یادداشت از خاطره امیری- دکتری شهرسازی و پژوهشگر جهاددانشگاهی واحد اصفهان: در سالهای اخیر، تغییر اقلیم از یک مسئله صرفاً محیطزیستی به یکی از مهمترین متغیرهای اثرگذار بر توسعه شهری تبدیل شده است. افزایش دمای هوا، تداوم خشکسالی، کاهش منابع آب، فرونشست زمین، تشدید رخدادهای حدی مانند سیلابهای ناگهانی و افزایش فشار بر زیرساختهای شهری، نشان میدهد که آینده شهرها بیش از هر زمان دیگری به نحوه مواجهه آنها با مخاطرات اقلیمی وابسته است. با این حال، مسئله اصلی شهرهای ایران نه خود تغییر اقلیم، بلکه تداوم الگوی برنامهریزی و سیاستگذاریای است که هنوز اقلیم را بهعنوان یکی از متغیرهای بنیادین توسعه شهری به رسمیت نشناخته است. در چنین شرایطی، تغییر اقلیم بیش از آنکه یک بحران طبیعی باشد، به آزمونی برای کیفیت حکمرانی شهری تبدیل شده است. برنامهریزی شهری در ایران طی دهههای گذشته عمدتاً بر توسعه کالبدی، افزایش عرضه زمین، گسترش محدوده شهرها و پاسخ به تقاضای ساختوساز متمرکز بوده است. این رویکرد اگرچه در دورههایی توانسته به برخی نیازهای توسعه پاسخ دهد، اما در بسیاری از موارد ظرفیتهای اکولوژیکی سرزمین را نادیده گرفته است. نتیجه چنین سیاستی، شکلگیری شهرهایی است که در برابر تنشهای اقلیمی از تابآوری کافی برخوردار نیستند؛ شهرهایی که برای مدیریت شرایط عادی طراحی شدهاند، نه برای مواجهه با آیندهای که در آن گرمایش، کمآبی و مخاطرات طبیعی به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل خواهد شد.
اصفهان نمونهای روشن از این وضعیت است. شهری که هویت تاریخی آن بر پیوند میان زایندهرود، باغهای شهری و نظام هوشمند مدیریت آب استوار بود، امروز همزمان با بحران آب، افزایش دمای هوا، فرونشست زمین و کاهش کیفیت محیط شهری مواجه است. این وضعیت تنها پیامد کاهش بارندگی نیست، بلکه حاصل سالها تصمیمگیری بخشی، توسعه ناهماهنگ و فقدان رویکردی است که ظرفیتهای اقلیمی را در قلب سیاستگذاری شهری قرار دهد. از این منظر، تغییر اقلیم صرفاً یک پدیده طبیعی نیست، بلکه عاملی است که ضعفهای ساختاری نظام برنامهریزی شهری را آشکار میکند.
تجربه جهانی نیز نشان میدهد که تابآوری شهری بیش از آنکه محصول سرمایهگذاریهای عمرانی باشد، نتیجه کیفیت حکمرانی، هماهنگی نهادی و ادغام ملاحظات اقلیمی در سیاستهای توسعه است. گزارش ششم هیئت بیندولتی تغییر اقلیم تأکید میکند که نحوه برنامهریزی، طراحی و مدیریت شهرها تعیینکننده میزان آسیبپذیری یا تابآوری آنها در برابر مخاطرات اقلیمی است و برنامهریزی یکپارچه، هماهنگی میانبخشی و سیاستهای چندمقیاسی از مهمترین پیششرطهای سازگاری با تغییر اقلیم به شمار میروند.

در همین راستا، برنامه اسکان بشر سازمان ملل نیز در دستورالعملهای بینالمللی برنامهریزی شهری و سرزمینی، بر این نکته تأکید دارد که نظامهای برنامهریزی باید از الگوی توسعه صرفاً کالبدی فاصله گرفته و به سمت شهرهای فشرده، یکپارچه، فراگیر و تابآور در برابر تغییر اقلیم حرکت کنند. این رویکرد، برنامهریزی شهری را نه ابزاری برای توسعه فیزیکی، بلکه سازوکاری برای مدیریت ریسک و افزایش کیفیت زندگی شهروندان میداند. نکته قابل تأمل آن است که در اسناد ملی نیز چنین رویکردی تا حدی مورد توجه قرار گرفته است. در سند «سیاست ملی شهری و راهبرد شهر هوشمند ایران» بر ضرورت ادغام ملاحظات تغییر اقلیم در طرحهای توسعه شهری، توسعه زیرساختهای سبز، ارزیابی اثرات زیستمحیطی و حرکت به سمت الگوهای توسعه فشرده و اقلیمپاسخ تأکید شده است؛ با این حال، فاصله قابل توجهی میان این جهتگیریهای سیاستی و سازوکارهای اجرایی در مدیریت شهری وجود دارد.
از این رو، شاید مهمترین اصلاح مورد نیاز، تغییر پارادایم در سیاستگذاری شهری باشد. شهرهای ایران بیش از آنکه به پروژههای عمرانی جدید نیاز داشته باشند، به بازتعریف معیارهای تصمیمگیری نیازمندند. هر طرح توسعه شهری، هر پروژه زیرساختی و هر تصمیم مرتبط با کاربری زمین باید پیش از اجرا از منظر تابآوری اقلیمی ارزیابی شود. همانگونه که ارزیابی اقتصادی و فنی بخشی جداییناپذیر از پروژههاست، ارزیابی ریسکهای اقلیمی نیز باید به یکی از الزامات قانونی برنامهریزی شهری تبدیل شود.
همزمان، توسعه زیرساختهای سبز، احیای شبکههای طبیعی شهر، گسترش سطوح نفوذپذیر، کاهش جزایر حرارتی، بازآفرینی بافتهای موجود به جای توسعه افقی و ایجاد نظام ملی پایش تابآوری شهری، باید به اولویتهای سیاستگذاری تبدیل شوند. این اقدامات نهتنها ظرفیت سازگاری شهرها را افزایش میدهند، بلکه هزینههای اقتصادی ناشی از بحرانهای آینده را نیز به میزان قابل توجهی کاهش خواهند داد. آینده شهرهای ایران در گرو آن نیست که تغییر اقلیم متوقف شود؛ بلکه در گرو آن است که نظام حکمرانی شهری بتواند خود را با واقعیتهای جدید سازگار کند. هرچه این تغییر در سیاستگذاری دیرتر رخ دهد، هزینههای اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی آن بیشتر خواهد بود. ازاینرو، زمان آن رسیده است که «حکمرانی اقلیممحور» به یکی از ارکان اصلی سیاستگذاری شهری ایران تبدیل شود؛ زیرا در دهههای پیش رو، موفقترین شهرها الزاماً بزرگترین یا ثروتمندترین شهرها نخواهند بود، بلکه شهرهایی خواهند بود که زودتر از دیگران توانستهاند میان توسعه شهری و ظرفیتهای اقلیمی سرزمین تعادل برقرار کنند.
پنجره سیاستی
شرایط کنونی ایران، فرصت کمسابقهای برای بازنگری در سیاستهای شهرسازی از منظر تغییر اقلیم فراهم کرده است. تشدید تنش آبی در بسیاری از حوضههای آبریز، گسترش فرونشست زمین در دشتهای مرکزی، افزایش فراوانی موجهای گرما، رشد خسارتهای ناشی از سیلابهای ناگهانی و افزایش هزینه نگهداری زیرساختهای شهری، نشان داده است که رویکردهای متعارف برنامهریزی شهری دیگر پاسخگوی واقعیتهای جدید نیستند. از سوی دیگر، بازنگری طرحهای توسعه شهری در بسیاری از شهرهای کشور، تدوین برنامه هفتم پیشرفت و افزایش توجه دستگاههای اجرایی به موضوع تابآوری، زمینهای مناسب برای اصلاح سیاستهای موجود ایجاد کرده است.
همزمان، تجربه جهانی نیز نشان میدهد که بسیاری از کشورها در حال حرکت از «شهرسازی توسعهمحور» به «حکمرانی اقلیممحور» هستند و ملاحظات تغییر اقلیم را به یکی از الزامات قانونی برنامهریزی شهری تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی، ایران نیز میتواند از این همزمانی میان تشدید مخاطرات اقلیمی، ضرورت بازنگری در اسناد توسعه و افزایش آگاهی عمومی بهعنوان یک پنجره سیاستی استفاده کند تا تابآوری اقلیمی را به یکی از معیارهای اصلی تصمیمگیری در شهرسازی تبدیل کند. اگر این فرصت از دست برود، تصمیمهای امروز، هزینههای اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی سنگینتری را در دهههای آینده بر شهرهای کشور تحمیل خواهد کرد.



