14 آذر 1404

فناوری در کالبد شهر؛ نقشه راه نوین شهری ایران

26 آبان 1404

ریحانه سادات سجادی

خاطره امیری- دکتری شهرسازی و پژوهشگر جهاددانشگاهی واحد اصفهان: در دنیای امروز که شهرها نه تنها پهنه‌هایی فیزیکی، بلکه موجوداتی پویا، در حال یادگیری و متکی بر داده‌اند، مدل‌های نوین شهری همچون دروازه‌هایی تازه به سوی آینده گشوده می‌شوند؛ آینده‌ای که در آن فناوری نه زینت شهر، بلکه زیربنای اندیشه شهری است. در ایران، جایی که سرعت شهرنشینی گاه از توان برنامه‌ریزی پیشی می‌گیرد، این مدل‌ها معنایی دوچندان می‌یابند. شهرهای ما، در میان چالش‌هایی چون نابرابری دیجیتال، کمبود زیرساخت‌های هوشمند و پیچیدگی‌های فرهنگی، بیش از هر زمان دیگری به سازوکاری نیاز دارند که بتواند میان تجربه زیسته، هویت محلی و پیشرفت فناورانه پلی بزند. در سال‌های اخیر، پژوهش‌های جدید در سال 2025نشان می‌دهد که شهرهای ایرانی با بهره‌گیری از ابزارهایی مانند دوقلوی دیجیتال، واقعیت مجازی و افزوده و شبیه‌سازی‌های میکرواقلیمی، فرصتی بی‌سابقه برای بازاندیشی در شیوه مدیریت، طراحی و تجربه شهر پیدا کرده‌اند؛ گویی شهر، برای نخستین بار، خود را از درون می‌بیند و می‌تواند آینده‌اش را پیش از وقوع لمس کند.

در این روایت تازه، مدل شهر خلاق جایگاهی محوری دارد؛ مدلی که به‌جای تقلید از نسخه‌های اروپایی، بر دارایی‌های بومی تکیه می‌کند: صنایع فرهنگی ایرانی، تراکم بی‌بدیل سرمایه انسانی خلاق و پویایی‌های اجتماعی‌- ‌فرهنگی که ریشه در تاریخ و زندگی روزمره مردم دارد. پژوهش‌هایی که با تکنیک دلفی فازی انجام شده، نشان می‌دهد همین عناصر محلی، اگر به‌دقت شناسایی و سازمان‌دهی شوند، می‌توانند موتور محرک چرخه خلاقیت شهری شوند؛ چرخه‌ای که نه با بتن و فولاد، بلکه با اندیشه، روایت، هنر و ابتکار تغذیه می‌شود. از همین‌رو در چنین مدلی، فناوری نه تنها ابزار است، بلکه بستری برای تقویت هویت، حفظ میراث و شکل‌دادن به مشارکت اجتماعی است. تهران، در آستانه تجربه‌ای تازه، تلاش کرده است متاورس و دوقلوهای دیجیتال را به عنوان روش‌هایی برای شبیه‌سازی، تصمیم‌گیری و خلق فضاهای مشارکتی به کار گیرد؛ تجربه‌هایی که نشان می‌دهند چگونه یک میدان یا گذرگاه می‌تواند در جهان مجازی بازآفرینی شود تا شهروندان پیش از اجرای پروژه، آن را تجربه کنند و نظر دهند. در این میان، VR و AR همچون پنجره‌هایی‌اند که واقعیت شهر را چندلایه و قابل لمس می‌سازند و به شهروندان نقش فعالی در طراحی آینده‌شان می‌بخشند.

اما نوآوری تنها در قلمرو دیجیتال باقی نمی‌ماند؛ در حوزه پایداری اقلیمی نیز فناوری نقش کلیدی ایفا می‌کند. در کرج، شهری گرفتار گرمای فزاینده و کمبود فضاهای سبز، شبیه‌سازی‌های انجام‌شده با ENVI-met نشان می‌دهد که مجموعه‌ای از بام‌های سبز، دیوارهای گیاهی و پنل‌های جلبکی می‌تواند دمای هوا را تا بیش از چهار درجه کاهش دهد و پوشش گیاهی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد. این مدل‌سازی‌ها بر پایه تحلیل تصاویر ماهواره‌ای از Landsat تا MODIS نه تنها ابزار تصمیم‌سازی‌اند، بلکه نوعی «پیش‌بینی آینده» نیز به شمار می‌روند و نشان می‌دهند که چگونه یک خیابان، یک میدان یا حتی یک بلوک ساختمانی می‌تواند در برابر گرما، خشکی و آلودگی مقاومت بیشتری پیدا کند. در مشهد نیز، مطالعه‌ای درباره رابطه هندسه بناها و رفتار گرمایی فضاهای شهری نشان داد که تراکم بیش‌از اندازه گرما را در میان ساختمان‌ها محبوس می‌کند، در حالی که چینش هوشمندانه سازه‌ها می‌تواند باد را در کوچه‌های شهر آزاد کند و اقلیم محلی را دگرگون سازد. فناوری در اینجا نقش طبیب را دارد؛ واقعیت را تشخیص می‌دهد، آینده را می‌سنجد، و نسخه‌ای برای بهبود تجویز می‌کند.

در قلمرو اجتماعی، فناوری داستان دیگری روایت می‌کند؛ داستانی درباره رفتار، حرکت و زندگی جمعی. مطالعات تطبیقی که با ترکیب تحلیل نحو فضایی و شبیه‌سازی‌های مبتنی بر عامل انجام شده‌اند، نشان می‌دهند که پویایی اجتماعی در میدان‌ها و فضاهای عمومی شهرهای ایرانی تنها به هندسه فضا وابسته نیست؛ بلکه به ظرافتی از جنس فرهنگ، عادت‌های روزمره و الگوهای رفتاری مردم پیوند خورده است. همین یافته‌هاست که مدل‌های نوین را از نسخه‌های صرفا مهندسی متمایز می‌کند؛ آنان بر این باورند که شهر نه فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، که ساختاری از روابط انسانی است و فناوری می‌تواند این روابط را بهتر، عادلانه‌تر و معنادارتر سازمان دهد.

اما این چشم‌انداز روشن، با چالش‌هایی انکارناپذیر روبه‌روست. نخست، شکاف دیجیتال؛ جایی که بخشی از شهروندان توان دسترسی به اینترنت پایدار یا ابزارهای هوشمند را ندارند، فناوری می‌تواند ناخواسته به ابزاری برای بازتولید نابرابری تبدیل شود. هزینه‌های سنگین زیرساختی، به‌ویژه در حوزه متاورس و داده‌محوری، اجرا را دشوار می‌کند؛ چنان‌که در تهران، بسیاری از طرح‌های هوشمندسازی در حد آزمایشی باقی مانده‌اند. افزون بر این، خلأهای قانونی در زمینه حفاظت از داده‌ها و حریم خصوصی می‌تواند اعتماد عمومی را تضعیف کند؛ زیرا هرچند فناوری توانمند است، شهروند بدون امنیت اطلاعاتی، در مشارکت تردید خواهد کرد. در حوزه زیست‌محیطی نیز، محدودیت منابع مالی، خطاهای مدل‌سازی و کمبود متخصصان محلی اجرای زیرساخت‌های سبز را کند می‌کند. این چالش‌ها بخشی از سرشت شهرهای در حال گذار است؛ شهرهایی که میان میل به آینده و بندهای گذشته معلق‌اند.

با این همه، آینده‌ای متعادل و پایدار دور از دسترس نیست. اگر فناوری در خدمت فرهنگ قرار گیرد، اگر داده‌ها در کنار تجربه زیسته به کار روند و اگر سیاست‌گذاری شهری بر پایه مشارکت واقعی بنا شود، شهرهای ایرانی می‌توانند از مدل‌های نوین شهری الگویی تازه برای توسعه بیافرینند؛ متاورس می‌تواند بستری باشد برای تقویت عدالت اجتماعی از راه مشارکت گسترده‌تر، زیرساخت‌های سبز می‌توانند تاب‌آوری اقلیمی را افزایش دهند و مدل شهر خلاق می‌تواند هویت فرهنگی را احیا کرده و اقتصاد شهری را از تک‌بعدی‌بودن برهاند. آنچه در دست داریم نه صرفا مجموعه‌ای از فناوری‌ها، بلکه نوعی فلسفه است؛ فلسفه‌ای که شهر را نه چون مجموعه‌ای از نیازها، بلکه چون سرزمینی برای امکان‌های انسانی می‌بیند. اگر این امکان‌ها با خرد، عدالت و خلاقیت هدایت شوند، شهرهای فردای ایران می‌توانند به مکان‌هایی بدل شوند که در آن فناوری نه سایه‌افکن بر انسان، بلکه خدمتگزار اوست و انسان، نه در حاشیه سیستم، که در قلب آن قرار دارد.

مطالب مرتبط