5 خرداد 1405

از تروما تا ترمیم

17 فروردین 1405

سمیرا قاسمی

یک سوءتفاهم بزرگ را کنار بگذاریم؛ خیلی از ما وقتی از بهتر شدن حرف می‌زنیم یک تصویر در ذهن‌مان داریم: برمی‌گردم به همان کسی که قبل از همه این‌ها بودم. این تصویر، هم غلط است و هم در مواردی مضر.
چرا مضر؟ چون وقتی هدف برگشتن به گذشته باشد، هر قدمی که برمی‌داری را، با آن نسخه قدیمی مقایسه می‌کنی و چون آن نسخه دیگر وجود ندارد، همیشه احساس شکست می‌کنی.
حقیقت این است: ترمیم تروما، بازگشت به نقطه قبل نیست، ساختن یک نقطه جدید است.

سه مدل ترمیم
ترمیم به مثابه بازگشت
این مدل می‌گوید: تروما اتفاق افتاد، درمان می‌شوی و برمی‌گردی به قبل. مثل یک استخوان شکسته که جوش می‌خورد و انگار نه انگار. کتاب می‌گوید این مدل برای ترومای روانی اغلب ناقص است. چرا؟ چون ترومای روانی فقط یک زخم نیست. تروما، مغز، بدن، روابط و معنا را تغییر می‌دهد. وقتی همه این‌ها تغییر کرده‌اند برگشتن به کجا؟

ترمیم به مثابه انطباق
این مدل می‌گوید: برنمی‌گردی به قبل اما یاد می‌گیری با آسیب زندگی کنی. واقع‌بینانه‌تر است اما کتاب می‌گوید ظرفیت رشد را نادیده می‌گیرد. یعنی فقط کنار آمدن نیست. چیزی بیشتر ممکن است.

ترمیم به مثابه یکپارچه سازی
این مدلی‌ست که کتاب از آن دفاع می‌کند: ترمیم را نه بازگشت، بلکه گنجاندن تجربه در روایت زندگی می‌داند. تروما بخشی از شما می‌شود نه چیزی که از آن خالص شده‌اید.
مثال: یک مادر که پسرش را در جنگ از دست داده؛
مدل اول می‌گوید: یک روز انگار نه انگار می‌شود.
مدل دوم می‌گوید: یاد می‌گیرد با این درد زندگی کند.
مدل سوم می‌گوید: این از دست دادن بخشی از داستان زندگی‌اش می‌شود نه چیزی که پاک شود و نه چیزی که فلجش کند؛ بخشی از اوست که شکلش داده.

تفاوت بهتر شدن با ترمیم واقعی
این یکی از مهم‌ترین تمایزهای فصل هفتم است. بهبود علائم یعنی کابوس‌ها و فلش‌بک‌ها کمتر می‌شوند، اضطراب و بی‌خوابی کاهش می‌یابد، تمرکز و عملکرد روزانه بهتر می‌شود.
ترمیم واقعی یعنی توانایی روایت کردن تجربه، بدون اینکه دوباره آن را زندگی کنید؛ با احساس تداوم هویت، توانایی حضور در زمان حال و بازیابی ظرفیت صمیمت، اعتماد و معنا.

نکته مهم: بهبود علائم معمولا زودتر از ترمیم اتفاق می‌افتد.
مثال: یک سرباز که از جبهه برگشته، بعد از چند ماه دیگر کابوس نمی‌بیند. خوابش بهتر شده، این بهبود علائم است اما وقتی کسی از جنگ می‌پرسد، هنوز یخ می‌کند، هنوز نمی‌تواند به کسی نزدیک شود، هنوز احساس می‌کند آن آدم قبلی نیست.
ترمیم واقعی وقتی اتفاق می‌افتد که بتواند بگوید: «آره، من اون تجربه رو داشتم، بخشی از منه اما من فقط اون تجربه نیستم.»

مسیر ترمیم، نقشه‌ای برای راه
ترمیم تروما مسیری خطی نیست. یعنی چه؟ یعنی یک روز بهتری، یک روز بدتر. یک هفته احساس می‌کنی پیشرفت کردی و هفته بعد انگار برگشتی به اول. این طبیعی است. این شکست نیست اما داشتن نقشه مهم است، چون وحشت را کاهش می‌دهد و از توقف زودهنگام جلوگیری می‌کند.

ایمنی و ثبات
ترمیم تروما بدون ایمنی ممکن نیست. این اولین و مهم‌ترین قدم است قبل از هر چیز دیگری. ایمنی دو بعد دارد:
ایمنی بیرونی: آیا الان در خطر فیزیکی هستی؟ آیا محیطت امن است؟
ایمنی درونی: آیا می‌توانی با احساساتت بنشینی بدون اینکه منفجر یا کاملا خاموش شوی؟
اما یک نکته مهم برای کسانی که هنوز در بحران هستند. اگر هنوز در تهدید مزمن هستید می‌توان جزایر کوچک ایمنی ساخت.
مثال: کسی که هنوز در شهر جنگ‌زده زندگی می‌کند نمی‌تواند منتظر بماند تا همه‌چیز امن شود اما می‌تواند جزیره‌های کوچک ایمنی بسازد؛
یک اتاق که در آن احساس نسبی امنیت می‌کند.
یک ساعت از روز که با یک انسان مورد اعتماد است.
یک روتین کوچک که پیش‌بینی‌ پذیری ایجاد می‌کند.
این جزیره‌ها کافی نیستند اما برای شروع مناسب‌اند.

سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان، می‌کوشد با انتشار سلسله مطالب «خوب خوانی» مخاطبان خود را در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، برای «مراقبت از خود»  یاری کند. 
نخستین کتابی که بخش‌های آن، با این برچسب در شبکه‌های اجتماعی سازمان به نشانی studentcity.isf@ به مرور منتشر می‌شود، کتاب «صحنه دوم» از دکتر بهمن امینی، روان‌شناس است که توسط مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان منتشر شده و بخشی از فصل هفتم آن را خواندید.

پ.ن: تصویر این مطلب توسط شکوفه وحید ثبت و در خبرگزاری ایمنا منتشر شده است.

مطالب مرتبط