این بازدید در ساعت 17 از تکیه خادمالشریعه و مزار دکتر مرتضی حکمی، جراح معروف و بنیانگذار آموزشگاه عالی بهداری اصفهان و بعدتر دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، آغاز شد.
دکتر مرتضی حکمی در خانوادهای اهل علم و تقوا متولد شد. پدر و عمویش (حاج میرزا محمدباقر حکیمباشی) از اطباء حاذق زمان قاجار بودند. مرتضی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه، به تهران رفته، دوره دارالمعلمین را سپری کرد. سپس به قصد تحصیل علوم دینی به نجف رفت. آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی او را به ادامه تحصیل در رشته طب تشویق نمود و اینچنین شد که مرتضی در امتحانات گزینش برای اعزام دانشآموزان به فرانسه شرکت کرده و عازم فرانسه شد.
در دانشگاه منپلیه دوره پزشکی و جراحی را گذراند و همچنین در دانشگاه گرونوبل نیز به نحصیل در رشته حقوق سیاسی پرداخت. در سال 1317 به اصفهان مراجعت کرد و در بیمارستان شهرداری (بیمارستان امین) بهعنوان پزشک جراح آغاز بهکار کرد. با شروع راهاندازی آموزشگاههای عالی بهداری در شهرستانها، دکتر حکمی در سال 1325 مامور تاسیس آموزشگاه عالی بهداری اصفهان شد. 4 سال بعد، در 1329 دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، در اراضی هزارجریب (که با تلاش و پیگیریهای شخص دکتر حکمی، به این منظور واگذار شده بود) بنا نهاده و دکتر حکمی بهعنوان اولین رئیس دانشگاه علوم پزشکی به فعالیت خود ادامه داد.
مناعت طبع، انساندوستی و بیتوجهی به مال دنیا از خصوصیات بارز این پزشک خدوم است. جراحی که نزدیک به صد هزار عمل کوچک و بزرگ انجام داده بدون اینکه یک ریال بابت عمل از مریض دریافت کند. همچنین ایشان پایهگذار جمعیت مبارزه با سرطان در اصفهان بود که به تاسیس مرکز درمانی و بیمارستان سیدالشهدا منتج شد.
همچنین کمپین “سیگار نکشیدن” را در اصفهان را راه اندازی کرد که در زمانه خود نتایج مثبت قابل توجهی به همراه داشت.
دکتر مرتضی حکمی در سال 1359 پس از عمری خدمترسانی، دار فانی را وداع نمود، در تکیه خادمالشریعه، در آرامگاه خانوادگی، بهخاک سپرده شد.
دکتر محمد ریاحی اهل چالشتر از توابع چهارمحال و بختیاری بود. تحصیلات ابتدایی خود را در اصفهان دنبال کرد و متوسطه را در دارالفنون تهران بهپایان رساند. پس از آن وارد مدرسهی طب شد. با اعزام نخستین دانشآموزان به فرنگ، ایشان به فرانسه رفته در دانشگاه لیون تحصیلات خود را در رشته پزشکی و تخصص جراحی پیگیری کرد. در سال 1310 به کشور خود بازگشت و برای گذراندن دوره نظام وظیفه وارد ارتش شد. به سبب تحصیلات، در بخش بهداری ارتش به فعالیت پرداخت.
او که به نظامیگری خود گرفته بود، در این کسوت پیشرفت کرده، به درجه سرهنگی رسید و بههمین دلیل هم ایشان را بیشتر “سرهنگ ریاحی” خطاب میکردند. وی روحیهای خاص و تسلیمناپذیر داشت، زیر بار حرف زور و بیمنطق نمیرفت و هنگامی که مافوقش خواستهای از ایشان داشته که درنظرش صحیح نمیآمد، با فرمانده درگیر شد که این درگیری زندان و تبعید را برایش بههمراه داشت. با وساطت خویشان همسرش (که از نزدیکان به شخص رضا شاه بودند) مورد عفو قرار گرفت و به اصفهان منتقل شد. در اصفهان مدتی در بیمارستان کازرونی به مداوا و انجام جراحی پرداخت تا زمانی که حکم تاسیس آموزشگاه عالی بهداری اصفهان صادر شد و دکتر حکمی از ایشان درخواست کرد تا بهعنوان دانشیار تشریح و کالبدشناسی به کادر آموزشگاه بپیوندد.
با تاسیس دانشکدهی ادبیات اصفهان در سال 1337، شرط دارا بودن حداقل سه دانشکده که وزارت فرهنگ وقت برای تاسیس دانشگاه تعیین کرده بود، بهوقوع پیوست و دانشگاه اصفهان با سه دانشکدهی علوم پزشکی، داروسازی و ادبیات فعالیت مستقل خود را آغاز نمود. دکتر مهدی نامدار بهعنوان اولین رئیس دانشگاه اصفهان از تهران برگزیده شد. دکتر نامدار تا سال 1340 در این سمت باقی ماند اما به دلیل برخی اختلافات قادر و مایل به ادامهی کار نشد و ریاست دانشگاه را به دکتر محمد ریاحی سپردند و ایشان دومین رئیس دانشگاه اصفهان شد. دکتر ریاحی نیز به دلیل همچنان برقرار ماندن شکاف سلیقهای و البته کهولت سن خودشان، بیش از یک سال و چند ماهی در این پست دوام نیاوردند.
سرهنگ ریاحی مردی سلیمالنفس و وارسته بود. زمینهای زیادی در زادگاهش (چالشتر) داشت که همه را برای تاسیس درمانگاه و داروخانه برای آن منطقه بخشید.
با اتومبیل شخصی خود، لباس، دارو و غذا به مناطق مختلف شهرکرد و چالشتر میبرد و به رایگان بیماران آنجا را مداوا میکرد. به زندانیانی که بهخاطر جرایم غیرعمد توقیف شده بودند، بسیار مددرسانی کرد. این انسان بزرگ در سال 1348 درگذشت و در تکیهی بهشتی تخت فولاد برای همیشه آرمید.

دکتر عبدالباقی نواب پزشکی ذوالفنون بود. در نامهای، استاد جلالالدین همایی ایشان را طبیب لبیب و ادیب اریب توصیف کرده است. در هنگام تحصیل پزشکی در دانشگاه تهران، همزمان در درس شیمی و همچنین ادبیات بهتحصیل پرداخت و در سال 1321 بهعنوان معلم بهداشت در دبیرستانها و هنرستانهای اصفهان شروع بهکار کرد. با شروع رسمی فعالیت آموزشگاه عالی بهداری اصفهان، بهعنوان دانشیار شیمی همکاری خود را با این نهاد تازهتاسیس آغاز نمود.
در سال 1329 با تاسیس دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، در آزمون دانشیاری بیماریهای عفونی شرکت کرده و با کسب رتبه ممتاز، بهعنوان استاد کرسی بیماریهای عفونی بهتدریس پرداخت. در سال 1339 در انتخابات مجلس بیستم شورای ملی از اصفهان برگزیده و راهی تهران شد. عمر این مجلس چندان طولی نکشید و دکتر نیز که علاقه بسیاری به شهر زادگاهی خود، اصفهان، داشت تاب دوری نیاورده به اصفهان بازگشت و در همان کسوت پزشکی و استادی دانشگاه به فعالیت پرداخت. دکتر نواب مردی جامع الاطراف بود، خط شکسته نستعلیق را بهغایت زیبا مینوشت. طبع شعری نیز داشت و در انجمنهای ادبی آن زمان اصفهان، همواره شمع مجلس بود. به تاریخ و مخصوصاً نَسَبشناسی تسلط کامل داشت و دکتر قاسم معتمدی (که در سال 1346 بهریاست دانشگاه اصفهان منصوب شده بود) که احاطه دکتر نواب را بر تاریخ و ادبیات میشناخت، از ایشان خواست تا ریاست دانشکدهی ادبیات را برعهده گیرد.
اینگونه بود که یک پزشک، در عین حال که استاد دانشکده علوم پزشکیست ریاست دانشکدهی ادبیات و همچنین تدریس “تاریخ مشروطیت” را در این دانشکده، همزمان پیشمیبرد. در سال 1353 بهعنوان سناتور انتخابی از حوزهی اصفهان، یزد و چهارمحال و بختیاری وارد مجلس سنا شد اما متاسفانه بیماری و همچنین حدوث سکتهی مغزی و شاید مهمتر از همه دوری از اصفهان و یاران همدل، در این سالها ایشان را پژمرده کرده بود. در واپسین سالهای عمر به بیماری آلزایمر نیز مبتلا شده بود. شمع وجود این انسان فرهیخته در سال 1361 بهخاموشی گرایید و پیکرش در قبرستان مصلی به خاک سپرده شد.
حسن خلق، خط زیبا، موسیقیشناسی و همدلی با دانشجویان از صفات و نکات بارز زندگی دکتر عبدالباقی نواب است.
دکتر عیسیقلی امیرنیرومند شاید قدیمیترین پزشک تحصیلکرده فرنگ در اصفهان باشد. وی در هنگامه جنگ جهانی اول راهی انگلستان شد و پس طی تحصیلات و مدتی کارورزی در بیمارستانها و مراکز درمانی انگلستان، به ایران بازگشت. مدتی ریاست شفاخانهی خورشید (بیمارستان خورشید) را عهدهدار بود و در این مدت به توسعه و تجهیز این مرکز همت گماشت. دکتر نیرومند در دوره دهم مجلس شورای ملی بهنمایندگی برگزیده و به تهران رفت و ریاست بهداری مجلس شورای ملی را عهدهدار شد. اما عمده فعالیت دکتر عیسیقلی خان شاید در حوزههای غیرپزشکی باشد. ایشان مزرعه مهدیآباد نجفآباد را با حفر چاه و احداث قنات، آباد کرد و پس از ایشان، فرزندانش نیز در رشد و توسعهی این مزارع از کوشش فروگذار نکردند و تا اینکه پایههای شهرک مدرن ویلاشهر را پیریزی نمودند.
دکتر ناصرقلی امیرنیرومند، فرزند ایشان، از جراحان حاذق اصفهان و جزءِ گروه دوم دانشیاران آموزشگاه عالی بهداری اصفهان بود که کرسی جراحی را در اختیار داشت و بسیاری از جراحان بعدی اصفهان از شاگردان دکتر ناصرقلی امیرنیرومند میباشند.
دکتر عیسیقلیخان امیرنیرومند به سال 1352 جهان خاکی را بدرود گفته و در تکیه زند کرمانی آرام گرفت.
دکتر احمد میرحسینی در کرمان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در همان شهر و متوسطه را در اصفهان بهپایان رساند. پس از آن بهتهران رفته و در دانشگاه تهران در رشتهی پزشکی به تحصیل پرداخت. پس از فراغت از تحصیل به اصفهان بازگشت و مدتی در بیمارستان انگلیسها (عیسی بن مریم فعلی) بهعنوان دستیار دکتر وایلد (که آنزمان از جراحان فعال در اصفهان بود) مشغول کار و تجربهاندوزی شد. با تاسیس آموزشگاه عالی بهداری، دکتر حکمی از دکتر میرحسینی بهعنوان دانشیار آسیبشناسی و بافتشناسی دعوت بههمکاری کرد.
ایشان همچنین ساختمان قدیمی که رو به روی بیمارستان انگلیسها بود و شخصی بهنام دکتر تومانیانس در آنجا اعمال جراحی را انجام میداد، خریداری کرده و بیمارستان سینا را پایهگذاری کرد.
در سال 1329 برای تکمیل تحصیلات خود به آمریکا سفر کرد و در رشته جراحی میزراه تحصیل کرده، به ایران بازگشت. بازگشت ایشان که با تاسیس دانشگاه علوم پزشکی مصادف بود، سبب شد که در این نهاد تازه تاسیس بهعنوان استاد جراحی (جراحی میزراه) به تدریس پردازد. دکتر میرحسینی در فعالیتهای اداری دانشگاه اصفهان نیز بسیار فعال بود و مدتها معاونت دانشکده علوم پزشکی، ریاست دبیرخانه دانشگاه و همچنین معاونت دانشگاه اصفهان را بهعهده داشت.
سرانجام این پزشک مجرب در سال 1354 دیده برجهان فروبست و در تکیه ملا محمدلطیف خواجویی آرمید.
در تکیهی ایزدگُشَسب تخت فولاد، سه برادر پزشک خفتهاند. سه برادر با اصالت بروجنی که به شهر اصفهان آمدند و در این شهر رشد و نما یافتند.
برادر بزرگتر دکتر محمود برجیان بود که در رشته علوم طبیعی در دانشسرای عالی تهران تحصیلاتش را بهاتمام رساند و استخدام آموزش و پرورش شد. اما علاقه او به علم پزشکی باعث شد در حین خدمت، در آزمون ورودی دانشکدهی پزشکی شرکت کند. سعی و کوشش او نتیجهبخش بود و توانست وارد بهعنوان دانشجو در دانشکدهی پزشکی اصفهان بهتحصیل بپردازد. پس از اتمام دوره پزشکی عمومی، بهدلیل آنکه میدید وضعیت بهداشت و درمان کودکان چندان مناسب نیست، در این رشته بهادامه تحصیل پرداخت و پس از فراغت از تحصیل، ضمن اینکه دبیر آموزش و پرورش بود، در دانشکده پزشکی اصفهان، بهعنوان استاد درس بیولوژی تدریس میکرد. محل زندگی و مطب ایشان در جلفای اصفهان بود و حسن شهرتش سبب که چندی نیز ریاست بیمارستان بغوزخانیان (بغوسخانیان) را در دست داشته باشد.
برادر دوم دکتر احمد برجیان بود. ایشان نیز تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در اصفهان بهاتمام رساند و دورهی پزشکی را در دانشگاه تهران تکمیل کرد و پس از بازگشت به اصفهان، در رشتهی کلیه و مجاری ادرار در دانشکده پزشکی به تربیت و پرورش دانشجویان همت گماشت. دکتر احمد برجیان جزءِ هیئت اولیه موسسین بیمارستان سعدی اصفهان نیز میباشد.
اما برادر آخری، دکتر مراد برجیان که در عنفوان جوانی دار فانی را وداع گفته، رخ در نقاب خاک کشید، تحصیلات پزشکی و دندانپزشکی را پشت سر گذاشته بود که متاسفانه اجل به ایشان مهلت شکوفایی نداد.
دکتر محمود بلیغ در سوادکوه مازندران متولد شد. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون به انجام رساند و بعد از آن وارد دانشگاه تهران و دانشکدهی پزشکی شد.
در رشته میکروبشناسی تحصیلات خود را تکمیل نمود و پس از آن در دانشکده حقوق نیز به تحصیل پرداخت. با تلفیق پزشکی و علم حقوق، در رشته پزشکی قانونی -در کشف جرم- به فعالیت و تدریس پرداخت. مدتی نیز به دعوت دانشگاه جندی شاپور، در این مرکز وقت خود را به راهنمایی و پرورش دانشجویان اختصاص داد. ایشان به سبب تحصیلات در رشتهی حقوق، امور قضائی مربوط به دانشگاه اصفهان را راهبری میکرد و بهعنوان دادستان پزشکی رای او مورد پذیرش دستگاه قضائی وقت بود.
از جمله فعالیتهای اجتماعی ایشان میتوان به همراهی و کوشش در راه تشکیل انجمن اسلامی پزشکان اصفهان اشاره کرد. در سالهای نزدیک به انقلاب اسلامی، همواره بهعنوان پزشکی مبارز علیه حاکمیت شناخته میشد. دکتر بلیغ در مهر ماه 1357 از دنیا رفت و در تکیهی سیدالعراقین مدفون گشت.
دکتر سید ابراهیم نعمتاللهی از خاندان سادات پاقلعهای اصفهان، فرزند آقا میرزا علیاکبر پاقلعهای (موافقعلیشاه) ایام تحصیلش در دارالفنون گذشت و چون از جمله دانشآموزان ممتاز بود با گروه اعزامی دانشآموزان، بهجهت ادامهی تحصیل راهی فرانسه شد. در فرانسه در رشته پزشکی و تخصص فیزیولوژی فارغالتحصیل شده به ایران مراجعت کرد و در دانشگاه تهران بهعنوان استاد این رشته به تعلیم دانشجویان پرداخت. دکتر نعمتاللهی از طرف دانشکده علوم پزشکی تهران در تیم نظارت و بازرسی آموزشگاههای عالی بهداری شهرستانها قرار گرفت و از این رو به برپایی و انسجام یافتن این مرکز در شهر اصفهان کمکهای شایانی کرد.
دکتر نعمتاللهی در سال 1360 به دیار حق شتافت و در تکیه خاتونآبادی (نزدیک به تکیهِ آغاباشی) در جوار پدرش در خاک آرمید.
اما آخرین قسمت از تور بازدید ما، به گرامیداشت یاد و خاطره خانواده پزشکپرور مُحیی اختصاص یافت.
میرزا احمدخان پسر میرزا حسن جراح بود که مقدمات طب قدیم را نزد پدر و تعدادی از پزشکان و بهداران بیمارستان مرسلین (عیسی بن مریم کنونی) آموخته بود. خانهای قدیمی در محلهی نو اصفهان (کوچههای خیابان طالقانی فعلی) را که پدرش نخستین بار برای درمان بیماران راهاندازی کرده بود، گسترش داد و این چنین یکی از نخستین بیمارستانهای خصوصی شهر اصفهان بهنام “بیمارستان احمدیه” به پذیرش بیماران پرداخت. حالا دیگر ایشان را دکتر میرزا احمدخان مُحیی میخواندند.
میرزا احمدخان چون خودش تحصیلات آکادمیک بالایی در رشته پزشکی نداشت، مایل بود حالا که یک مرکز بهداشتی-درمانی توسط او تاسیس شده است، پسرانش بتوانند در این رشته تحصیل کنند تا بعدا عنان بیمارستان احمدیه را در دست گیرند. این شد که فرزندانش را تشویق به تحصیل در رشته پزشکی کرد و سه پسر ایشان هر کدام از چهرههای مهم طب نوین در اصفهان شدند.
دکتر محمد مُحیی که ابتدا در دانشکده علوم دانشگاه تهران تحصیل میکرد، خیلی زود تغییر رشته داد و به دانشکده پزشکی منتقل گشت. پس از اتمام تحصیلات در دانشگاه تهران به اصفهان آمد و به عنوان دستیار بیماریهای زنان در دانشکدهی پزشکی اصفهان مشغول شد و چند سال پس از آن به رتبه دانشیاری همین رشته در دانشکده پزشکی اصفهان رسید.
در فرصت مطالعاتی که به فرانسه سفر کرده بود، تحقیقات خود را در رشتهی زنان و زایمان گسترش داد و همچنین همراه خود یک دستگاه لاپراسکوپی(برای نخستین بار در اصفهان) به اصفهان آورد.
وی در سال 1362 درگذشت و در کنار پدرش در تکیهی ملک(تکیه شهدای امروز) بهخاک سپرده شد.
دکتر اصغر محیی فرزند دیگر میرزا احمدخان تحصیلات عالیهی خود را در رشتهی دندان پزشکی آغاز کرد. اما در یک فرصت مطالعاتی که به دانشگاه لندن رفته بود، آنجا درباره بیماریهای کبد و مجاری صفراوی و جراحی گوارش به مطالعه پرداخت و پس از بازگشت به ایران بهعنوان جراح به خدمت رسانی خلق مشغول شد. دکتر اصغر محیی مدتی نیز ریاست بیمارستان فیض و همچنین بیمارستان امین و احمدیه را بر عهده داشت. وی به سال 1353 به رحمت ایزدی پیوست و درجوار پدر در تکیه ملک (شهدا) آرام گرفت.
دیگر فرزند میرزا احمدخان، دکتر حسن محیی بود که ایشان نیز در آمریکا به تحصیل در رشتهی پزشکی و جراحی(با گرایش شکستهبندی) پرداخت. وی در سال 1372 از دنیا رفت و در همان تکیهی خانوادگی در کنار پدر و برادرانش آرام گرفت.
و آخرین پزشکی که در این تور دو ساعت و نیمه از او یاد کردیم، دکتر عبدالحسین مُحیی، برادر همسر دکتر میرزا احمدخان محیی، بود. ایشان پس از فراگیری اصول و مقدمات طب، راهی فرانسه شده و در آنجا تحصیلات تخصصی خود را در زمینه چشم پزشکی ادامه داد.
اما شاید مهمترین فعالیت دکتر عبدالحسین محیی، راهاندازی روزنامه “حیات اصفهان” باشد که ایشان با هدف آشنایی عموم جامعه با بهداشت و درمان، از بودجهی شخصی، اقدام به چاپ و نشر این روزنامه کرد. “حیات اصفهان” نخستین بار در دهه 20 شمسی چاپ شد و پس چندی تعطیلی، دوباره در دهه 40 آغاز بهکار کرد و نقش بسیار مهم و حائز اهمیتی در آشناساختن مردم با اصول بهداشت فردی و مواجهه اولیه با انواع امراض شخصی داشت.



