29 شهریور 1405

بهزیستی بازدیدکننده در موزه؛ از تجربه بازدید تا احساس خوب زیستن

21 شهریور 1405

ریحانه سادات سجادی

یادداشت از لیلا میرقدر- دکتری گردشگری: در رویکرد سنتی، موزه عمدتاً به‌عنوان نهادی فرهنگی برای حفاظت، مطالعه و انتقال میراث فرهنگی و طبیعی شناخته می‌شد؛ بنابراین موفقیت یک موزه اغلب با شاخص‌هایی مانند تعداد بازدیدکنندگان، میزان یادگیری، رضایت از نمایشگاه‌ها یا کیفیت حفاظت از مجموعه‌ها ارزیابی می‌شد. در سال‌های اخیر، اما نگاه به نقش اجتماعی موزه‌ها تغییر کرده است.

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در این تحول مورد توجه قرار گرفته، بهزیستی بازدیدکننده (Visitor Well-being) است. بر اساس این دیدگاه، ارزش موزه تنها در آنچه بازدیدکننده «یاد می‌گیرد» یا «می‌بیند» خلاصه نمی‌شود، بلکه مهم است که بازدید از موزه چه احساسی در فرد ایجاد می‌کند، آیا به آرامش و بازیابی ذهنی او کمک می‌کند، آیا فرصت تعامل اجتماعی و تأمل فراهم می‌آورد و آیا می‌تواند به احساس معنا، تعلق و شکوفایی فردی منجر شود. این رویکرد با تعریف گسترده سازمان جهانی بهداشت از سلامت نیز همخوان است. WHO سلامت را صرفاً فقدان بیماری نمی‌داند، بلکه آن را دربرگیرنده ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی بهزیستی می‌داند. همچنین سلامت روان را وضعیتی معرفی می‌کند که در آن فرد توانایی‌های خود را می‌شناسد، می‌تواند با فشارهای معمول زندگی مقابله کند و در زندگی اجتماعی مشارکت داشته باشد (WHO, 1948/2026). بنابراین، هنگامی که از Well-being  در موزه صحبت می‌کنیم، منظور صرفاً «شاد بودن» بازدیدکننده نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های مثبت شناختی، عاطفی، اجتماعی و معنایی است که ممکن است در جریان حضور و تعامل فرد با موزه شکل گیرد.

بهزیستی بازدیدکننده

بهزیستی مفهومی چندبعدی است و نمی‌توان آن را فقط به رضایت یا لذت تقلیل داد. در زمینه موزه، می‌توان آن را به‌طور کلی چنین تعریف کرد:

بهزیستی بازدیدکننده عبارت است از تجربه مثبت و چندبعدی فرد در جریان بازدید از موزه که می‌تواند شامل احساسات مثبت، آرامش و بازیابی ذهنی، درگیری و یادگیری، ارتباط با دیگران، احساس معنا و تعلق و فرصت برای رشد و شکوفایی فردی باشد.

در این تعریف دست‌کم دو نوع بهزیستی قابل تشخیص است. نخست، بهزیستی لذت‌گرایانه (Hedonic Well-being) که بیشتر به احساسات مثبت، لذت، آرامش، رضایت و کاهش احساسات منفی مربوط است. دوم، بهزیستی شکوفایی یا اودایمونیک (Eudaimonic Well-being) که با معنا، رشد شخصی، احساس هدفمندی، هویت، ارتباط با دیگران و احساس مشارکت در چیزی فراتر از خود فرد ارتباط دارد. پژوهش‌های جدید در حوزه موزه نشان می‌دهند که طراحی موزه می‌تواند هر دو نوع تجربه را در بازدیدکننده فعال کند؛ برای مثال، یک فضای آرام و زیبا می‌تواند احساس لذت و آرامش ایجاد کند، در حالی که مواجهه با یک اثر تاریخی یا روایت شخصی می‌تواند موجب تأمل، معنا و بازاندیشی در زندگی شود. (Dragija et al., 2025)

چرا موزه می‌تواند بهزیستی ایجاد کند؟

یکی از نخستین چارچوب‌های مهم برای توضیح این موضوع، نظریه محیط‌های بازتوان‌بخش يا ترميمي (Restorative Environments) است. Kaplan و همکاران (1993) مطرح کردند که موزه‌ها می‌توانند محیط‌هایی برای بازیابی ذهنی باشند. براساس نظریه بازیابی توجه (Attention Restoration Theory)، فعالیت‌های روزمره و تلاش مستمر برای تمرکز می‌تواند موجب خستگی توجه شود. محیط‌هایی که امکان فاصله گرفتن ذهنی از فعالیت‌های روزمره، جذابیت و درگیری غیرتحمیلی ذهنی را فراهم می‌کنند، می‌توانند به بازیابی منابع شناختی کمک کنند. پژوهش این نویسندگان با بررسی 124 بازدیدکننده نشان داد که موزه می‌تواند واجد ویژگی‌های یک محیط بازتوان‌بخش باشد.

در این چارچوب، چهار ویژگی مهم محیط بازتوان‌بخش در موزه مطرح شده است:

  1. فاصله گرفتن (Being Away): بازدیدکننده برای مدتی از فشارها و فعالیت‌های روزمره فاصله می‌گیرد.
  2. گستردگی 🙁 Extent) موزه امکان ورود به یک فضای متفاوت و دنبال کردن مسیرها، روایت‌ها و موضوعات مختلف را فراهم می‌کند.
  3. جذابیت (Fascination): آثار، معماری، داستان‌ها و اشیای موزه‌ای می‌توانند توجه فرد را بدون نیاز به تلاش شدید شناختی به خود جلب کنند.
  4. سازگاری (Compatibility) محیط موزه باید با نیازها و اهداف بازدیدکننده سازگار باشد.

مرور نظام‌مند پژوهش  Dragija و (2022) Jelinčić نیز شواهد مربوط به نقش موزه‌ها در بهزیستی روان‌شناختی را بررسی کرده و نشان داده است که موزه‌ها می‌توانند در ارتقای بهزیستی بازدیدکنندگان نقش داشته باشند. این مطالعه، تجربه موزه‌ای مؤثر بر بهزیستی را تجربه‌ای جذاب، راحت و بازتوان‌بخش، قابل‌فهم، مشارکتی، نوآورانه و پایدار معرفی می‌کند.

ابعاد اصلی بهزیستی بازدیدکننده

بر اساس ادبیات موجود، می‌توان بهزیستی بازدیدکننده در موزه را در چند بعد اصلی توضیح داد:

1.بهزیستی عاطفی

موزه می‌تواند احساساتی مانند لذت، آرامش، شگفتی، الهام، نوستالژی و کنجکاوی ایجاد کند. در مقابل، یک تجربه نامناسب نیز ممکن است باعث خستگی، سردرگمی یا فشار شناختی شود. بنابراین، طراحی موزه باید به مدیریت «بار عاطفی» تجربه نیز توجه کند.

2. بهزیستی شناختی

بازدید از موزه می‌تواند موجب تحریک کنجکاوی، یادگیری، تفکر انتقادی و کشف موضوعات جدید شود. نکته مهم این است که یادگیری خود می‌تواند بخشی از بهزیستی باشد؛ زیرا فرد احساس می‌کند توانایی‌ها و افق شناختی او توسعه یافته است.

3.بازیابی و آرامش ذهنی

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های موزه، فراهم کردن فرصت فاصله گرفتن از زندگی روزمره است. فضای معماری، نور، سکوت نسبی، آثار هنری و امکان مشاهده بدون فشار زمانی می‌توانند به کاهش فشار ذهنی کمک کنند. پژوهش‌های جدید نیز این جنبه restorative موزه‌ها را مورد توجه قرار داده‌اند.

4.بهزیستی اجتماعی

موزه فقط رابطه «فرد ـ اثر» نیست؛ بلکه می‌تواند فضای ارتباط با خانواده، دوستان، سایر بازدیدکنندگان و کارکنان موزه باشد. مشارکت در فعالیت‌های گروهی، کارگاه‌ها، گفت‌وگو درباره آثار و تجربه مشترک میراث فرهنگی می‌تواند احساس تعلق و ارتباط اجتماعی را تقویت کند.

5.معنا، هویت و خودشناسی

موزه‌ها به‌ویژه در حوزه میراث فرهنگی می‌توانند بازدیدکننده را با گذشته، هویت فردی و جمعی و داستان‌های انسانی مرتبط کنند. بنابراین، تجربه موزه‌ای ممکن است به فرایندی برای تأمل درباره «من»، «جامعه من» و «گذشته من» تبدیل شود. این بعد بهزیستی بیشتر به مفهوم eudaimonic well-being نزدیک است.

6.احساس مشارکت و عاملیت

بازدیدکننده زمانی می‌تواند تجربه عمیق‌تری داشته باشد که صرفاً دریافت‌کننده اطلاعات نباشد. امکان انتخاب مسیر بازدید، تعامل با اشیا، مشارکت در برنامه‌ها، تولید محتوا، گفت‌وگو و بیان دیدگاه شخصی می‌تواند احساس عاملیت فرد را افزایش دهد. پژوهش Fan و (2022) Luo نیز نشان داده است که مشارکت و تجربه موزه‌ای در رابطه میان بهزیستی روان‌شناختی بازدیدکنندگان نقش میانجی دارند.

به طور کلي مي توان گفت که مفهوم Visitor Well-being  نشان‌دهنده تغییر مهمی در فلسفه و مدیریت موزه است. در این رویکرد، بازدیدکننده نه صرفاً «مخاطب آثار» یا «مصرف‌کننده تجربه فرهنگی»، بلکه انسانی با نیازهای شناختی، عاطفی، اجتماعی و معنایی در نظر گرفته می‌شود. موزه می‌تواند از طریق زیبایی‌شناسی، یادگیری، تعامل اجتماعی، مشارکت، خاطره، هویت، آرامش و فرصت تأمل، به ارتقای کیفیت تجربه و زندگی فرد کمک کند. در نتیجه، موزه آینده را می‌توان نه فقط به‌عنوان محل نگهداری میراث، بلکه به‌عنوان فضایی برای تجربه، ارتباط، بازیابی، معنا و شکوفایی انسان در نظر گرفت. این تغییر نگرش، مفهوم ارزش موزه را نیز گسترش می‌دهد: ارزش موزه تنها در تعداد آثار یا تعداد بازدیدکنندگان نیست، بلکه در تأثیری است که تجربه موزه‌ای بر زندگی و بهزیستی انسان می‌گذارد.

مطالب مرتبط