31 اردیبهشت 1405

دسته‌بندی: یادداشت

نزدیکی به بهبود

بهبودی، فقط یک مفهوم نیست، ابزارهای ساده‌ای دارد؛ ساده نه به معنی آسان، به معنی قابل انجام.

امکان‌های رشد روان

«آیا می‌شود در شرایط سخت از ابزارهای دفاعی سالم‌تری استفاده کرد؟» جواب این است: بله، اما نه به زور. مکانیزم‌های بالغانه از هوا نمی‌آیند.

بدن دروغ نمی‌گوید

بدن صبور است و منتظر. تنفس، توجه و کمی کنج‌کاوی درباره آنچه در درون می‌گذرد، اولین قدم‌ها برای بازگشت به آن است.

گوش دادن به بدن

یک سوال ساده از خودت بپرس: «آیا تا به حال بعد از یک روز پر از اضطراب گردنت درد گرفته؟» یا «وقتی خبر بدی شنیدی معده‌ات فروریخته؟»

ما و رباخواریِ روان

دفاع‌های ناکارآمد روان، مثل بدهی‌هایی هستند که با نرخ بهره پنهان کار می‌کنند؛ در لحظه، از درد محافظت می‌کنند اما ماه به ماه و سال به سال، بدون اینکه متوجه شویم، چیزهایی را از ما می‌گیرند.

دفاع‌‌های ناکارآمد روان

هیچ‌کس به خاطر استفاده از دفاع‌های ناکارآمد مقصر نیست؛ مغز و روان ما در شرایط سخت، بهترین کاری که بلدند را انجام می‌دهند؛ هدف، قضاوت نیست، تشخیص و دیدن این الگوهاست.

دروغ‌های مهربان

وقتی اضطراب، از آستانه تحمل عبور می‌کند، روان به مکانیزم‌های دفاعی متوسل می‌شود تا آن را به سطحی قابل مدیریت برگرداند؛ گاهی سرعت پاسخ، مهم‌تر از دقت پاسخ است.

ذهنی که می‌خواهد زنده بماند

«چه اتفاقی خواهد افتاد؟» این سوال، در شرایط جنگی جواب ندارد و این نداشتن جواب، خود یکی از آزاردهنده‌ترین جنبه‌های جنگ است.

جنگِ درونِ ما

جنگ یک صحنه آشکار دارد، همه می‌بینندش، خبرها پر از آن است، عکس‌هایش را دیده‌ای، صدایش را شنیده‌ای اما یک صحنه دیگر هم هست؛ صحنه‌ای که درون آدم‌هاست. درون تو.