتیاش خشمگین است اما نمیتواند این خشم را جایی بریزد. به جایش سر بچهها داد میزند، سر همسر و همسایهاش… خشم واقعی جایی دیگر است اما به جای امنتری منتقل شده.
واپس زنی
انجام اعمالی برای خنثی کردن اعمال یا افکار ناخوشایند قبلی اغلب با رنگ و بوی اخلاقی یا آیینی.
مثال: کسی که در لحظهای از ترس کاری کرده که بعدا احساس گناه میکند حالا دائم دارد جبران میکند. بیش از حد کمک میکند، بیش از حد عذرخواهی میکند، نماز میخواند؛ انگار میخواهد آن لحظه را پاک کند.
سطح چهارم: دفاعهای بالغانه
اینجاست که داستان از بقای صرف به بقا و رشد تبدیل میشود. دفاعهای بالغانه واقعیت را تحریف نمیکنند. آنها ابزارهایی هستند که روان را قادر میسازند با واقعیت دردناک روبرو شود بدون اینکه در آن غرق شود:
والایش
تبدیل انرژی هیجانی ناخوشایند؛ خشم، غم، اضطراب به فعالیتهای سازنده و اجتماعی.
مثال: هنرمندی که درد جنگ را به اثر هنری بدل میکند. معلمی که از احساس درماندگی به انگیزهای برای تعلیم نسل جدید میرسد، پزشکی که غم از دست دادن بیمار را به تلاش مضاعف علمی بدل میکند.والایش درد را انکار نمیکند. درد را تبدیل میکند.
نوع دوستی
کمک به دیگران به عنوان راهی برای مدیریت درد خود.
مثال: کسی که خودش در جنگ همهچیز را از دست داده شروع میکند به کمک به دیگران. این فقط از سر خیرخواهی نیست این هم یک دفاع است اما دفاعی که هم به خودش کمک میکند (احساس معنا و کنترل) و هم به دیگران.
نتیجهگیری:
هدف، دیدن است. وقتی میفهمی دفاعها چیستند، میتوانی آنها را در خودت و دیگران ببینی، بدون اینکه از خودت و آنها متنفر شوی. میتوانی بپرسی: این دفاع، الان دارد از من محافظت میکند یا دارد مانع رشدم میشود؟ سپر است، یا زنجیر؟
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، میکوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود» یاری کند.
نخستین کتابی که بخشهای آن، با این برچسب در شبکههای اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر میشود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روانشناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و فصل دوم آن را خواندید.
پ.ن: تصویر این مطلب توسط عادل باخدا ثبت و در خبرگزاری ایرنا منتشر شده است.



