نیکا دردشتینیا در نشست برخط هفتمین نشست«زیستن در زمانه پرهیاهو» که از سوی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان برگزار شد، به بررسی کتاب «نیمه تاریک وجود» اثر دبی فورد پرداخت و مفاهیم مطرح شده در این اثر را با تأکید بر روانشناسی تحلیلی تبیین کرد.
وی با اشاره به دیدگاه کارل گوستاو یونگ درباره مفهوم «سایه» اظهار کرد: بسیاری از تنشهای هیجانی و ارتباطی انسانها ریشه در بخشهایی از شخصیت دارد که سالها نادیده گرفته یا سرکوب شدهاند. هر انسان دو چهره دارد؛ یکی آنچه به دیگران نشان میدهد و دیگری آنچه حتی از خود پنهان میکند. یونگ این بخش پنهان را سایه مینامد و معتقد است که تعارضهای درونی عمدتاً از همین ناحیه سرچشمه میگیرند.
این مدرس و مولف با بیان اینکه دبی فورد در کتاب خود تلاش کرده مخاطب را با جنبههای ناشناخته وجودش آشنا کند، گفت: واکنشهای شدید ما نسبت به یک انتقاد ساده یا بیتوجهی دیگران، در واقع به بخشهایی از ما متصل میشود که هرگز نپذیرفتهایم.
دردشتینیا تأکید کرد که سایه تنها شامل صفات منفی نیست، بلکه برخی استعدادها و ظرفیتهای مثبت نیز ممکن است در طول زندگی سرکوب شوند؛ بنابراین هدف کتاب، صرفاً شناسایی نقاط ضعف نیست، بلکه دستیابی به شناختی عمیقتر از تمام ابعاد وجودی است.
وی استعاره «کولهپشتی نامرئی» را از مفاهیم کلیدی کتاب برشمرد و توضیح داد: فورد معتقد است انسان از کودکی ویژگیهای ناخواسته خود را در این کولهپشتی جمع میکند؛ باری که در ابتدا سبک است، اما با گذشت زمان سنگین میشود و حرکت در مسیر رشد را دشوار میسازد.
این مدرس و مولف در ادامه به معنای واقعی پذیرش اشاره کرد و افزود: یکی از پیامهای بنیادین کتاب این است که به جای جنگ دائمی با برخی ویژگیها، باید آنها را شناخت و پذیرفت. پذیرش به معنای تأیید رفتارهای نادرست نیست، بلکه آگاهی از وجود آنها و پذیرش واقعیت شخصیت خویشتن است.
دردشتینیا با یادآوری جمله معروف یونگ که «ترجیح میدهم انسان کاملی باشم تا انسانی صرفاً خوب»، تأکید کرد که کمال در اینجا به معنای کمالگرایی نیست، بلکه شناخت و پذیرش همه جنبههای شخصیت، اعم از قوت و ضعف است.
وی همچنین به ارتباط سایه با ناخودآگاه اشاره کرد و گفت: همچنان که فروید ذهن را به کوه یخی تشبیه میکند که بخش عظیم آن در زیر آب قرار دارد، یونگ نیز سایه را بخشی از قلمرو ناخودآگاه میداند. بسیاری از رفتارها و انتخابهای ما بدون آنکه بدانیم، تحت تأثیر همین بخشهای نادیده گرفته شکل میگیرند.
این فعال حوزه آموزش با اشاره به تمرینهای عملی کتاب در زمینه مراقبه، تجسم ذهنی و گفتوگوی درونی، تصریح کرد: این تمرینها به افراد کمک میکنند تا با جنبههای پنهان شخصیت خود ارتباط برقرار کنند. همچنین کتاب از مخاطب میخواهد باورهای بنیادینی را که از خانواده، جامعه یا فرهنگ به ارث برده، بازبینی کند و از خود بپرسد که آیا این باورها واقعاً متعلق به او هستند یا صرفاً تحمیل شده است.
دردشتینیا در تبیین مفهوم فرافکنی گفت: از نگاه فورد، بسیاری از ویژگیهایی که در دیگران تحسین یا سرزنش میکنیم، بازتابی از بخشهای پنهان وجود خود ماست؛ بنابراین بررسی قضاوتهای ما درباره دیگران میتواند راهی برای خودشناسی عمیقتر باشد.
وی درباره تأثیر سایه بر روابط انسانی نیز گفت: بسیاری از افراد الگوهای تکراری را در روابط عاطفی و اجتماعی خود تجربه میکنند. کتاب معتقد است که انسانها اغلب زخمهای حل نشده گذشته را در روابط جدید بازآفرینی میکنند و تا زمانی که این زخمها شناسایی نشوند، چرخه تکرار ادامه خواهد یافت.
این مدرس خاطرنشان کرد: دبی فورد با الهام از یونگ، رشد فردی را در گرو انکار نکردن و سرکوب نکردن، بلکه شناختن، پذیرفتن و ادغام کردن تمام ابعاد وجود در ساختار هویتی میداند.



