14 آذر 1404

جامعه خسته، شهر خاموش

4 آذر 1404

ریحانه سادات سجادی

یادداشت از زهرا جلالی- دانشجوی دکتری جامعه شناسی فرهنگی و پژوهشگر جهاددانشگاهی اصفهان: در دهه اخیر، اصفهان که همواره به عنوان «شهر فرهنگ، هنر و دیانت» شناخته می‌شد، با پدیده‌ای کمتر دیده‌شده روبه‌روست. نوعی فرسودگی اجتماعی؛ احساسی فراگیر از خستگی جمعی، بی‌اعتمادی و انفعال مدنی. شهر، ظاهرا زنده و پرتحرک است، اما در عمق روابط انسانی و فضاهای عمومی، نشانه‌هایی از خاموشی اجتماعی به چشم می‌خورد.

نشانه‌های این وضعیت را می‌توان در چند عرصه مشاهده کرد: کاهش مشارکت مدنی در انجمن‌ها، انتخابات، فعالیت‌های داوطلبانه و کنش‌های خرد شهری؛ افول انگیزه جمعی در پیگیری مسائل عمومی (از محیط زیست تا هویت محله‌ای)؛ گسترش بدبینی اجتماعی نسبت به نهادهای رسمی و مدنی و در نهایت، نوسان احساس تعلق شهری، به‌ویژه میان نسل جوان که نسبت خود را با شهر تاریخی اصفهان گم‌کرده‌اند.

اصفهان، از یک‌سو شهری با ظرفیت‌های فرهنگی و انسانی بی‌نظیر است و از سوی دیگر، درگیر جریان‌هایی از بی‌تفاوتی و خستگی در مناسبات اجتماعی؛ نوعی «جامعه خسته» که در آن افراد حتی اگر به رفاه نسبی رسیده باشند، حس کار جمعی و آینده مشترک را از دست می‌دهند. از منظر جامعه‌شناسی، فرسودگی اجتماعی حاصل فرسایش سرمایه اجتماعی است؛ مفهومی که رابرت پاتنام آن را در قالب اعتماد، شبکه‌های ارتباطی و هنجارهای همکاری تعریف می‌کند. هنگامی‌که افراد احساس می‌کنند تأثیرشان بر جهان پیرامون اندک است، یا صدایشان شنیده نمی‌شود، حلقه‌های تعامل اجتماعی گسسته می‌شود.

در شهری چون اصفهان، عوامل مؤثر بر این فرسودگی را می‌توان در چند سطح دسته‌بندی کرد:

  1. فشارهای زیست‌محیطی و اقتصادی: بحران آب، رکود صنایع و احساس ناامنی شغلی.
  2. ازدست‌رفتن فضاهای گفت‌وگو و مشارکت شهری: کاهش مکان‌هایی که مردم بتوانند در آن‌ها دیده و شنیده شوند.
  3. شکاف نسلی و فرهنگی: فاصله ارزش‌ها میان نسل‌های جدید و ساختارهای سنتی تصمیم‌گیری.
  4. ضعف در پیوند علم و جامعه: فاصله میان دانشگاه، پژوهش و زندگی واقعی شهروندان.

این وضعیت، به تعبیر جامعه‌شناسان، نوعی «بی‌حرکتی اجتماعی» ایجاد می‌کند. جامعه‌ای که میل به تغییر را از دست داده، به حداقل رضایت فردی قانع است، و نهادهای مدنی نیز الهام‌بخش و زاینده نیستند.

در چنین زمینه‌ای، جهاددانشگاهی می‌تواند نقشی کلیدی داشته باشد؛ چون مأموریت ذاتی آن پیوند علم، فرهنگ و اجتماع است. در واقع، راه برون‌رفت از فرسودگی اجتماعی، نه صرفاً در سیاست‌گذاری کلان، بلکه در بازسازی ریزشبکه‌های امید است.گروه‌های کوچک از جوانان، هنرمندان، پژوهشگران و شهروندان کنشگر که می‌توانند با چراغ‌های کوچک خود، تاریکی خستگی را بشکنند. چند مسیر عملی از سوی جهاد دانشگاهی می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد:

  • راه‌اندازی طرح‌های پژوهشی–اجتماعی مشارکتی برای شنیدن صدای مردم محلات و تحلیل احساسات شهری؛
  • برگزاری کارگاه‌های سواد اجتماعی و امید جمعی برای دانشجویان و فعالان محلی؛
  • ایجاد رسانه‌های میانجی دانشگاه و جامعه برای انعکاس گفت‌وگوهای واقعی شهروندان؛
  • حمایت از پروژه‌های فرهنگی کوچک اما درگیرکننده، مانند بازآفرینی فضاهای خُرد شهری یا روایت‌های شهروندی از زندگی در اصفهان.

بطور کلی اصفهان امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازتعریف حس «باهم بودن» است. جامعه خسته را نمی‌توان با شعار درمان کرد، بلکه باید از دل تجربه‌های جمعی، اعتماد را بازآفرینی کرد. جهاددانشگاهی می‌تواند پل میان مداخله علمی و کنش اجتماعی باشد؛ پلی که از فرسودگی اجتماعی به سوی شادی جمعی و حس مشارکت دوباره راه می‌گشاید.

مطالب مرتبط