یادداشت از خاطره امیری، دکتری شهرسازی: در روزگار ما، سال 2025، جایی که نبض شهرها در بستر کابلهای فیبر نوری و امواج بیسیم میتپد، مشارکت شهروندی دیجیتال دیگر تنها یک مفهوم فنی نیست؛ بلکه روحی تازه است که در کالبد حکمرانی شهری دمیده میشود. این پیوند خجسته میان شهروند و فناوری، نه تنها فرصتی برای شنیدن صدای تکتک آحاد جامعه است، بلکه نویدبخش شهری است که از دل جمع، هوشمندانهتر و انسانیتر بنا میشود.

در گذشتهای نه چندان دور، صدای شهروندان اغلب در همهمه جلسات خستهکننده یا در سکوت صندوقهای انتقادات گم میشد. اما امروز، پهنه وسیع ابزارهای دیجیتال، این فاصله را به گامی کوتاه تبدیل کرده است. از اپلیکیشنهای سادهای که به ما امکان گزارش یک گودال در خیابان را میدهند تا پلتفرمهای پیچیدهتر بودجهبندی مشارکتی که در آن میتوانیم بخشی از سرنوشت مالی شهرمان را رقم بزنیم، همگی دستانی هستند که از سوی فناوری به سوی شهروند دراز شدهاند. تصور کنید، دیگر نیازی نیست ساعتها در ترافیک بمانید تا به جلسهای در شهرداری برسید؛ کافیست با چند کلیک، نظر خود را دربارهی طرح جدید پارک محلهتان بیان کنید یا حتی با استفاده از دوقلوهای دیجیتال شهر[1]، در یک مدل سهبعدی و نفسکش، آینده پروژههای شهری را لمس کرده و بازخورد خود را به شکلی ملموستر ارائه دهید. این امکانات، نه تنها مشارکت را فراگیرتر میکنند، بلکه آن را به تجربهای شیرینتر و اثربخشتر برای هر شهروند تبدیل میکنند. هر کلیک، هر نظر، هر رای، آجری است که در بنای شهری بهتر نهاده میشود.
اما این رویای شیرین، خالی از چالش نیست. نخستین و شاید عمیقترین چالش، همان شکاف دیجیتال است. در شهری که برخی به تازهترین فناوریها دسترسی دارند و برخی دیگر از ابتداییترین امکانات محرومند، چگونه میتوان از مشارکت عادلانه سخن گفت؟ باید بپذیریم که این شکاف، اگر با تدابیر لازم پر نشود، میتواند به جای همصدایی، به ایجاد شکافهای عمیقتر اجتماعی دامن بزند. در کنار آن، امنیت سایبری و حریم خصوصی دادهها، چون سایهای بر این پلتفرمهای تعاملی سنگینی میکند. اطلاعات ما، نظرات ما و حتی مکانهایی که از آنها گزارش میدهیم، همگی دادههایی ارزشمندند که باید چون گوهری نایاب، از دسترسیهای غیرمجاز و سوءاستفادهها در امان بمانند. همچنین، در دنیای پرهیاهوی اطلاعات، تشخیص حقیقت از شایعه، به ویژه در فضای مجازی، خود هنری است که باید آن را آموخت. انبوهی از اطلاعات نادرست میتواند مسیر مشارکت را به انحراف بکشاند. مهمتر از همه، مدیریت انتظارات است. وقتی شهروندان با شور و شوق در فرآیندهای دیجیتال مشارکت میکنند، انتظار دارند که صدایشان شنیده شود و نظراتشان به عمل بدل گردد. مدیریت کارآمد بازخوردها و شفافیت در نحوه اثرگذاری آنها بر تصمیمات، کلید حفظ این شور و شوق است. مشارکت کیفی، نه فقط کمی، هدف غایی ماست.
در نهایت، مشارکت شهروندی دیجیتال نه صرفا به معنای نصب چند اپلیکیشن یا راهاندازی وبسایت است؛ بلکه تغییر پارادایم در نوع نگاه به حکمرانی است. این یعنی شهرداریها باید از جایگاه یک نهاد فرمانروا، به سوی همکاری و مشارکت با شهروندان گام بردارند. این تغییر، نیازمند اعتمادسازی عمیق است؛ اعتمادی که با شفافیت، پاسخگویی و نشان دادن عملگرایی بنا میشود. برای ساختن شهری که واقعاً بازتابدهنده آرزوها و نیازهای مردمانش باشد، باید دست در دست هم، از این ابزارهای نوین بهره ببریم. با آموزش سواد دیجیتال به همه، با تضمین امنیت و حریم خصوصی و با تعهد به پاسخگویی و عمل به وعدهها، میتوانیم از پتانسیل بینظیر مشارکت شهروندی دیجیتال، پلی بسازیم میان امروز و آیندهای روشنتر برای شهرهایمان. این نه فقط وظیفه حاکمیت است، بلکه دعوتی است برای هر شهروند تا در نقش یک معمار، در ساختن شهری که در آن زندگی میکند، سهیم باشد.
[1] Digital Twins of a City




