یادداشت از زهرا جلالی- دکتری جامعهشناسی: در وضعیت نه جنگ و نه صلح، روان جمعی جامعه ایران در چنبره یک تعلیق فرساینده گرفتار شده است. این وضعیت، حالتی میان بیم و امید است که برخلاف تنشهای مقطعی جنگ یا آرامش پایدار صلح، هیچ چشمانداز مشخصی را برای فرد ترسیم نمیکند.

در حالی که در رویدادهای جهانی همچون جام جهانی، هیجانات شورانگیز به فرد حس عاملیت و پیوند با دیگری را میبخشد، در فضای نه جنگ و نه صلح، انرژی حیاتی جامعه به جای شکوفایی و کنشگری، صرف مدیریت مداوم اضطراب بقا میشود.
در این فضای خاکستری، زمان نه در لحظات پرشور اکنون، بلکه در ایستایی کشدار و فرساینده متوقف شده است. مردم برای محافظت از سلامت روان خود در برابر ناامنیهای نامرئی و فشارهای پایانناپذیر اقتصادی، به نوعی بیحسی دفاعی پناه میبرند؛ مکانیزمی که در آن جامعه برای جلوگیری از فروپاشی درونی، بهطور ناخودآگاه از واکنشهای هیجانی شدید فاصله میگیرد. این بیحسی، ناشی از فقدان دغدغه نیست، بلکه سپری است در برابر بیثباتیهایی که اجازه نمیدهد فرد برای فردا برنامهریزی کند.
نتیجه این فرآیند، جایگزین شدن کنشگری جمعی با انزوا و درماندگی آموختهشده است. وقتی افق آینده بهواسطه غبار تعلیق سیاسی و اقتصادی ناپدید میشود، پیوندهای اجتماعی سست شده و من فردی برای بقا، بر مای اجتماعی ارجحیت مییابد.
در این وضعیت، بزرگترین چالش جامعه ایران، نه فقط بحرانهای آنی، بلکه فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی و امید به آیندهای است که زیر بار این تعلیق مزمن، به تدریج از دایره دید عمومی و افق زندگی روزمره شهروندان خارج میشود.



