یادداشت از عباس کیانی بابوکانی- پژوهشگر جهاددانشگاهی: با بروز شرایط بحرانی، ناامیدی همانقدر که بر روان شهروندان سایه میاندازد، بر نظام تصمیمگیری و برنامهریزی شهری نیز اثر مستقیم و شدید میگذارد. یکی از نخستین نمودهای این وضعیت، تعلیق کارها و به تاخیرانداختن اقدامات است؛ گویی شهر برای مدتی در «حالت مکث» قرار میگیرد. این واکنش تا حدی طبیعی است، زیرا بحرانهایی مانند بلایای طبیعی، جنگ و سایر مخاطرات، آسیبی آنی به پیکره شهر و نیز به جان و روان ساکنان وارد میکنند. با این حال، مسئله اصلی از جایی آغاز میشود که این مکث کوتاهمدت به یک الگوی فکری تبدیل میشود: اینکه بحران را نه بهعنوان یک رخداد گذرا، بلکه بهمثابه آینده قطعی و بلندمدت شهر تصور کنیم. در چنین حالتی، برنامهریزی از مسیر خود منحرف میشود و تصمیمها نه بر مبنای راهبرد و افق بلندمدت، بلکه تحت تأثیر فضای هیجانی و سنگینِ اکنون اتخاذ میگردد.
اگر با نگاه تاریخی به شهرهایی مانند اصفهان بنگریم، متوجه میشویم که عمر هزارساله آنها، دورههای مختلف بحران را تجربه کرده و از آنها عبور کرده است. حتی یک درگیری چندماهه، هرچند پرهزینه و تلخ، در نسبت با طول عمر و ظرفیت تمدنی چنین شهری، سهمی نزدیک به صفر دارد. این نگاه به معنای کوچکنمایی بحران یا بیاعتنایی به درد و آسیب نیست؛ بلکه یادآوری یک حقیقت راهبردی است: بحران میآید و میرود، اما شهر میماند. پس برنامهریزی نیز باید بماند. تفاوت اصلی میان مدیریت روزمره و برنامهریزی راهبردی دقیقاً همینجاست؛ مدیریت بحران باید به نیازهای فوری پاسخ دهد، اما برنامهریزی باید تضمین کند که این پاسخهای فوری، مسیر اصلی توسعه را قطع یا تخریب نکند.

نمونه عینی این مسئله را میتوان در بحرانهای اخیر و بازخوردهایی دید که در جلسات، تماسها و گفتوگوها شنیده میشود: «حالا تو این هاگیر واگیر گردشگر کجا بود؟ گردشگری را باید بوسید و کنار گذاشت.» این جملهها، در ظاهر از واقعگرایی و توجه به شرایط سخن میگوید، اما در واقع حامل یک خطای مفهومی است؛ زیرا میان «کاهش موقت تقاضا» و «بیاعتبارشدن یک مزیت راهبردی» تفاوت قائل نمیشود. گردشگری برای شهری مانند اصفهان، صرفاً یک فعالیت فصلی یا لوکس نیست؛ بخشی از هویت اقتصادی-فرهنگی شهر و یکی از مسیرهای مهم ایجاد اشتغال، درآمد، بازآفرینی شهری و تقویت سرمایه اجتماعی است. کنار گذاشتن آن به بهانه بحران، یعنی واگذاری آینده به ترسِ امروز؛ یعنی تبدیل یک شوک مقطعی به یک عقبماندگی پایدار.
اما راهکار چیست و در چنین مواقعی توصیه کدام است؟
پاسخ در ایجاد تعادل میان دو سطح از اقدام نهفته است: «مدیریت عملیاتی بحران» و «حفظ و بهروزرسانی مسیر راهبردی». در سطح نخست، شهر و نهادهای مرتبط باید واقعبین باشند: ایمنی، آرامش روانی، حفاظت از زیرساختها، تداوم خدمات عمومی، و حمایت از کسبوکارهای آسیبدیده اولویت دارد. اما در سطح دوم، باید همزمان یک اصل غیرقابلچانهزنی حفظ شود: اهداف بلندمدت و مزیتهای رقابتی شهر نباید قربانی تصمیمهای هیجانی شوند. به بیان دیگر، بحران میتواند شیوه حرکت را موقتاً تغییر دهد، اما نباید جهت حرکت را عوض کند.
این تعادل با چند اقدام عملی تقویت میشود:
- بازتعریف زمانبندی به جای تغییر هدف: اگر ورود گردشگر خارجی کاهش یافته، هدف «توسعه گردشگری» حذف نمیشود؛ بلکه برنامهها مرحلهبندی میشوند و تمرکز کوتاهمدت به سمت گردشگری داخلی، گردشگری منطقهای، سفرهای کوتاه، یا حتی گردشگری مجازی و تجربهمحور منتقل میگردد.
- حفظ زیرساخت و زنجیره ارزش: در بحران، مهمترین دارایی گردشگری (نیروی انسانی، کسبوکارهای کوچک، شبکه خدمات و کیفیت تجربه) در معرض فرسایش است. این اقدام خود به اقدامات کوچکتری همچون: حمایت هدفمند، تسهیلات کوتاهمدت، آموزش و ارتقای مهارتها و جلوگیری از تعطیلی دائمی واحدها، در حقیقت «نگهداری موتور» برای شروع دوباره پس از بحران ضروری است.
- مدیریت روایت و امید اجتماعی: همانطور که ناامیدی برنامهریزی را متوقف میکند، امید واقعگرایانه میتواند آن را دوباره فعال کند. ارتباطات عمومی، شفافیت در تصمیمها و نشان دادن نقشه راه حتی اگر با تعدیلهای موقت از فروغلتیدن شهر در انفعال جلوگیری میکند.
در نهایت، توصیه کلیدی این است که بحران را بهعنوان یک «شرط محیطی موقت» در مدل برنامهریزی وارد کنیم، نه بهعنوان «تعریف جدید آینده». و میدانیم شهری تابآور است که همزمان دو توانایی را داشته باشد:
یک) در کوتاهمدت از شهروندان و عملکردهای حیاتی محافظت میکند.
دو) در بلندمدت مزیتهای راهبردی خود از جمله گردشگری را حفظ و تقویت میکند.
آنچه امروز به شکل تعلیق، انکار یا کنار گذاشتن دیده میشود، فردا میتواند به هزینهای سنگین تبدیل شود. بنابراین، درستترین واکنش در شرایط بحرانی این نیست که «برنامه را ببندیم یا به حالت تعلیق دربیاوریم»، بلکه این است که «برنامه را منعطف کنیم، اما رها نکنیم».
پینوشت: این متن براساس تجربه شخصی از امر پژوهش در دوران بحران و با الهام از مقاله Strategic Planning in the Tourism Sector During a Crisis, 2025 نوشته شده است.



