یادداشت از حمیدرضا حیدریصفت، دبیر کانون اصفهانشناسی و مشاهیر قوس:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود میخواند
صحنه پیوسته بهجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند بهیاد
(ژاله اصفهانی)
هنگامی که بشر از گیر و دارِ فراهم آوردنِ نیازهای ابتدایی خود فراغت یافت، به این فکر افتاد تا کمی از روزمره خود فراتر رود، لحظات زندگی را بهتر و یا زیباتر و شاید هم شادتر سپری کند؛ اینگونه بحث «تفریح» برایش مطرح شد.
از ابتداییترین نمودهایی که بهجهت رسیدن بهاین منظور میتوانست بدونِ توسل بهچیزی یا فراهم آوردن مقدماتی آنرا عملی سازد، «تقلید» بود. تقلید از حیوانات و خو و خصلتهای حیوانی یکی از نخستین نمودهای نمایشی بود که انسان در زندگی بهکار برد. البته این تقلید صرفا هم جنبهی خوشگذرانی نداشت و گاه انسان از ویژگیهای ظاهری و رفتاری حیوانات برای بقا، بهدست آوردن غذا، دفع دشمنان، ساختن سرپناه و… بهره میجست.
مجموعهی این حرکات و سکنات که با رفتار معمول و طبیعی انسانی تفاوت داشت و گاه حتی نوعی از بزرگنمایی نیز چاشنی آن میشد، بهدلیل آنکه «نمایشدهنده» نوع خاصی از موجودات یا اشخاص یا رفتارها بود به «حرکت (حرکات) نمایشی» شهرت و در طول تاریخِ تکامل بشر آنچنان شکوفایی یافت که بهعنوان یکی از هنرهای هفتگانه عالم را درنوردیده، خود بهتنهایی در حکم زبانی همهفهم موجب ارتباطات وسیع ابناءِ بشر شد.
با گسترش ممالک و شهرها و توسعه زندگی بر اساس اصول تمدن نوین، رفتهرفته هنر نمایش در بین طبقات مختلف جامعه جا باز کرد. از دربار پادشاهان تا بازارها و گذرها و محلهها، انواعِ هنرهای نمایشی جزئی جداییناپذیر از زندگانی مردم شد.
هر چه محبوبیت این هنر نزد مردم فزونی مییافت، متصدیان و فعالان آن حوزه بیشتر در جهت تکمیل و تدقیق آن تلاش میکردند. برای مثال نخستین برنامههای نمایشی بهصورت «بداهه پردازی» (چه از نظر کلام و چه چیدمان صحنه و…) انجام میشد اما هر چه جلوتر میرویم، دقایق و ظرایف کار افزوده میشود، شاکله ساختاری و محتوایی آن انسجام مییابد و بهصورت یک المان تمدنی که بیانگر رشد شعائر انسانیست مطرح میشود. حالا بازیگران هر کدام از متن برنامه، از نقش خود و کلماتی که باید در طول برنامه با هم رد و بدل کنند و چگونگی قرارگرفتن بر روی صحنه و حرکات آگاهی داشتند، سالنهایی مخصوصِ اجرای نمایش ساخته شد و اینگونه بود که مخاطبان برای تماشای یک اثر نمایشی باید هزینه میکردند و در نوبت میایستادند.
در نتیجه، هنر نمایش یا تئاتر بهیکی از ارکان فرهنگی-هنری زمانه بدل شد که روز بهروز ابزار و ملزومات خود را بیشتر و بهتر میشناخت و تکمیل میکرد و به موازات آن مخاطب نیز دیگر صرف گذران وقت بهاین پدیده نمینگریست و صحنهی تئاتر برایش بهنوعی محل درک و دریافت تلقی میشد.
برگزار کنندگان برنامه نیز پا را از محدوده یک سری فعالیت صرفا خندهآور و هیجانانگیز فراتر گذاشتند و توجه به سرنوشت انسان و رنجهایش، چالشها و تحولات اجتماعی و دگرگونیهای سیاسی بیشتر و بیشتر در نمایشنامهها و برنامههای تئاتر ظهور یافت.
ای بسا مشکلات و ناهنجاریهایی که بهوسیلهی همین زبانِ نمایش مطرح میشد و مانند تلنگر و زنگِ خطری میتوانست خفتگان را بیدار و مصائبی را جلوگیری کند.
اما در ایرانِ پیش از جنبش مشروطه، هنر نمایش متمرکز بر انواع سنتی آن مثل سیاهبازی، بقالبازی، مسخرهبازی، تختهحوضی (روحوضی)، تعزیه و… رواج داشت.در دربار، تلخکها و ملیجکها بودند که برای کوک کردن کیف پادشاهان از انجام هیچ عملی دریغ نداشتند. از دعواهای ساختگی و لودگی گرفته تا همبازی شدن با حیوانات و…مجموعه فعالیتهایی بود که این گروه برای ساختن لحظات فرحانگیز برای مقام پادشاه یا حاکم یا… انجام میدادند. اما در بین همین افراد، انگشتشمار مواردی را میتوان در تاریخ نامبرد که از چنان جایگاهی نزد پادشاهان وقت برخوردار بودند و چنان محرمیتی با ارکان حکومت داشتند که نفوذ کلامشان حتی از فلان سردار نظامی یا بهمان وزیر هم بیشتر بود و نهتنها سنگِ صبور پادشاه بودند بلکه ناملایمات و مشکلات مردم را نیز مستقیم و غیرمستقیم منتقل کرده و از این طریق گرهگشایی میکردند.
در همین هنگامه است که تعزیه نیز بهعنوان یک اثر نمایشی آئینی و گونهای که از جنبهی اصولی «درامپردازی» و اجرای صحنه بیشترین قرابت را با تئاتر حرفهای داراست، در بین عموم مردم پایگاهش مستحکمتر میشود، چرا که با روی کار آمدن و قدرت گرفتن سلسله صفویه و آمیختن فرائض شریعت با ظرایف طریقت، مذهب تشیع در ایران بهعنوان عاملی برای اتحاد اقوام مختلف و عنصری انسجامدهنده به شاکله کلی نظامِ سیاسی_اجتماعی ایرانِ آن عصر، گسترش یافت و مولد بخشِ قابل توجهی از معارف و آموزهها و هنرها شد.
تعزیه نیز یکی از جلوههای بروز آموزههای مذهبی در هنر بود که بهسبب استقرار رسمی مذهب تشیع در ایران، روز بهروز پلههای تکامل را طی کرده و به جزئی لاینفک از هویت فرهنگی ایرانیان بدل شد.
تعزیه آنچنان با فرهنگ مردم ایران آمیخته شده بود که در سفرنامههای جهانگردانی که به ایران سفر میکردند بهکرات تعاریف و توصیفات از چگونگی برگزاری و اجرای آن میخوانیم. حکومتها (بهطور اساسی از صفویه به بعد) نیز در هر دوره نسبت به تعزیه با حُسن نظر مواجه میشدند و در راه گسترش و اعتلای آن بهتلاشهای گوناگونی دست زدند از جمله بنای تکیههایی بهجهت برگزاری این نوع مراسمها.
آنچه از دادههای بهجا مانده قابل استناد است، شهر اصفهان از دوران صفویه (و بهطور مشخص از زمان شاه سلطانحسین) یکی از مراکز اصلی برگزاری تعزیه در ایران بوده است؛ بهطوریکه چهرههای شاخص شبیهخوانی و تعزیهخوانی از سایر نقاط مملکت به این شهر آمده و تعزیه اجرا میکردهاند. اما فرصت رشد و تکامل این هنرها که نیاز به مخاطب دارد و از نَفَسِ مخاطب نَفَس میگیرد در کشور ما بهنحو مطلوب فراهم نبود.
با یورش افغانها و مخاطراتِ پس از آن حال و ذوقی برای ملت ایران باقی نمانده بود و بههمین سبب یک دوره فترت برای انواع هنرها و بهویژه هنرهای نمایش در ایران آغاز شد.
این یادداشتها ادامه دارد…



